ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
463
معجم البلدان ( فارسى )
و آن را به بو طالب واسطى كور نسبت داده است . او گويد و در اين جايگاه است گور مادر فضل پسر يحيى پسر برمك . او هارون « 1 » رشيد را با شير فرزندش فضل بزرگ كرده بود و رشيد او را دوست داشت و گرامى مىداشت و هنگامى كه به « رقّه » رفت او را به همراه خود ببرد . پس ام الفضل در اينجا درگذشت و رشيد ده جريب [ 694 ] كنار دره « وادى القناطر » در كرانه فرات خريدارى كرد و او را در آنجا به خاك سپرد و گنبدى بر گور او بساخت كه تا كنون به گنبد برمكيان معروف است . دير ماطرون [ د ر ط ] من ماطرون را در جاى خود ياد كردهام . بو محمد حمزه پسر قاسم مىگويد بر يكى از ديدارهاى باغ ماطرون شعرهاى زير را نوشته ديدم : أرقت بدير الماطرون كأنّنى * لسارى النّجوم آخر اللّيل حارس و أعرضت الشّعرى العبور كأنّها * معلّق قنديل عليها الكنائس و لاح سهيل عن يمينى كأنّه * شهاب نجاة وجهه الرّيح قابس « 2 » اين بيتها بسيار كهن است و به ارطاة پسر سهيه نسبت داده شده است . دير متّى « 3 » [ د ر م ت تا ] در خاور موصل بر كوهى بلند به نام « جبل متّى » است . كسى كه بر بالاى آن باشد روستاى نينوا و « مرّج » را مىبيند . ساختمانش زيبا و بيشتر اتاقهايش در سنگ كوه كنده شده است و حدود صد راهب در آنجا زندگى مىكنند كه خوراك نمىخورند مگر در اتاقى زمستانى يا تابستانى با هم و اين دو اتاق غذا خورى در سنگ كوه كنده شده و هر يك جاى همه راهبان را دارد و در هر اتاق بيست سفره ( ميز غذا خورى ) از سنگ كنده شده و پشت هر ميز طاقچهاى داراى چند طبقه و دريچه است كه در هر طبقه وسايل غذاخورى آن ميز از بشقاب ، غضاره ( پياله ) و طوفريه و سكرّجه ( سينى « 4 » ) به طورى نهاده كه وسايل غذا خورى هر ميز با ديگرى آميخته نشود . رهبر دير نيز ميزى زيبا ، جداگانه بر روى دكهاى زيبا بر بالاى مجلس قرار دارد كه به تنهايى بر آن مىنشيند . و همه اينها با سنگ تراشيده و به طور شگفت انگيزى به زمين چسبيده است . اين اتاق شگفت انگيز صد نفر را با ميز غذا خورى از سنگ يكپارچه در بر گرفته است . هر كس در حياط اين دير بايستد شهر موصل را با فاصله هفت فرسنگ مىبيند . بر ديوار دالان اين دير اين شعر نوشته ديده شده است . يا دير متّى سقت اطلالك الدّيم * و انهلّ فيك على سكّانك الرّهم فما شفى غلّتى ماء على ظمأ * كما شفى حرّ قلبى ماءك الشّبم « 5 » دير محرّق [ د ر م ح ر ر ] ديرى است در باختر رود نيل به مصر در كله كوهى در صعيد پايين و گردشگاهى زيبا ، خوش ساختمان است كه مسيحيان ساختمانى زيباتر و استوارتر از آن ندارند . و معتقدند كه هنگامى [ 695 ] كه مسيح به قصر آمد اينجا زيستگاه او بود . دير محمّد [ د ر م م ] از بخشهاى دمشق است . حافظ بو القاسم گويد : محمد پسر وليد پسر عبد الله پسر مروان پسر حكم پسر ابو العاصى پسر اميه اموى است . و مادر او ام البنين دختر عبد العزيز پسر مروان است . عمر بن عبد العزيز او را براى خلافت شايسته مىدانست و به او نسبت دارد « محمّديّات » كه در بالاى « ارزه » است . و « دير محمّد » كه نزديك « منيحه » است و هر دو در سرزمين « بيت الابآر » مىباشند . اين محمد با دختر عموى خود يزيد بن عبد الملك ازدواج كرده بود . دير محلّى [ د ر م ح ل لا ] در كرانه « جيحان » در مرز « مصّيصه » با چشم اندازى زيبا مشرف بر باغچهها و گلستان و ميوههاى بسيار است . شعر بسيار نيز دربارهء آن سروده شده ، پسر بو زرعه دمشقى شاعر چنين مىسرايد : دير محلّى محلة الطّرب * و صحنه صحن روضة الأدب و الماء و الخمر فيه قد سكبا * للضّيف من فضّة و من ذهب « 6 »
--> ( 1 ) . الرّشيد - خليفهء عباسى ( 170 - 193 ) . ( 2 ) . در دير ماطرون بيدارى كشيدم گويى نگهبان ستارگان آخر شب بودم . شعرا را ديدم همچون چراغ قنديل كنيسه كه در آسمان مىرفت و از سمت راست من سهيل را ديدم كه گويى شهاب راهنماى من است كه هميشه رو پوشانيده است . ( 3 ) . قزوينى ، آثار . ع ص 372 ، جهانگير ص 437 ، مراد ج 2 ص 130 . ( 4 ) . سينى فارسى معرب . اقرب الموارد 528 . ( 5 ) . اى دير « متّى » خانههايت به باران دير آباد باد و شبنم بر تو ببارد . هيچ سيراب نشدم مگر به آب شب ماندهء تو . ( 6 ) . « دير محلّى » جايگاه خوشگذرانى است و حياط آن جاى ادب دوستان . آب و مى براى ميهمانان رنگ سيم و زر را نشان مىدهد .