ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

514

معجم البلدان ( فارسى )

تبدّلت ذات أسلام فغيطله « 1 » - « ذات اسلام » و « غيطله » تغيير كرده است . سپس به راه خود مىروى تا از « رحبه » بيرون شده و به « عقير » درآيى . رحبة يعقوب [ ر ب ة ى ] در بغداد است و به يعقوب پسر داود مولاى سليك وزير مهدى پسر منصور نسبت دارد . شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد : بنى أميّة هبّوا طال نومكم * انّ الخليفة يعقوب بن داوود ضاعت خلافتكم يا قوم فالتمسوا * خليفة الله بين النّاى و العود « 2 » رحبى [ ر ح با ] بر وزن شعبى نام جايگاهى است . رحرحان [ ر ر ] با دو را و دو حاى بىنقطه و نون پايانين . « شئ رحراح » به معنى چيز گسترده . زندگى رحراح يعنى فراخ ، رحرحان نام كوهى است نزديك « عكاظ » در پشت عرفات كه گويند : از آن قبيلهء غطفان است . و دو روز از روزهاى تاريخى عرب در آنجا رخ داده است و روز دوّم كه مشهورتر است . روز يورش بنى عامر پسر صعصعه پسر بنى تميم بود كه معبد پسر زراره برادر حاجب پسر زراره رييس بنى تميم اسير شد . انگيزهء جنگ آن بود كه حارث پسر ظالم خالد پسر جعفر را بكشت و به بنى فزاره پسر عدس پناه برد . پس معبد پسر زراره به وى پناه داد و احوس پسر جعفر براى خونخواهى برادرش خالد به پا خاست . و اين دو گروه در رحرحان به جنگ برخاستند و بنى تميم شكست خورده گريختند . و عوف پسر عطيّه تميمى چنين سرود : هلّا فوارس رحرحان هجرتهم * عشرا تناوح فى سرارة وادى « 3 » يعنى اى لقيط پسر زاره چرا وقتى برادرت گريخت تو نگريختى ؟ جرير در اينجا مىگويد : أ تنسون يومى رحرحان كليهما * و قد اشرع القوم الوشيج المؤمّرا [ 768 ] تركتم بوادى رحرحان نساءكم * و يوم الصّفا لا قيتم الشّعب أوعرا سمعتم بنى مجد دعوا يال عامر * فكنتم نعاما بالحزيز منفّرا و أسلمتم لا بنى أسيدة حاجبا * و لا قى لقيطا حتفه فتقطّرا و اسلمت الفلحاء للقوم معبدا * تجاذب محموسا من القدّ أسمرا « 4 » معبد در روز دوّم جنگ رحرحان بدست بنى عامر اسير شد و چون او را نخريدند در اسيرى بمرد . پس تازيان حاجب و قوم او را در اين كوتاهى سرزنش كردند . رحيضه [ ر ح ض ] به وزن كوچك نما ، نام آبى است در باختر ثهلان و آن كوهى است در ضريه و برخى آن را به فتح را و كسر حاى بىنقطه آورده‌اند . رحضيّه [ ر ض ى ى ] با ضاد نقطه دار و ياى دو نقطه زير تشديددار بخشى در مدينه و ديهى از آن انصار و بنى سليم از نجديان است . در آنجا چاههايى با كشتزار بسيار و نخلستان در كنار يك ديه است كه حجر ناميده مىشود . رحقان [ ر ] با قاف و نون پايانين . از اين ريشه در زبان تازى جز « رحيق » نيامده است كه به معنى شراب است . جايگاهى است كه پيامبر ( ص ) در جنگ بدر از آنجا بگذشت در بخش « نازيه » . رحوب [ ر ] با حاى بىنقطه و باى تك نقطه در پايان . ما گفتيم كه رحب به معنى گشاده است و وزن فعول از آن ريشه مىباشد و نام جايگاهى در جزيره است . و آبى از آن بنى جشم پسر بكر رهط اخطل دارد . جحّاف در جنگى بزرگ به قبيلهء اخطل يورش برد و اخطل را اسير كرد و چون عبا بر دوش داشت از او پرسيدند تو بنده هستى او پاسخ داد من بنده‌ام . پس او را رها كردند . و چون مىترسيد كه او را بشناسند

--> ( 1 ) . براى « غيطله و ذات اسلام » ن . ك : چ ع 3 : 828 : 23 . ( 2 ) . اى بنى اميه برخيزيد ، خوابتان به درازا كشيد و خلافت به دست يعقوب پسر داود افتاده است . خلافت شما گم شد بياييد و خلافت را ميان ناى و عود پيدا كنيد . ( 3 ) . چرا از سواران رحرحان ده روزى در پناهگاه دره پنهان نشدى . ( 4 ) . آيا فراموش كرده‌اى دو روز جنگ رحرحان و خشونت آن را ، شما زنان خود را به درهء رحرحان رها كرده گريختيد و روز صفا سرافكنده با مردم روبرو شديد شنيديد كه چگونه بنى مجد مىگفتند اى آل عامر و شما شرمسارانه سكوت كرديد . شما حاجب را به دو پسر أسيده تسليم كرديد و در اين ميان لقيط كشته و تكه تكه شد . و معبد اسير گرديد و در اسارت رنگ و رو بباخت . بيت دوم اين قطعه در چ ع 3 : 39 : 7 .