ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
527
معجم البلدان ( فارسى )
بطلان پزشك در نامهاى كه براى هلال پسر محسن [ صابى ] فرستاده نوشته گويد : ميان رصافه و رحبه چهارده روز راه است . و قصر الرّصافه دژى است در پايين دار الخلافه بغداد كه با سنگ ساخته شده و در آن بيعه ( كنيسه ) اى بزرگ هست كه همچون يك نگين زرّين در اين جايگاه ديده مىشود و آن را قسطنطين ( كنستاتين ) پسر هيلانه ساخته است . شهر رصافه را هشام پسر عبد الملك نوسازى كرد و در آن بزيست و هميشه از پشهء كرانهء فرات بدانجا پناه مىبرد . در زير اين بيعه آب انبار زير زمينى مانند ساختمان خود كنيسه هست كه با ستونهاى سنگين و روپوش مرمرين ساخته شده و از آب باران پر مىشود . ساكنان اين دژ امروزه همان بيابان گردها هستند و بيشتر نصارايند . و با حقوق راهدارى كه از كاروانها مىگيرند و آوردن كالاهاى تجارتى زندگى مىكنند . و صعاليك ( صالوك ) هاى ايشان با دزدان همكارى مىكنند . اين كاخ در ميان بيابانى هموار است . كه چشم آدمى در آنجا جز افق نمىبيند . ما از آنجا در چهار مرحله به حلب رسيديم . ابن بطلان « 1 » اين رساله را به سال 440 نوشته است . از محدثان رصافة الشام يكى ابو [ 786 ] سليمان محمد پسر مسلم پسر شهاب زهرى « 2 » است . بو منيع عبد الله پسر بو زياد رصافى از مردم همين شهر از او روايت مىكند . حجاج دانشمندترين مردم در اسب شناسى و گياه شناسى بود كه سرتاپاى اسب را مىشناخت . هلال پسر بو العلاء رقى و جز او و از وى روايت دارند . او راستگو و درستكار بود . حديثهاى او در صحيح آمده است . او به سال 221 درگذشت اين گفتهء ابن حبّاب است . محمد پسر وليد گويد : من همراه زهرى ده سال در رصافه مىزيستم مدرك پسر حصين اسدى كه به شام آمده بود و از عمو زادگان او بود و به « ابن ماهى » معروف بود هنگامى كه با دشنه چند زخم خورد ، چنين سرود : عليك ابن ماهى ليت عينك لم ترم * بلادى و ان لم يرع الّا درينها و يا ذكرة و النّفس خايفة الرّدى * مخاطرة و العين يهمى معينها ذكرت و ابواب الرّصافة بينها * و بينى و جعديّاتها و قرينها و صفين و النّهى الهنئ و لجّة * من البحر موقوف عليها سفينها بدايبة للحفر فيها عجاجة * و للموت أخرى لا يبلّ طعينها « 3 » نيز جرير گويد : طرقت جعادة بالرّصافة أرحلا * من رامتين لشطّ ذاك مزارا و اذا نزلت من البلاد به منزل * وقى النّحوس و أسقى الأمطارا « 4 » رصافهء قرطبة [ ر ف ى ق ط ب ] شهرى است كه آن را عبد الرحمن پسر معاويه پسر هشام پسر عبد الملك پسر مروان بنيان نهاد و او نخستين كسى از بنى اميه است كه بر اندلس چيره شد . پس از آنكه اندلسيان كهن نابود شدند . پس وى شهر را بازسازى كرده رصافه ناميد . پس چون در آنجا يك تك نخل بديد اين شعر بسرود : تبدّت لنا وسط الرّصافة نخلة * تناءت بأرض الغرب عن بلد النّخل فقلت شبيهى بالتغرّب و النّوى * و طول التناء عن بنى و عن اهلى نشأت بأرض انت فيها غريبة * فمثلك فى الأقصاء و المنتأى مثلى « 5 »
--> ( 1 ) . ابن بطلان پزشك . م 444 بنا بر فهرست و ستنفلد ياقوت در شش جا از او نقل كرده است . ( 2 ) . ش . ش : 2935 نقل ( 52 - 124 ) نقل از انساب 282 ، لباب 2 : 82 ، حلية الأولياء : 3 : 360 ، تنقيح المقال : 3 : 132 ، معارف ابن قتيبه : 472 ، اثير : 4 : 254 ، هدية الاحباب : 147 ، معجم شعرا مرزبانى : 413 ، مستدرك الوسايل : 3 : 596 ، طبقات قرّا : 2 : 262 ، معجم رجال حديث : 16 : 181 و 17 : 257 ، شذرات : 1 : 162 ، مجمع الرجال قهبايى : 6 : 54 ، مناقب : ج 4 ، ميزان الاعتدال : 4 : 40 ، تتمة المنتها : 123 ، جامع الروات : 2 : 201 ، تذكرة الحفاظ : 1 : 102 ، نقد الرجال : 334 ، تهذيب التهذيب : 90 : 445 ، كنا و القاب : 2 : 270 ، خلكان : 4 : 177 ، موسوعه اسلاميه : 5 : 217 ، رجال طوسى : 101 ، ريحانة الادب : 397 ، تاريخ اسلام : 5 : 136 ، سفينة البحار : 1 : 573 ، طبقات شيرازى : 63 ، معجم السقاط : 356 ، مجروحين : فهرست ، صفوة الصفوة : 2 : 77 ، روضات الجنات : 7 : 242 ، كشف الظنون : 1460 ، مرآت الجنان : 1 : 260 ، عبر : 1 : 158 ، هدية العارفين : 2 : 7 ، خلاصه تهذيب الكمال : 306 ، طبقات الحفاظ : 42 ، بدايه و نهايه : 9 : 340 ، زركلى : 7 : 317 ، تقريب التهذيب : 2 : 207 ، نجوم الظاهر : 1 : 294 . ( 3 ) . واى بر تو ابن ماهى اى كاش كشور مرا نديده بودى و جز عنوان آن نشنيده بودى . اى دل كه از بديها مىترسى و چشم به دنبال نيكويىهاى آن است . به ياد آوردم دروازهء رصافه را كه ميان من و جعديات آن و همراه آن است و « صفين » و « نهى » زيبا و گوداى دريا كه كشتيها بر آن هستند با كندن زمين گرد و خاك بر پا مىكنند تا كشتهء ديگرى را در آن به خاك سپارند . ( 4 ) . جرير گويد : « جعاده » چند راحله در « رامتين » رصافه بر جا نهاد . به هر شهرى كه فرود آمدى از بديها دور باد و بارانش بسيار باد . ( 5 ) . ن . ك : قرطبه .