ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

401

معجم البلدان ( فارسى )

ايشان نرسيدند و روميان به تنّيس رفته و در « اشتوم » آنجا فرود آمدند . امّا عنبسه ايشان را دنبال نكرد ، پس يحيى پسر فضيل براى متوكّل چنين سرود : أ ترضى بأن يوطا حريمك عنوة * و ان يستباح المسلمون و يحربوا حمار اتى دمياط و الرّوم رتّب * بتنّيس منه رأى عين و اقرب مقيمون بالأشتوم يبغون مثل ما * اصابوه من دمياط و الحرب ترتب فمارام من دمياط سبرا و لادرى * من العجز ما يأتى و ما يتجنّب فلا تنسنا انّا بدار مضيعة * بمصر و انّ الدّين قد كاد يذهب « 1 » پس متوكّل دستور داد دژ دمياط را نو سازى كردند و پس از آن هميشه در دست مسلمانان بماند . تا ماه ذيقعدهء 614 كه فرنگىها از آن سوى دريا بر ملك عادل بو بكر پسر ايّوب كه فرماندار بيسان بود يورش بردند و اين فرماندار بگريخته ، به خسفين رفت پس فرنگيان به « عكّا » يورش برده آن را گرفتند و بماندند و از آنجا به طور سينا رفته آن را در ميان گرفتند . و اين جايى بود كه ملك معظّم پسر ملك عادل دژى استوار با هزينهء بسيار ساخته بود . پس فرنگيان آن را مدتى در ميان گرفتند و فرماندارش كه بدر الدين محمد پسر بو القاسم « هكّارى » نام داشت كشتند . يكى از كنتهاى بزرگ و مشهور فرنگى نيز در اين جنگ كشته شد . پس روميان اين پيشامد را شوم گرفته از « طور » به « عكّا » باز گشتند و در آنجا به مخالفت با يكديگر برخاستند . ملك هنكر ( هنگار - مجارستان ) مىگفت بايد به دمشق رويم و آن را در ميان گيريم پس چون آنجا را به دست آوريم همهء شام از آن ما خواهد بود . امّا ملك « نوّام » مىگفت بايد به مصر برويم . دربارهء لقب نوّام اين مرد گفته‌اند : هر دژى را كه محاصره مىكرد در آنجا مىخوابيد . ( يعنى مىماند ) و شكيبايى نشان مىداد . نام اين پادشاه « دستريح » بود و معناى آن « آموزگار با ريش » ( پر ) است زيرا كه پرچمهاى او از منگوله‌هاى ريش دار ساخته شده بود . نظر اين پادشاه بر اين بود كه بايد به مصر رفت . زيرا كه بيشتر سربازان نزد عادل ياد شده هستند و مصر بىسپاه مانده است . اين اختلاف بالا گرفت تا آنجا كه پادشاه هنكر ( هنگار - مجارستان ) خشمگين شده به كشور خود باز گشت و باقى سپاه به سوى دمياط رهسپار شدند . و در چند روز از ماه صفر 615 بدانجا رسيدند در حالى كه ملك عادل در « خربة اللّصوص » در شام مىزيست و برخى از سپاه را به مصر فرستاده بود ، و پسر او ملك اشرف موسى پسر عادل در « مجمع مروج » ميان « سلميه » و « حمص » از ترس روم مانده بودند كه مبادا از اين سو حمله كنند . اتّفاق چنين رخ داد كه پادشاه روم ( مقصود آسياى صغير است ) پسر قليج ارسلان به بخشهاى حلب يورش آورد و سه دژ بزرگ آن رعبان ، و تلّ باشر و برج الرّصاص را بگرفت و اين در ربيع يكم آن سال بود و سپاه او تا مرزهاى بزاعه رسيد . چون خبر به ملك اشرف رسيد ، سپاهى از حلب گرد آورده و در ميان « منبج » و « بزاعه » با او بجنگيد و شكست داد و سران سپاه او را اسير كرد . سپس منّت نهاده ايشان را آزاد كرد . و اين در ربيع دوّم آن سال بود پس گزارش به پادشاه [ 605 ] روم ( آسياى صغير ) رسيد . و او كيكاووس « 2 » پسر قليچ ارسلان بود . و در منبج مىزيست و خشمگين شد . تا آنجا كه يكى از دوستانش گفت من او را در حال تب ديدم ، و چيزى همچون خون قى مىكرد و به زودى به شهر خود باز گشت و سپاهيانش نيز در پى او آمدند . و اين در يازدهم جمادى يكم 615 بود و به زودى دژهاى « تل باشر » و « رعبان » و « برج اللصوص » را باز پس گرفت ، و يارانش كه با امان نامه تسليم شده بودند به گرد او جمع شدند و او ايشان را در خانه‌اى در پيرامون ترتوش « 3 » گرد آورد و آنجا را به آتش كشيد و ايشان نيز سوختند . و در ميان ايشان ابراهيم پسر خوان سالار فرمانرواى مرعشى نيز بود كه به شهر خود باز گشت و اندكى بماند و بمرد . و برادرش كه در زندان او بود فرمانرواى كشور او شد ، و چون ملك اشرف به كشورش باز گشت و اين سه دژ را باز ستاند و به طرف حلب رهسپار شد ، خبر مرگ پدرش ملك عادل بو بكر پسر ايّوب به دو رسيد . او در اين وقت در خانهء خود در ديه خربة اللصوص مىزيست . و اين به روز يكشنبه هفتم جمادى يكم سال 615 اتفاق افتاد ، ولى او مرگ پدر را پنهان كرد تا به نزديك حلب رسيد . پس مردم سه روز براى تسليت او بيرون آمدند . فرنگيان نيز در ماه صفر 615 به دمياط

--> ( 1 ) . چگونه مىپذيرى كه حريم تو را پايمال كنند و اموال مسلمانان آنجا را به غارت برند خرى با لشكر روم به دمياط يورش برد . در حالى كه در تنّيس ديده مىشد . اينان در اشترم بماندند و به انتظار پيروزىهاى ديگر كه در دمياط به دست آوردند هستند . از دمياط هيچ كمكى به ايشان نرسيد و هيچ كس ندانست كه چه بر سر ايشان آمد . فراموش مكن كه ما در مضيقه هستيم و دين در مصر دارد از ميان مىرود . ( 2 ) . كيكاووس سلجوقى ، او ميزبان فيلسوف عارف محى الدين ابن عربى بود ، سپس با او مكاتبات عرفانى داشت . ( مقالهء كشاكش خرد گرايى و قشر گرايى ، مجلهء چيستا ) . ( 3 ) . ترتوش - طرطوس بندرى از بندرهاى سوريه در كرانهء خاورى درياى مديترانه نزديك مرز شمالى لبنان كنونى .