ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

525

معجم البلدان ( فارسى )

بو العباس ناميده مىشد ، مىساخت به عبد الله پسر حسن پسر حسن پسر على بن ابي طالب گفت : بيا و تماشا كن . پس چون او بدان جا آمد و آن را بديد اين شهر را به مثل آورد : الم ترحوشبا امسى يبنّى * بناء نفعه لبنى نفيله يؤمل ان يعمّر عمر نوح * و امر الله يطرق كل ليله « 1 » [ 783 ] رصافه بصرة : [ ر ف ى ب ر ] شهرى كوچك است و بدان نسبت دارد : 1 - بو عبد الله محمد پسر عبد الله پسر احمد رصافى . « 2 » او از محمد پسر عبد العزيز دراوردى روايت مىكند . بو بكر احمد پسر محمد پسر عبدوس نسوى از وى روايت دارد . 2 - بو القاسم حسن پسر على پسر ابراهيم مقرى رصافى . « 3 » او از ابراهيم پسر حجاج پسر هارون موصلى كاتب روايت دارد كه در موصل از وى برشنوده بود . رصافهء بغداد : « 4 » [ ر ف ى ب ] در كرانه خاورى است . هنگامى كه منصور شهر خود را در كرانه باخترى ساخت و به پايان رسانيد به فرزند خود مهدى دستور داد كه در كرانه خاورى اردوگاه خود را بر پا كند و خانه‌هايى كنار آن بسازد . پس مردم نيز بدان پيوسته ، پيرامون آن را ساختند تا به اندازه شهر منصور شد و مهدى مسجد جامعى نيز كه بزرگتر و زيباتر از جامع منصور بود ، بساخت . اين شهرك اكنون ويران شده و جز جامع آن و پهلوى آن گورگاه خليفگان عباسى چيزى باقى نمانده است و اينها موقوفات و فراشان و خدمتگزاران دارند . كه اگر آنها نبود ، اينها نيز ويران مىشد و به آن پيوسته است محله پيشوا بو حنيفه كه گور او در همين جاست . در اين جا بخشى و بازارچه‌اى هست و در كنار آن « دار الروم » بوده كه اكنون به جز اين ، چيزى از آنها باقى نمانده است . على بن جهم شاعر دربارهء رصافه چنين مىسرايد : عيون المها بين الرصافه و الجسر * جلبن الهوى من حيث ادرى و لا ادرى « 5 » مهدى ساختمان رصافه و جامع آن را به سال 159 پايان داد . و اين در سال دوم خلافت او بود . گروهى از مردم اين رصافه حديث گو بودند مانند : 1 - يوسف پسر زياد رصافى مخزونى « 6 » و 2 - محمد پسر بكّار پسر ريّان بو عبد إله رصافى مولاى بنى هاشم « 7 » و 3 - جعفر پسر محمد پسر على بو الحسن سمسار رصافى « 8 » 4 - بو اسحاق ابراهيم پسر محمد پسر عبد الله پسر روّاس رصافى بزاز « 9 » . در رصافه بغداد گور گروهى از خليفگان عباسى است كه بارگاهى بزرگ و ساختمانى مهيب و شگفت آور بر آن است . كه هرگاه كسى آن را ببيند به خشوع مىآيد و موقوفات فراوان و خدمتگزاران و حقوق بگيران بسيار براى دفتر دارى دارد . از خليفگان گور راهنى پسر مقتدر در گنبدى جداگانه در بيرون باره رصافه مىباشد . گور مستكفى و مطيع و طايع و قادر [ 784 ] و قائم و مقتدى و مستظهر و مقتفى و مستنجد در اين گورستان است . اما مستضى در گورستانى جداگانه در بيرون محلهء قصر عيسى در كرانهء باخترى بغداد دفن شده است . و گور معتضد و مكتفى و قاهر ساختمانهايى در خانه طاهر بن حسين دارد كه متّقى نيز با ايشان است . شاعر دربارهء رصافهء بغداد چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . آيا نمىبينى حوشب را كه ساختمانى براى بنى نفيله بنياد مىنهد او اميدوار است كه عمر نوح داشته باشد ليكن فرمان خدا شب به شب مىآيد . ( 2 ) . ش . ش : 2697 نقل از انساب : 255 ، لباب : 2 : 29 ، مشتبه : 1 : 318 . ( 3 ) . ش . ش : 855 نقل از انساب 255 ، لباب 2 : 29 . ( 4 ) . ن . ك : لسترنج ص 33 ، بو الفدا - آيتى ص 343 . ( 5 ) . چشم مردم ميان رصافه و پل پر است كه عشق‌ها را به گونه‌اى كه مىدانيم و نمىدانيم به آنجا مىكشاند . ( 6 ) . ش . ش : 3368 نقل از انساب 255 ، لباب 2 : 29 ، تاريخ بغداد : 9 : 184 . ( 7 ) . ش . ش : 2473 نقل از انساب : 255 ، تاريخ بغداد : 2 : 100 ، اثير : 5 : 293 ، عبر : 1 : 428 ، تهذيب التهذيب : 9 : 75 ، شذرات : 2 : 90 ، تقريب التهذيب : 147 . ( 8 ) . ش . ش : 754 ، نقل از انساب : 255 ، تاريخ بغداد ، 7 : 223 ( 9 ) . ش . ش : 102 ، از انساب : ص 255 .