ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

483

معجم البلدان ( فارسى )

باب ذال و قاف و آنچه پس از آن‌هاست ذقان [ ذ ] جايگاهى است و گويند كوهى است . ريشهء ذقن به معنى چانه است . بو زياد گويد : ذقانان دو كوه است در سرزمين بنى كعب . كه نامشان در شعر زير آمده است : لبرق بالمطلا تهبّ و تبرق * و دونك نيق من ذقانين أعنق « 1 » بو حفص كلابى گويد : و لو لا بنى قيس بن جزء لما مشت * بجنبى ذقان صرمتى و أدلّت فأشهد ما حلّت به من ظعينة * من النّاس الّا اومنت حين حلّت « 2 » باب ذال و لام و آنچه پس از آن‌هاست ذلقامان [ ذ ] دو دره هستند در يمامه كه آبريز هر دو يكجاست و ريب خوانده مىشود . باب ذال و ميم و آنچه پس از آن‌هاست ذمّى [ ذ م ما ] با الف كوتاه پايانين ديهى از سمرقند است كه بدان نسبت دارد احمد پسر محمد سقر دهقان . او از محمد بن فضل بلخى روايت دارد . محمد بن مكىّ فقيه نيز از وى . ذمار « 3 » [ ذ ] ريشهء آن با كسر ذال است و در اعراب غير منصرف به شمار مىرود ( جرّ نمىگيرد ) . ذمار چيزهايى كه نگهبانى آن بر عهدهء آدمى است . گويند : « فلان حامى الذمار » - فلانى پشتيبان بستگان است . اين واژه به كسر و فتح هر دو آمده است مانند « نزاله » به معنى به پايين رو ، و همچنين « ذمار » يعنى بستگان را نگاهدارى كن . بخارى گويد : نام ديهى در يمن در دو مرحله صنعا است . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - بو هشام عبد الملك پسر عبد الرحمن ذمارى . « 4 » يا عبد الملك پسر محمد . او از ثورى و جز وى بر شنود . بو القاسم دمشقى گويد : مروان پدر عبد الملك ذمارى قارى ملقب به « مزنه » زاهد دمشقى است . او قرآن را نزد زيد پسر واقد [ 722 ] و يحيى پسر حارث آموخت و از آن دو حديث نقل كرد . به دادرسى دمشق گمارده شد . محمّد پسر حسّان اسدى و سليمان پسر عبد الرحمن و نمران پسر عتبه ذمارى از وى روايت مىكنند . ابن منده ( مانده ) گويد او دمشقى بود و از امّ الدرداء روايت مىكرد . برادر زاده‌اش رباح پسر وليد ( يا رباح پسر وليد ) ذمارى از وى روايت مىكند . گروهى گويند : ذمار نام صنعا است و صنعا واژه‌اى حبشى به معنى دژبار و دار و استوار مىباشد . و اين نام را حبشيان هنگامى كه همراه ابرهه و ارياط به يمن در آمدند بدان دادند . ديگرى گويد از آنجا تا صنعا شانزده فرسنگ است و بيشتر اهل حديث آن را با كسر اوّل مىخوانند . و ابن دريد آن را به فتح خوانده است و مىگويد : هنگامى كه زمان جاهليّت پايه‌هاى كعبه را در آوردند ، در آنجا سنگ نبشته‌اى يافتند كه به خامهء « مسند » كه : لمن ملك ذمار ، لحمير الأخيار * لمن ملك ذمار للحبشة الأشرار لمن ملك ذمار لفارس الأحرار * لمن ملك ذمار لقريش التّجار ثمّ حار محار « 5 » اى رجع مرجعا - و همچنان دور مىزند .

--> ( 1 ) . برق در بيابان مىوزد و مىدرخشد و هنوز تو به « نيق » از دو « ذوقان » نرسيده‌اى . ( 2 ) . اگر بنى قيس بن جزء نبودند خوشى من به نزديك ذقان نمىرسيد . و هيچگاه كاروانى از مردم به آنجا نمىرفت كه مطمئن برسد . ( 3 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 124 - 125 . ( 4 ) . ش . ش : 1765 از انساب : 240 ، تهذيب التهذيب : 6 : 400 ، لباب : 1 : 531 ، لسان : 7 : 293 ، تقريب التهذيب : 1 : 520 ، ميزان : 2 : 657 . ( 5 ) . ملك و پادشاهى ذمار از آن چه كسى است ؟ از آن نيكان حمير . پادشاهى ذمار از آن كيست ؟ از آن بزهكاران حبشه . ملك ذمار از آن كيست ؟ از آن آزادگان