ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

490

معجم البلدان ( فارسى )

و يا بيت ليلى لا بئست و لا تزل * بلادك يسقيها من الواكف الدّيم « 1 » راذان نيز ديهى در بخشهاى مدينه است كه نامش در حديث عبد اللّه مسعود آمده . « 2 » گروهى به راذان عراق نسبت دارند مانند بو عبد اللّه محمد پسر حسن راذانى « 3 » زاهد كه به سال 480 در گذشت . به راذان مدينه نسبت دارد بو سعيد وليد پسر كثير پسر سنان مدنى راذانى « 4 » در كوفه مىزيست و ريشه از مدينه داشت ، از ربيعه پسر عبد الرحمن روايت دارد . زكريا پسر عدى نيز از وى روايت مىكند . راذكان « 5 » [ ذ ] ديهى از طوس يا شهركى در آنجا است . با ذال نقطه‌دار و الف و نون پايانين . گروهى بسيار از دانشمندان از آنجا برخاسته‌اند . گويند نظام الملك وزير « 6 » از آنجا برخاسته . نيز بدانجا نسبت دارند : 1 - بو محمد عبد اللّه پسر هاشم طوسى راذكانى « 7 » كه در نيشابور مىزيست و از يحيى پسر سعيد قطّان و از وكيع و جز آن دو روايت دارد . عبد الله پسر محمد شيرويه نيز از وى روايت مىكند . او راستگو مىبود . 2 - حسن پسر احمد پسر محمد راذكانى « 8 » بو الازهر طوسى از مردم طابران كه قصبهء طوس است . او فقيهى فاضل ، عفيف ، بريده از جهان بود . او از بو الفضل محمد پسر احمد ، پسر حسن عارف و از بو على فضل پسر محمد پسر على فارمذى بر شنود . بو سعد در خانهء خود در طابران بر وى بر خوانده است . و مىگويد : پس از كوشش بسيار به دو دست يافته است . زاد روز او پيش از 470 و مرگ او اندكى پس از 530 بود . رازان [ - ] با زاى نقطه‌دار و الف و نون پايانين . ديهى در اصفهان در بخش بازرگانان است . بدان نسبت دارد بو عمر خالد پسر محمد رازانى . « 9 » او از حسن پسر عرفه و جز وى حديث آورد . بو الشيخ حافظ از وى روايت مىكند . رازان نيز نام بخشى در بروجرد است . بدان نسبت دارد : بو [ 731 ] النجم زيد پسر صالح پسر عبد الله رازانى « 10 » فقيه . او از بو نصر عبيد السيد پسر محمد پسر عبد الواحد پسر صباغ و جز او بر شنود . بو سعد او را در شمار استادان خود آورده گويد در يكم محرم 547 در گذشت . رأس الانسان [ ر س ل ا ] اصمعى گويد : نام كوهى است كه در ميان اجياد كوچك و ميان ابو قبيس جا دارد . رأس الحمار [ ر س ل ح ] شهرى در حضر موت و نزديك آن . و خداست كه انسان را در درستى پيروز مىكند . راسب [ س ] نام زمينى در شعر قطامى است . از ريشهء رسوب كه ته نشسته در آب باشد . عرّام گويد ميان مكه و طايف ديهى است كه آن را راسب نامند و از آن قبيلهء خثعم است . رأس صليع [ ر س ص ] با صاد بىنقطه و عين پايانين . شايد جايگاهى باشد كه يكى از روزهاى تاريخى عرب در آن رخ داده است و الله اعلم . رأس عين « 11 » [ ر س ع ] كه عربها سر چشمهء آن را رأس العين با الف و لام نامند و مردمش بىالف و لام نامند و مردمش بىالف و لام تلفظ كنند . و چنان كه ديدم بر اين تلفظ اصرار دارند . و در شعر كهن ايشان كه بعضى به زبان عربى دربارهء روزى تاريخى كه در رأس العين ميان بنى تميم و بكر بن وايل رخ داد و بزرگ سوار قبيله بكر پسر وايل معاويه پسر فراس در آن جنگ به دست بوكابه جزء پسر سعد كشته شد . شاعر ايشان چنين سرود : هم قتلوا عميد بنى فراس * برأس العين فى الحجج الخوالى « 12 » اين داستان را بو احمد نقل كرده است . اسود پسر يعفر نيز چنين مىسرايد : فان يك يومى قددنا و أخاله * لوارده يوما الى ظلّ منهل

--> ( 1 ) . اى خانه ليلا ، ليلا در راذان مريض است . و خاله و عمويى نيز در آنجا ندارد . اى خانهء ليلا مىبينم كه مردان عرب و عجم چشم به تو دارند . اى بيت ليلا بدبختى از تو دور باد و هميشه سرزمينت شاداب ، و بارش داشته باشد . ( 2 ) . در چ جندى ج 3 ص 14 به نقل از معجم است معجم ص 626 و اين جايگاه با زور گرفته شد شمرده كه اموال مردم را مشمول اراضى مفتوح عنوة است . ( 3 ) . ش . ش : 2516 ، م 480 از انساب 242 ، لباب 2 : 5 ، مشتبه 1 : 297 . ( 4 ) . لسترنج ص 419 ، ش ش 3265 . ( 5 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 511 . ( 6 ) . وزير طوسى ( 508 - 584 ) . ( 7 ) . ش . ش : 1744 از انساب 242 ، لباب 2 : 5 . ( 8 ) . ش . ش : 814 از انساب 242 ، تحبير 1 : 147 . ( 9 ) . ش . ش : 1036 از ذكر اخبار اصفهان 1 : 306 . ( 10 ) . ش . ش : 1146 از انساب 243 ، لباب 2 : 6 . ( 11 ) . قزوينى در متن عربى به صورت رأس العين چاپ شده كه غلط است . جهانگير ص 438 ، مراد ج 2 ص 131 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 310 - 311 ، لسترنج ص 94 ، 103 . ( 12 ) . ايشان بزرگ بنى فراس را در رأس عين با استدلالى واهى كشتند .