ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

410

معجم البلدان ( فارسى )

براى نگهبانى از دارايى باقى ماندهء راسبى فرستاده است . اين فرستاده از بغداد بيامد و ميان بو عدنان و برادر راسبى آشتى داد . و از دارايى او به صورت زير همراه خود به بغداد برد : از نقد چهارصد و چهل و پنج هزار و پانصد و چهل و هفت دينار و سيصد و بيست هزار و دويست و سى و هفت درم . و وزن ظرفهاى زرّين چهل و سه هزار و نهصد و هفتاد مثقال ، و از ظرفهاى نقره هزار و نهصد و هفتاد و پنج رطل . [ 618 ] از ظروف نقره كه با شاهين وزن كردند سيزده هزار و ششصد و پنجاه و پنج درم ، و از عود و بخور ساخته شده هفت هزار و چهارصد مثقال ، و از عود تركيب شده چهار هزار و چهار صد و بيست مثقال ، و از عنبر پنج هزار و بيست مثقال و از نافهء مشك هشتصد و شصت نافچه ، و از خرده مشك پراكنده ششصد مثقال و از سكّه‌هاى گوناگون دو ميليون و چهل و شش مثقال ، و از برمكيّه ( نوعى زر ) هزار و سيصد و نود و نه مثقال و از غاليه ( نوعى مشك ) سيصد و شصت و شش مثقال ، و از پارچه‌هاى زربافت هجده جامه كه بهاى هر يك سيصد دينار بود . و از زينهاى اسب سيزده زين . و از جواهر دو سنگ ياقوت ، و از انگشترهاى ياقوتى پانزده انگشتر نقره و زبرجد ، و از دانه‌هاى لؤلؤ هفتاد دانه كه وزنشان نوزده مثقال و نيم و از اسبان نر و ماده صد و هفتاد و پنج سر ، و بردگان سياه صد و چهارده تن و از بردگان سفيد صد و بيست و هشت تن و از خدمتگزاران صقلبى ( از اسلاوها » و رومى نوزده خدمتگزار و از بردگان بزرگسال چهل تن با آلات و سلاح و سوارىهايشان ، و از پوشاكهاى گوناگون به بهاى بيست هزار دينار و از فرشهاى گوناگون به بهاى ده هزار دينار و از چهار پايان افسار شده و قاطر صد و بيست و هشت سر و از جمّاز ( شتر دو كوهانه ) نر و ماده نود و نه سر و الاغ باركش بزرگ نود سر و از خيمه چادرهاى بزرگ صد و بيست و پنج خيمه ، و از هودج‌هاى پشت باركش چهارده هودج و از بلورجات سينى و نعلبكى شيشه‌اى محكم و گرانبها چهارده صندوق . دورق « 1 » [ د ر ] و قاف پايانين . شهرى در خوزستان كه قصبهء خورهء سرّق است و آن را « دورق الفرس » « 2 » نيز گويند . مسعر پسر مهلهل در رسالهء خود ( سفرنامه ) گويد : چون از رامهرمز به دورق مىرويم بر چندين آتشكده مىگذريم كه ساختمانهاى شگفت انگيز و معدن‌هاى گوناگون پيرامون آن است . در « دورق » آثار باستانى از قباد پسر دارا بر جا مانده و در آنجا شكارگاهها هست ولى مردم از رفتن به آنجا پرهيز دارند . [ 619 ] و مىگويند : آن سرزمين طلسم شده است . كه مادر قباد آنجا را طلسم كرده زيرا قباد بسيار شيفتهء شكار بود و از كار كشور باز مىماند پس مادرش اين طلسم را ساخت تا او از شكار در آنجا پرهيز نمايد . در آنجا پشه‌هاى كشنده هست كه كسى از آنجا جان به سلامت به در نمىبرد . در آنجا گوگرد زرد دريايى هست كه چشمه‌هاى آن همهء شب روان است . « 3 » و اين گوگرد در جايى ديگر يافت نمىشود . و اگر آن را به جاى ديگر برند روشنايى نمىدهد . و اگر آتش را از بيرون دورق به اينجا آورند آنچه كبريت آنجا باشد مىسوزاند . امّا آتش خود دورق اين گوگرد را نمىسوزاند و اين شگفت است . هنوز دليل آن شناخته نشده است . مردم آنجا گذشت بسيار دارند كه در شهرهاى ديگر نيست . و بيشتر زنان ايشان دست رد به سينهء مردان نمىزنند و مردانش غيرت كمترى دارند اين شهر مركز خوره‌اى بزرگ است ، و گروهى از راويان بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - بو عقيل دورقى ازدى تاجى كه نامش بشير پسر عقبه است . « 4 » او از بصريان شمرده مىشود و از حسن و قتاده و جز آن دو روايت دارد . مسلمه پسر ابراهيم فراهيدى و هشيم و يحيى پسر سعيد قطّان و جز ايشان از وى روايت مىكنند . 2 - بو الفضل دورقى « 5 » . او از سهل پسر عماره و جز وى برشنوده است . او برادر بو على دورقى است . بو على بزرگتر از اوست . 3 - محمد بن شيرويه تاجى دورقى « 6 » بو مسلم . بو بكر پسر مردويه حافظ اصفهانى از وى روايت دارد . كلاهكها ( قلانس ) دورقى سرپوشى ويژهء گروهى مخصوص است . و برخى بدان نسبت گيرند مانند احمد پسر ابراهيم پسر كثير پسر زيد پسر افلح بو عبد اللّه دورقى « 7 » برادر كوچكتر يعقوب . و برخى گويند در آن روزگار هر كس را كه پرهيزكار و ناسك بود دورقى

--> ( 1 ) . احسن ع ص 27 ، 52 ، 411 و 419 ترجمه ص 39 ، 74 ، 614 و 626 و قزوينى اين واژه را به صورت « دوراق » آورده است . ن . ك : قزوينى . آثار ص ع ص 368 و 194 ، جهانگير ص 433 ، مراد ج 1 ص 250 از چشمه‌هاى آب گرم معدنى گفتگو دارد و پس از آن واژه ، « دورقستان » را آورده گويد : جزيره‌اى است در ميان نهر عسكر مكرم و خليج فارس . نيز ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 362 - 363 . ( 2 ) . لسترنج ص 260 : Dawrak . ( 3 ) . در آثار البلاد ص 368 از چشمه‌هاى آبگرم آنجا سخن گفته است و اينكه از دهانه‌هايى در كوه گازهاى شعله‌ور به رنگ سرخ و سبز و سفيد و زرد بيرون مىآيد . ( 4 ) . ش . ش : 677 نقل از انساب 231 لباب 1 : 512 . ( 5 ) . ش . ش : 2223 از انساب 231 . ( 6 ) . ش . ش : 2643 از انساب 231 ، ذكر اخبار اصفهان 2 : 310 ، مشتبه 1 : 290 حاشيه . ( 7 ) . ش . ش : 146 از معجم المؤلفين 1 : 142 ، انساب 231 ، تاريخ بغداد 4 : 6 ، شذرات 2 : 110 ، طبقات الحفاظ 220 ، لباب 1 : 505 ، هدية العارفين 1 : 48 .