ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
440
معجم البلدان ( فارسى )
اذا العيش غضّ و الخلافة لدنة * و أنت طرير و الزّمان غرير و روضك مرتاض و نورك نيّر * و عيش بنى مروان فيك نصير بلى فسقاك اللّه صوب سحايب * عليك بها بعد الرّواح بكور [ 662 ] تذكّرت قومى بينها فبكيتهم * بشجو و مثلى بالبكاء جدير لعلّ زمانا حار يوما عليهم * لهم بالّتى تهوى النّفوس يدور فيفرح محزون و ينعم بائس * و يطلق من ضيق الوثاق اسير رويدك انّ اليوم يتبعه غد * و انّ صروف الدّائرات تدور « 1 » متوكل از اين شعر كه شنيد بترسيد و ديربان را بخواند و از گويندهء شعر پرسش كرد و او منكر شناخت نويسندهء شعر گرديد . متوكل خواست او را بكشد نديمان متوكل پادرميانى كرده گفتند : ديربان اين دير از كسانى نيست كه دولتى را بر دولت ديگر ترجيح دهد . پس متوكل از كشتن او درگذشت سپس آشكار شد كه شعر از آن مردى از فرزندان « روح » پسر « زنباع » جدامى است كه از خويشان مادرى هشام پسر عبد الملك مروان بوده است . دير رمان [ د ر ر ] شهرى بزرگ داراى بازارها براى بيابانگردان است در ميان « رقّه » و « خابور » . ايستگاهى است براى كاروانهايى كه از عراق به شام مىروند . دير رمّانين [ د ر ر م ما ] جمع سالم رمان است . اين دير دير سابان نيز گفته مىشود . ميان حلب و انطاكيه قرار دارد و نزديك زمين است كه سرمد نام دارد . ديرى بزرگ و زيبا بوده و اكنون ويرانه است و آثارى از آن بر جا مانده . شاعرى دربارهء آن چنين سروده است : ألف المقام بدير رمّانينا * للروض الفا و المدام حدينا و الكأس و الابريق يعمل دهره * و تراه يجنى الآس و النّسرينا « 2 » دير روم [ د ر ] بيعهاى « 3 » است بزرگ با ساختمان زيبا ، با هنرهاى نسطورى « 4 » پر ارزش است . و آن در كرانهء خاورى دجله در بغداد است . كه جاثليق آن شش قلّايه « 5 » نيز در كنار آن دير دارد . و ميان آن دو دالانى هست كه آن دو را با يكديگر به هنگام نمازها و مراسم قربانى مىپيوندد . در كنار اين بيعه ، بيعهاى ديگر از آن يعقوبيان « 6 » است . كه جدا و مستقل هستند . و هر يك داراى نقاشىها و مناظر بلند و زيبا مىباشند . از آنش دير روم ناميدند كه چون مهدى عباسى در جنگى با روميان اسيران رومى بسيار گرفته و در اين منطقه جايگاه داده بود و ايشان براى خود پرستشگاهى ساخته بودند ، اين نام براى آن بماند . مدرك پسر على شيبانى شاعرى بود كه هر هفته روزهاى يكشنبه و جشنها به اين كليسا مىرفت براى اينكه زيبا پسند بود و مىخواست از ديدن زيبارويان شماس و راهب [ 663 ] و ترسايان كه براى پرستش به آن دير مىآمدند بهره برد پس چنين سرود : وجوه بدير الرّوم قد سلبت عقلى * فأصبحت فى خبل شديد من الخبل فكم من غزال قد سبى العقل لحظه * و من ظبية رامت بألحاظها قتلى و كم قدّ من قلب بقدّ و كم بكت * عيون لما يلقى من الأعين النّجلى
--> ( 1 ) . و گرداگرد تو پرچم سربازان و سواران در اهتزاز است . اسبهايت پس از شيهه بازدم دارند . شبهايى كه « هشام » در « رصافه » مىزيست و اكنون فرزند او در تو اى دير مىزيد . روزگارى خوش و خلافت داشت . تو آرامگاه او بودى . باغچههاى تو نزهتگاه او خوشيهاى بنى مروان به تو روشن است . آرى خداوند ابر بارانزا براى تو فرستد . من در اينجا به ياد قبيلهام افتاده گريستم . با مصيبتهايى كه من ديدهام شايان گريه هستم . شايد زمانه بر ايشان ستم روا دارد و هر چه مىخواهد بكند . اندوهگينى را خرسند و مأيوسى را اميدوار و اسيرى را از بند آزاد كند . امّا تند مرو ، پس از امروز فردايى هست و چرخ روزگار در گردش است . ( 2 ) . موقعيت را در دير رمانين دريافته و عادت كرده ، شراب و كاس و ابريق نيز به جاى خود برقرارند و گل آس و نسرين نيز همراه آنهاست . ( 3 ) . بيعه - كنيسه و پرستشگاه آراميان ، يهوديان و مسيحيان . ( 4 ) . نسطورى يكى از فرقههاى مسيحى ايرانى آميخته با انديشههاى زرتشتى كه در خاور دجله تا سند رواج داشته است . ( 5 ) . صفّه و اتاقكهايى كه در درون ديرها و خانقاهها مىساختند . ن . ك : قلاية القس چ ع 4 : 156 . ( 6 ) . يعقوبيان فرقهاى مسيحى با سنّتهاى سامى و پيروى از تورات و تلمودهايش كه در ميان مردم سامى تبار غرب فرات رواج داشته است . يعقوبيان سريانى مانند پسر عموهاى عربشان مخالف هنر نقاشى و مجسمهسازى بودند ، و در كشاكشهاى ايكون شكنى ( Klao eikon ) مسيحيان از ملكيان اروپايى و نسطوريان ايرانى شكست خورده ، در مجمع مسكونى نيسيه سال 787 م - 170 ه محكوم و از جرگهء مسيحيت رانده شدند ( مجموعهء اسناد كليسا چ پاريس ، 1961 م ، ص 311 و تاريخ صنايع ايران دكتر خليلى ص 87 ، الفنون الايرانية فى العصر الاسلامى ، زكى محمد حسن چ قاهره ، 1940 م ، ص 78 ) .