ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
432
معجم البلدان ( فارسى )
دير الثّعالب مألف الضّلّال * و محلّ كلّ غزالة و غزال كم ليلة أحييتها و منادمى * فيها أبحّ مقطّع الأوصال سمح يجود بروحه فاذا مضى * و قضى سمحت له وجدت بمالى و منعّم دين ابن مريم دينه * غنج يشوب محونه بدلال فسقيته و شربت فضلة كأسه * فرويت من عذب المذاق زلال « 1 » دير جابيل [ د ر ] من آن را از روى خط ساجى ( زكريا ابن يحيى ) در تاريخ بصره چنين ديدم . ابو يقظان ( عمار ياسر ، م 37 ) گويد مردم بصره پيش از بر آوردن رود « فيض » از خليجى آبشخور داشتند كه از نزديك دير جابيل مىآمد ، و به رودخانهء « نافذ » مىرسيد . دير جاثليق [ د ر ث ] ديرى كهنسال ، با زمينى بزرگ در طسّوج « مسكن » نزديك بغداد در باختر دجله در زمين « حربى » در مرز ميان سواد بغداد و سرزمين تكريت كه در آنجا جنگى ميان عبد الملك مروان اموى و مصعب پسر زبير رخ داد كه هر دو سپاه در پهناى كرانهء دجله بودند . و در اينجا مصعب [ 651 ] پسر زبير كشته شد . پس عبيد اللّه پسر قيس الرّقيات در رثاى او چنين سرود : لقد أورث المصرين حزنا و ذلّة * قتيل بدير الجاثليق مقيم فما قاتلت فى اللّه بكر بن وايل * و لا صدقت عند اللّقاء تميم فلو كان فى قيس تعطّف حوله * كتائب يعلى حميها و يدوم و لكنّه ضاع الزّمان و لم يكن * بها مضرىّ يوم ذاك كريم جزا اللّه كوفيّا بذاك ملامة * و بصريّهم انّ الكريم كريم شابشتى گويد : دير جاثليق نزديك دروازهء آهنين و نزديك دير الثّعالب « 2 » و در ميان ساختمانهاى كرانهء باخترى بغداد است . و از سرودهء محمد بن ابى اميّه چنين مىآورند : تذكّرت دير الجاثليق و فتية * بهم ثمّ لى فيه السرور و أسعفا بهم طابت الدّنيا و أدركنى المنى * و سالمنى صرف الزّمان و أتحفا الاربّ يوم قد نعمت بظلّه * أبادر من لذّات عيشى ما صفا اغازل فيه أدعج الطّرف اغيدا * و أسقى به مسكيّة الرّيح قرقفا فسقيا لأيّام مضت لى بقربهم * لقد اوسعتنى رأفة و تعطّفا و تعسا لأيام رمتنى بينهم * و دهر تقاضانى الّذى كان أسلفا « 3 » دير جبّ « 4 » [ د ر ج ب ب ] ديرى مشهور در خاور موصل ميان آنجا و اربيل مردم به ديدار آنجا مىآيند تا بيمارى صرع را از ايشان دور كند و بسيارى از آن برخوردار شدند . دير جرعة [ د ر ج ر ع ] بو منصور از بن سكيّت نقل آرد ، جرع جمع جرعه است و آن تپّهاى از شن باشد كه گياهى بر آن نرويد . و آنچه من از تازيان شنيدهام اين است كه جرعه شنزار نرم است كه گياه بر آن برويد . و ريگ نداشت باشد . واژهء جرعه در اينجا نام جايگاهى ويژه است و دير به آن اضافه شده است . در حيره قرار دارد و به گمان من همان دير عبد المسيح است كه آن را در جاى خود ياد كردهام . عبد المسيح
--> ( 1 ) . دير الثعالب ديدارگاه اهل ضلالت است و جايگاه آهوان نر و ماده . چه شبها كه در آن شب زندهدارى كردم و چه گفتگوهاى خوشى داشتيم و گذشتهاى پير مغان را با اندكى مال جبران مىكرديم و آن خوشگذران متدين به دين زادهء مريم ، خوش اندام طناز ما را سيراب مىكرد . ما هم او را سيراب مىكرديم و باقى ماندهء كاسه را خود مىنوشيديم . ( 2 ) . براى اين دو شهر اندوه و ذلّت باقى ماند از كشتهاى كه در دير جاثليق بر جا ماند به خدا سوگند نه بكر بن وائل درست جنگيدند و نه تميم . به درستى رو در رو ايستادند اگر « قيس » مردانگى داشت گروههاى او گرداگرد وى مىايستادند . و ليكن زمان از دست رفت و يك « مضرى » كريم در آن روز يافت نشد . خدا به كوفيان كيفر ملامت دهد و همچنين بصريان كه تنها « كريم » كرامت دارد . ( 3 ) . به ياد آوردم دير جاثليق و جوانان آن را كه در من سرور ايجاد كردند و با ايشان خوش گذراندم . دنيا را به من لذيذ كردند و گذشت زمان را از چشمم پنهان كردند چه روزهايى كه در سايهء آن دير خوش گذراندم و به عيش و نوش پرداختم براى نوجوانان خوش اندام غزل سرودم دختران خوش بو را سيراب كردم خوشا آن روزگار گذشته كه نزديك ايشان بودم كه رأفت و گشاده رويى ايشان شامل من مىشد . بدا به روزگارى كه مرا به ميان ايشان برد و سپس آن را از من پس گرفت . ( 4 ) . قزوينى . آثار ع ص 369 ، جهانگير ص 434 ، مراد ج 2 ص 125 .