ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

548

معجم البلدان ( فارسى )

رمّان نيز در برخى روايتها نام جايگاهى است كه آن را رمّانتين نيز گويند و آن دو تپه است در سرزمين بنى عبس . عمرانى گفتهء شاعرى را چنين آرد : على الدّار بالرّمّانتين تعوّج - در آن خانه در « رمّانتين » كجى ديده مىشود . رمان [ ر م ما ] بر وزن فعلان از ريشهء « رمم » رممت الشئ أرمّه - گرد آوردم چيزى را يا گرد خواهم آورد . و نيز أرمّه - فراهم خواهم آورد ، رما و مرمّة فراهم آوردنى كه به معنى درست كردن است . اين واژه نام كوهى در سرزمين طئ در باختر « سلما » يكى از دو كوه طئ است كه فراريان اهل « ردّه » در جنگ « بزاخه » بدانجا پناه بردند و خالد بن وليد به ايشان بتاخت و همگى ايشان به اسلام بازگشتند . اين واژه نام كوهى در شنزار و شيرگاه است . اسدى گويد : و ما كلّ ما فى النّفس للنّاس مظهر * و لا كلّ ما لا نستطيع نذود فكيف طلابى ودّ من لو سألته * قذى العين لم يطلب و ذاك زهيد و من لو رأى نفسى تسيل لقال لى * اراك صحيحا و الفؤاد جليد فيا ايّها الرّيم المحلّى لبانه * بكرمين كرمى فضّة و فريد أجدّى لا أمشى برمّان خاليا * و عضور الّا قيل اين تريد « 1 » طفيل غنوى نيز چنين سرايد : و كان هريم من سنان خليفة * و حصن و من أسماء لمّا تغيّبوا و من قيس الثّاوى برمّان بيته * و يوم حقيل فاد آخر معجب « 2 » قيس ثاوى در اين شعر همان قيس پسر جندع است و جندع مادر اوست . و قيس پسر يربوع پسر طريف پسر خرشبه پسر عبيد پسر سعد پسر كعب پسر جلان پسر غنم پسر غنى است . كه كلبى نام او را قيس النّدامى پسر عبد اللّه پسر عميله پسر طريف پسر خرشبه مىنامد . او سوارى نيرومند بود . فرماندهى و رياست كرده بود . پس به نزد برخى از شاهان ( بزرگان ) شد . و آن شاه گفت من افسر خود را بر سر بزرگوارترين عرب مىنهم و آن را بر سر قيس نهاد و هر چه خواست به او داد و او را رها كرد . پس قبيلهء طى او را در « رمّان » ديدند كه به سوى خانه و خاندان خود بازمىگردد . پس او را كشتند . سپس او را شناختند و از نيكويىها كه با ايشان كرده بود آگاه شدند و از كردار خود و كشتن او پشيمان گشته او را در رمان به خاك سپردند و بارگاهى بر گور او ساختند . بو صخر هذلى در برخى روايات چنين سروده است : [ 816 ] الا أيّها الرّكب المخبّون هل لكم * بساكن أجراع الحمى بعدنا خبر فقالوا طوينا ذاك ليلا و ان يكن * به بعض من تهوى فما شعر السّفر خليلىّ هل يستخبر الرّمث و الغضا * و طلح الكدا من بطن رمّان و السّدر « 3 » رمث [ ر ] با ثاى سه نقطه پايانين . چرا گاهى از آن شتران كه گياهش حمض باشد . نام دره‌اى از آن بنى اسد است . دريد پسر صمّه چنين مىسرايد : و لو لا جنون اللّيل أدرك ركضنا * بذى الرّمث و الأرطى عياض بن ناشب « 4 » لبيد نيز چنين مىسرايد : بذى شطب احداجها قد تحمّلوا * و حثّ الحداة الناعجات الذّواملا

--> ( 1 ) . نه هر چه در دل هست مردم از آن آگاهند و نه هر چه را كه نمىتوانيم انجام دهيم بخواهيم . پس چگونه چيزى را از كسى در خواست كنم كه اگر خار چشمى از او بخواهم با بىارزشى ندهد . و اگر ببيند كه بيمارم مىگويد : سالمى پس اى كثافت زيبا پوشيده با دو شاخ برگ نقره‌اى من در « رمان » اگر تنها به راه افتم باز هم مىپرسند كجا مىروى . اين قطعه به صورت نه بيت در چ ع 3 : 805 : 14 تا 22 تكرار شده است . ( 2 ) . « هريم » در روز جنگ حقيل جانشين « سنان » و « حصن » و « اسماء » بود كه در آنجا نبودند . و همچنين قيس كه خانه‌اش در « رمان » است . اين دو بيت در چ ع 2 : 301 : 15 - 16 نيز آمده است . ( 3 ) . اى گروه سواران پنهان شده آيا خبرى پس از ما از ساكن « اجراع الحمى » داريد ؟ ايشان گفتند ما او را ديشب پوشانيديم اگر تو معشوقى سفر رفته دارى آيا از رمث و غضا و طلح ( نام چند نوع گياه ) در « بطن رمّان » مىشود پرسيد . ( 4 ) . اگر ديوانگى شب نبود دويدن ما را به اياض شب در « ذى رمث » و « ارطى » مىرسانيد .