ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
531
معجم البلدان ( فارسى )
باب راء و طاء و آنچه پس از آنهاست رطّ « 1 » [ ر ط ط ] نصر گويد : رط جايگاهى است در ميان رامهرمز و ارّجان . استخرى دربارهء بخشهاى خوزستان گويد : « ر ط » و « خابران » دو خوره هستند بر دو رودخانهاى روان . رطيلاء [ ر ر ط لاء ] با الف كشيده هموزن كوچك نماى رطيل است . نام جايگاهى پنداشته شده است . و الله الموفق للصواب . باب راء و عين و آنچه پس از آنهاست رعان [ ر ] به وزن جمع « رعن » به معنى دماغهء كوه بلند . نام جايگاهى است با چشمه و نخلستان در ميان « صفراء » و « ينبع » . كثير چنين مىسرايد : و حتىّ اجازت بطن ضاس و دونها * رعان فهضبا ذى النّجيل فينبع « 2 » رعبان [ ر ] با باء تك نقطه و الف و نون پايانى نام شهرى در مرز ميان حلب و سميساط در نزديكى رود فرات . اين جايگاه در شمال عواصم است . « 3 » و آن دژى است در زير كوهى كه زلزله به سال 340 آن را ويران كرده است و سيف الدوله [ حمدانى ] ابو فراس پسر حمدان را با يك گردان سپاه بدان جا فرستاد و ايشان ويرانىهاى آن را در 37 روز نو سازى كردند . پس يكى از شاعران در ستايش اين نو سازى چنين سرود : أرضيت ربّك و ابن عمّك و القنا * و بذلّت نفسا لم تزل بذّالها و نزلت رعبانا بما اوليتها * تثنى عليك سهولها و جبالها « 4 » در كتاب فتوح چنين آمده كه بو عبيده پسر جراح به سال 16 پس از گشودن منبج ، عياض بن غنم به « رعبان » و « ذلوك » گسيل كرد . و با مردم آنجا آشتى بر قرار كرد كه مواد آن مانند صلح نامه منبج بود و بر ايشان شرط كرد اخبار روميان را بر ايشان برسانند و با مسلمانان مكاتبه دائم داشته باشند . رعشآء [ ر ] با شين نقطهدار و الف كشيده پايانين . نام شهرى است در شام . ريشه رعش به معنى آذرخش آسمانى و شتر مرغ هر دو آمده است . و رعشا به معنى لرزش در رفتار است . رعشنه [ ر ش ن ] با شين نقطهدار و نون تك نقطه شتر رعشن كه در رفتار لرزان باشد . و نون آن افزوده است و در كتاب اصمعى آمده است كه اين جايگاه در سوى راست علامت راه ميان « صعق » و مغرب [ 792 ] آفتاب است يا در سمت راست آن است . اين واژه نام آبى است كه رعشنه خوانده مىشود و آن دو چاه ، از آن بنى عمر پسر قريط و سعيد پسر قريط از بو بكر ابن كلاب است . رعل [ ر ] با لام پايانين به گفته ابن دريد نام جايگاهى است . ريشه رعله به معنى گروهى از اسبان و نخلهاى بلند باشد . رعم [ ر ] ريشه آن به معنى پيه مىباشد و رعّام كف گوشت گوسفند است و آن نام كوهى است در سرزمين بجيله ، يك باغچه نيز دارد . ابن مقبل چنين مىسرايد : هل عاشق نال من دهماء حاجته * فى الجاهليّه قبل الّذين مرحوم
--> ( 1 ) . استخرى در ذكر حدود خوزستان گويد : ز ط و خابران دو ناحيت است بر روى نهاد . ( استخرى مسالك و ممالك . فارسى . چ بنگاه ترجمه و نشر كتاب تهران 1340 خ ، ص 93 س 10 ) . بنا بر اين گفتهء ياقوت كه رط با راى بىنقطه را از استخرى نقل مىكند نادرست است . خوشبختانه خود ياقوت نيز در معجمد چ ع 2 : 930 : 11 گويد : زط : نهر زط رودخانهاى كهن از رودخانههاى بطيحه است . شگفت است كه ياقوت با اين آگاهى كه خود نشان داده است باز در اينجا رط را با راى بىنقطه آورده است و آن را به استخرى نيز نسبت داده است كه ما خلاف آن را ديديم . در اينجا ياد بياوريم كه نصر نيز از منابع كار ياقوت است و ما در مقدمه ديديم كه نقل ياقوت از اين مرد مشكلاتى دارد ، پس شايد اين منبع ياقوت را به اشتباه انداخته باشد . ( 2 ) . تا آنكه از « بطن ضاس » بگذشت ، و پيش از آن رعان ، و دو تپهء ذو النجيل و ينبع است ن . ك : چ ع 4 : 764 : 20 . ( 3 ) . براى شناخت هفت شهر عواصم ن . ك : چ ع 3 : 741 . ( 4 ) . خداوند خود را با چنين كار نيك راضى كردى . جان و مال در اين راه نهادى . در « رعبان » فرود آمدى و آن را آباد كردى پس دشت و كوه آنجا اين كار ترا مىستايد .