ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

521

معجم البلدان ( فارسى )

نشطت عقالها فهبّت هبوب ا * لرّيح خرقاء تخبط البلدانا أوردتنا حلوان ظهرا و قرمي * سين ليلا و صبّحت همذانا أنظرتنا اذا مررنا بمرو * و وردنا الرزيق و الماجانا ان نجئ ديار جهم و ادريس * نخبر و نسأل الاخوانا « 1 » يزدگرد پسر شهريار پسر كسرى پادشاه ايران در آسيابى در رزيق كشته شد . بو نجيد نافع پسر اسود تميمى « 2 » چنين مىسرايد : و نحن قتلنا يزدجرد ببعجة * من الرّعب اذ ولىّ الفرار و غارا غداة لقيناهم بمرو نخالهم * نمورا على تلك الجبال و بارا قتلناهم فى حربة طحنت بهم * غداة الرّزيق اذ اراد حوارا ضممنا عليهم جاء نبيهم بصادق * من الطّعن ما دام النّهار نهارا فو الله لولا الله لا شئ غيره * لغادت عليهم بالرّزيق بوارا « 3 » رزيق [ ر ز ] هموزن كوچك نماى رزق از دژهاى يمن است . و اللّه اعلم . باب راء و سين و آنچه پس از آن‌هاست رستاق « 4 » [ ر ] نام شهرى در ايران در سرزمين كرمان كه برخى آن را از بخشهاى كرمان دانسته‌اند . رستغفر [ ر ت ف ] با تاى دو نقطه بالا و غين نقطه‌دار و فاى تك نقطه و راى پايانين . ديهى از اشتيخن از صغد سمرقند . رستغفن [ ر ت ف ] با تاى دو نقطه بالا و غين نقطه‌دار و فاى تك نقطه با نون پايانين نيز ديهى از سمرقند رستقباذ « 5 » [ ر ت ق ] در تاريخ « از رقيان » ( گروهى از خارجيان ) . هنگامى كه مسلم پسر عبيس از زندان مردم بصره رها شد براى اينكه با ايشان بجنگد نافع به سوى رستقباد كه از سرزمين دستور است منتقل شد . پس نافع و ابن عبيس در آنجا كشته شدند . رستماباذ [ ر ت ] با تاى دو نقطه بالا زمينى است در قزوين كه موسى « 6 » پسر هادى آن را خريد . وقف هزينه‌هاى عمومى شهر قزوين و جنگاوران آن نمود . رستمكويه [ ر ت ى ] دژى استوار در بخشهاى قزوين در كوهستان طرم . رستميّه « 7 » [ ر ت ى ى ] نسبت به رستم . جايگاهى است در راه مكه . ميان « شقوق » و « بطان » در راه حاجيان كوفه . در آنجا آب انبارى از آن ام جعفر و كاخى و مسجدى هست . رستن « 8 » [ ر ت ] با تاى دو نقطه بالا و نون پايانين شهركى باستانى بوده است در كرانهء رودخانهء « ميماس » و اين همان رودخانه است كه امروز به نام « عاصى » خوانده مىشود كه از جلو شهر « حما » مىگذرد . « رستن » ميان « حما » و « حمص » است در ميانهء راه كه آثار باستانى در آن تا امروز بر جا مانده ، كه نشان گذشتهء درخشان آن است . ولى امروز ويرانه است . و در بالاى تپه‌اى مشرف بر رودخانهء عاصى است . بدانجا

--> ( 1 ) . از دو نهر و از نهروان بگذشت آيا جلولاء را مىخواهد يا حلوان را . گمان نكنم نزديك بودن هسته مجوز خوردنش باشد . افسار او شل شده پس مثل باد زمين را مىپيمايد ما را نيمه روز به حلوان و شبانگاه به قرمسين ( كرمانشاه ) و بامدادان به همدان رسانيد و در پايان ما را بر مرو و به رزيق و ماجان رسانيد كه سرزمين « جهم » و « ادريس » بود و ما به جستجو از برادران پرداختيم . ( 2 ) . يكى از صد و پنجاه يار ساختگى است . ن . ك : پانوشت چ ع 1 ص 296 : 13 . ( 3 ) . ما يزدگرد ترسان گريزان را كشتيم هنگامى كه ما او را در مرو ديديم يك ببر كوه‌پيما به شمار آورديم ليكن در يك آسياب شبانگاه او را كشتيم او براى گفتگو به آنجا آمده بود و ما دو پهلوى او را با نيزه سوراخ كرديم به خدا سوگند كه چيزى غير از او نيست او را در رزيق نابود كرديم . ( 4 ) . رستاق الرستاق شهركى كه بازارى بزرگ دارد سه راه دارابگرد ( لسترنج ص 313 نقل از مقدسى ص 428 ، 454 ) . ( 5 ) . معرب « رستم قباد » ن . ك : چ ع 3 : 676 : رستم گواز نام پيش از اسلام شهرى است كه عربها آن را « عسكر مكرم » ناميدند و اكنون نابود شده برجاى آن خرابه‌اى است كه « بندر قير » خوانده مىشود كه آب « گرگر » ( - مسرقان ) به كارون مىريزد . ( لسترنج ص 255 ) . ( 6 ) . موسى خليفهء چهارم عباسى ( 169 - 170 ) . ( 7 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 166 . ( 8 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 66 ، 250 .