ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

38

معجم البلدان ( فارسى )

از آنجا است بو الفضل عباس پسر محمد پسر حسن « 1 » پسر قتيبهء عسقلانى جرحى . او از پدرش و از عبيد پسر آدم پسر بو اياس عسقلانى روايت داشت . بو بكر محمد پسر ابراهيم مقرى اصفهانى از وى روايت دارد . جرخان « 2 » [ ج ] ( با خاى نقطه دار و نون پايانين ) : نام شهرى در خوزستان نزديك شوش است . جرخبند [ ج خ ب ] ( با باى نقطه‌دار پس از خاء با دال بىنقطه ) : نام شهركى در ارمنستان يا آذربايجان است كه عبيد الله پسر على پسر حمزه معروف به « ابن المارستانيه » « 3 » در آنجا در گذشت . او را براى رساندن پيامى از سوى ناصر به تفليس فرستاده بودند . پس در بازگشت بدين شهر در ذيقعدهء 599 در گذشت . او حافظ و اهل دانش و در روايت متهم بود . جردان [ ج ] ( با دال بىنقطه ) : شهرى نزديك كابلستان ، ميان غزنه و كابل است . مردم « البان » تابستان را در آنجا مىگذرانند . جرد [ ج ] نام شهرى به نواحى بيهق است كه در گذشته مركز خوره بود . اين گفتهء عمرانى است . من گمان مىكنم نادرست باشد زيرا كه مركز بيهق « خسروجرد » نام داشت و برخى از راويان به بخش دوم اين واژه منسوب شده « جردى » خوانده مىشدند و از اين رو مايهء اشتباه عمرانى پيش آمده است . جرد [ ج ر ] نام كوهى در سرزمين بنى سليم است . جرد القصيم [ ج ر د ق ] در راه مكه است از سوى [ 57 ] بصره ، كه در يك مرحلگى « قريتين » است ، و اين پائينتر از « رامه » به يك مرحله مىباشد . و سپس به « امّرة الحمى » و پس از آن به « طخفه » سپس به « ضريه » مىرسد . نعمان پسر بشير انصارى دربارهء « جرد » چنين سروده است : يا عمرو لو كنت ارقى الهضب من بردى * او العلى من ذرى نعمان او جردا « 4 » ابن سكيت دربارهء جرد القصيم چنين مىسرايد : يا زيّها اليوم على مبين * على مبين جرد القصيم « 5 » جرده [ ج ر د ] ( همان واژهء پيشين با افزايش هاء است ) : به گفتهء حفصى از بخشهاى يمامه است . جردوس « 6 » [ ج ] ولايتى از كارگزارى كرمان است كه مركز آن جيرفت باشد . جرذقيل « 7 » [ ج ذ ] ( با ذال نقطه دار و قاف ) : نام دژى در بخشهاى زوزان است كه مركز كشور كردان بختى مىباشد . اين را امام بو الحسن على پسر محمد پسر عبد الكريم ابن اثير « 8 » جزرى به من آگاهى داد . جر [ ج ر ر ] ( با تشديد راء ) : ريشهء واژه به معنى كوه است . « عين الجر » نام كوهى در شام در بخشهاى بعلبك مىباشد . جر [ ج ر ر ] ( با تشديد راء ) : نيز جايگاهى به حجاز در سرزمين اشجع است . در آنجا ميان ايشان و بنى سليم پسر منصور جنگى رخ داد كه راعى دربارهء آن چنين مىسرايد : و لم يسكنوها الجرّ حتّى اظلّها * سحاب من العوا تثوب غيومها « 9 » جر [ ج ر ر ] ( با تشديد راء ) : نيز نام جايگاهى در احد است كه جنگ گاه پيامبر ( ص ) بود . عبد الله پسر زبعرى چنين مىسرايد : ابلغا حسّان عنّى مالكا * فقريض الشّعر يشفى ذا الغلل كم ترى بالجرّ من جمجمة * و اكفّ قد اترّت و رجل و سرابيل حسان سرّيت * عن كماة اهلكوا فى المنتزل « 10 »

--> ( 1 ) . ش . ش : 1385 . ( 2 ) . تقويم بولفدا - آيتى ص 354 . ( 3 ) . ش . ش : 1831 . ( 4 ) . اى عمر اگر مىتوانستم در « بردا » يا در « ذر النعمان » يا در « جرد » از تپه بالا روم . اين شعر در چ ع 1 : 558 : 2 ج 1 ، ص 558 ، س 2 تكرار شده است . ( 5 ) . امروز حال در بلنديها چگونه است ؟ بلنديهاى جرد القصيم . ( 6 ) . لسترنج ص 337 . ( 7 ) . جردقوب لسترنج ص 143 . ( 8 ) . ن . ك : پيشگفتار جلد اول همين معجمد ص بيست و هفت . ( 9 ) . جرها در آن سكنى نگزيدند جز آنگاه كه ابرهاى « عوا » بر آن جايگاه سايه افكند . « عوا » نام ستارهء معروف است . ( 10 ) . به حسان مالك اين پيام را از من رسانيد زيرا كه شعر ، دل سوخته را شفا مىبخشد . در « جر » چه قدر جمجمه و دست و پا و شلوار از جوانانى كه در آنجا هلاك شدند ريخته است .