ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
485
معجم البلدان ( فارسى )
بو زياد گويد : ذنايب از سرزمين « حمى » است و « حماى ضريه » در باختر حمى مىباشد . ذنبان [ ذ ن ] هموزن مثنّاى ذنب و اعراب آن غير منصرف است . چشمهء آبى است در « عيص » و « عيص » در جاى خود ياد شده است . ذنب الحليف [ ذ ن ب ل ح ل ] چشمهء آبى است از آن بنى عقيل . ذنب سحل [ ذ ن ب ] يكى از روزهاى تاريخى عرب است [ 724 ] . ذنبه [ ذ ن ب ] چشمهء آبى است ميان « إمّره » و « أضاخ » از آن بنى اسد . از نصر نقل شده كه : اين جايگاه از آن غنى بود سپس به تميم رسيد . ذنبه نيز جايگاهى است از كار گزارى دمشق و ذنبه نيز جايگاهى است در بلقا . ذنوب [ ذ ] به معنى دلو پر آب . نام جايگاهى است كه در شعر عبيد چنين آمده است : اقفر من اهله ملحوب * فالقطّبيّات فالذّنوب « 1 » بشر پسر بو حازم نيز چنين مىسرايد : اىّ المنازل بعد الحىّ تعترف * أم هل صباك و قد حكّمت مطّرف كأنّها بعد عهد العاهدين بها * بين الذّنوب و حزمى واهب صحف « 2 » باب ذال و او و آنچه پس از آنهاست ذوال [ ذ ] درهء ذوال در يمن است . مادر شهر آن « قحمه » خود شهركى است در شمال زبيد و ميان آن دو يك روز راه فاصله است . و فشال « 3 » ميان آن دو است . ذوره [ ذ و ] به گفتهء ابن دريد و صاحب تكمله نام جايگاهى است . مزرّد چنين مىسرايد : فيوم بأرمام و يوم بذورة * كذاك النّوى حوساءها و عنودها « 4 » يعنى آنچه باقى مىماند از آن و آنچه مىگذرد . عمرانى چنينش ياد كرده . نصر گويد : « ذوره » با واو پيش از راى بىنقطه نام بخشى در شمنصير و آن نام كوهى است در بخش حرّهء بنى سليم و گفتهاند درهاى است كه به نخلستان مىرسد . و از « حرة النّار » به خاور به سمت حرّه مىگرايد . و از آنجا به درهء نخل مىريزد . ابن اعرابى گويد : ذورهء ثماد از آن بنى بدر و بنى مازن پسر فزاره است . ابن سكيّت گويد : ذوره درهاى است كه از « حّرة النّار » به سمت « نخل » مىرود . و هنگامى كه به درهء « شدخ » برسد نام ذروه از آن برداشته شده آن را « شدخ » مىخوانند . كثيّر چنين مىسرايد : كأنّ فاها لمن توسّمها * او هكذا موهنا و لم تنم بيضاء من عسل ذورة ضرب * شجّت بما فى الفلاة من عرم « 5 » ذوفة [ ذ ف ] نصر گويد جايگاهى است در شعر دزد ( راهزن ) . ذؤيبان [ ذ و ] مثنّاى « ذؤيب » دو چشمهء آب است از آن بنى الاضبط . روبروى « جثوم » و آن آبى است كه از چشمهاى بر آيد در [ 725 ] دارة بيضا كه در آن گياه صليان و نصى مىروياند . و اللّه اعلم . ذؤيب [ ذ و ] آبى است در نجد از آن بنى دهمان پسر نصر پسر معاويه . عدّى بن رقاع چنين مىسرايد : ألمم على طلل عفا متقادم * بين الذؤيب و بين غيب النّاعم بمجرّ غزلان الكناس تلفّعت * بعدى بمنكر تربها المتراكم « 6 »
--> ( 1 ) . ملحوب از مردمش خالى شده است و سپس از آن « قطبيات » سپس « ذنوب » چنان شده است . اين بيت در چ ع 4 : 32 : 21 و 632 : 8 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . كدام خانمان را پس از قبيلهء خود مىپذيرى از جوانى گذشته به كمال رسيدهاى گويى پس از قرار كار گزاران ميان « ذنوب » و دو « حزم » واهب است . ن . ك : ج 2 : 260 : 4 و ج 4 : 632 : 8 و 895 : 14 . ( 3 ) . ن . ك : چ ع 3 : 901 . ( 4 ) . يك روز در ارمام و روز ديگر در دوره . . . ( 5 ) . گويى دهانش براى كسى كه آن را بنگرد همچون كسى كه كم خوابى دارد به سپيدى « ذوره » كه در بيابان عرم ديده شود . ( 6 ) . بنگر ويرانههاى كهن دوران گذشته را كه در ميان « ذؤيب » و « غيب ناعم » آمد و شدگاه آهوان كنيسه كه بعد از من خاكهايش انباشته شده است . ن . ك : چ ع 4 : 732 : 13 .