ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
499
معجم البلدان ( فارسى )
نكردند و مردم شام دو گروه شدند . گروه اوّل به گرد ضحاك در « مرج راهط » در غوطهء دمشق گرد آمدند و جنگ با مروان حكم در گرفت كه به جنگ « مرج راهط » شهرت يافت و در اين جنگ بود كه ضحاك پسر قيس كشته شد و خلافت بنى اميه براى بنى مروان استوار گرديد . زفر پسر حارث كلابى كه در اين جنگ شركت داشت و سه پسر و غلام او كشته شدهاند و او به تنهايى گريخت ، چنين مىسرايد : لعمرى لقد أبقت وقيعة راهط * لمروان صدعا بيننا متنائيا ارينى سلاحى لا ابالك انّنى * ارى الحرب لا تزداد الّا تماديا ابعد ابن عمرو و ابن معن تتابعا * و مقتل همّام أمنّى الأمانيا و تذهب كلب لم تنلها رماحنا * و تترك قتلى راهط هى ماهيا فلم تر منّى نبوة قبل هذه * فرارى و تركى صاحبّى و رائيا عشّية أجرى بالقرينين لا ارى * من النّاس الّا من علىّ و لاليا أ يذهب يوم واحد ان أسأته * بصالح أيّامى و حسن بلائيا فلا صلح حتى تنخط الخيل بالقنا * و تثأر من نسوان كلب نسائيا فقد ينبت المرعى على دمن الثّرى * و تبقى حزازات النّفوس كماهيا « 1 » ابن سكيّت گويد : « فراقد » تپهاى سرخ فام است در سنگزارى در درهاى كه « راهط » نام دارد . راهون [ - ] روستايى در سند در همسايگى منصوره است . كشتزارشان اندك و كم بار ولى چارپايان بسيار دارند . رايان [ - ] هموزن مثناى راى . نام كوهى در حجاز است . رايان نيز ديهى از بخش اعلم « 2 » از بخشهاى [ 745 ] همدان . شيرويه گويد : مطهّر پسر احمد پسر عمر پسر محمد پسر صالح « 3 » ، بو الفرج از بو طالب پسر صباح و از هارون پسر طاهر و ديگر استادان من روايت دارد . او راستگو و درستكار و خوشرفتار و فاضل بود و در رايان اعلم در جمادى دوّم سال 500 درگذشت . رائيس [ ى ] بعد از الف ياى دو نقطه زير اسم فاعل از ريشهء رياست است . نام چاهى از آن بنى فراضه و نام كوهى در درياى شام است . نعمان پسر بشير چنين مىسرايد : كيف ارعاك بالمغيب و دونى * ذو ضفير فرائس فمغان « 4 » نيز همان نعمان گويد : امن انّ ذكرت ديار الحبي * ب عاد لعينيك تسكابها فبتّ العميد و نام الخل * ىّ و اعتاد نفسك اطرابها اذا ما دمشق قبيل الصّبا * ح غلّق دونك ابوابها و امست و من دونها رائس * فأيّان من بعد تنتابها « 5 » رايع [ ى ] گويند : فرس رايع - اسبى رنگارنگ كه از زيبايى دل ببرد و بيننده را گيج كند و از ديگرى باز دارد . نام زمينى است در پيرامون مدينه . رايعه [ ى ع ] مؤنث واژهء پيشين « دار رايعة » نام جايگاهى است به مكه كه گورگاه آمنه دخت وهب مادر پيامبر ( ص ) در آنجاست . و برخى گويند او در « ابواء » ميان مكه و مدينه و برخى گفتهاند در « درهء ابو دبّ » در مكه . گويند رايعه نام آبى است در كنار راه بنى عميله . سكّونى گويد : رايعه جايگاهى در راه از بصره به مكه پس از « امّره » و پيش از « ضريه » است كه ياد آن بگذشت .
--> ( 1 ) . به جان خودم واقعهء راهط شكافى بزرگ ميان ما ( مسلمانان ) پديد آورد . سلاح مرا به من بدهيد زيرا جنگ را پايان نايافته مىبينم . آيا پس از مرگ ابن عمر و ابن معن و كشته شدن همّام هنوز به زندگى اميدوار باشم ؟ سگها از تيررس ما رها شدند . و كشتههاى ما روى زمين ماند هيچ كس قبل از اين روز مرا در حال فرار نديده بود . كه دو يار خودم را پشت سر نهادم و گريختم . در آن روز هيچكس را با خود همراه نمىديدم . اين روز قابل مقايسه با هيچيك از روزهاى گذشتهء من نيست . صلحى نخواهد بود تا زنان ما از زنان بنى كلب انتقام بگيرند . بگذار گياهها از زمين برويد و جنازههاى ما روى آنها افتاده بماند و خونها را در رگها بجوشاند . ( 2 ) . معرف « المر » از بخشهاى اسماعيلى نشين ميان همدان و الموت . ( 3 ) . ش . ش : 3059 از بغية الوعاة : 391 . ( 4 ) . چگونه در دورى هواى تو را داشته باشم در حالى كه « ذو ضفير » ، « رائس » و « مغان » مرا از تو دور داشته است . ن . ك : چ ع 3 : 475 : 21 . ( 5 ) . از آنگاه كه خاندان دوست را به ياد آوردهاى اشكبارى چشمانت بازگشته است . رييس خانواده حكم صادر كرده و دوست خفته و تو نيز عادت كردهاى . اگر دمشق پيش از بامدادان درها را روى تو ببندد ، « رائس » ميان شما فاصله خواهد بود . و كى به او خواهى رسيد ؟