ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
391
معجم البلدان ( فارسى )
حازمى آنچنان كه من به خامهء سيرافى ديدم مىگويد « لطت » به معنى پوشانيدهام مىباشد ؛ و دمدم نام جايگاهى است . دمّر [ د م م ] گردنهء دمّر در جايى است مشرف بر غوطهء دمشق كه نامش در حديث اسكندر و جز آن آمده است . راه دمشق به بعلبك از شمال آن مىگذرد . دمسيس [ د ] با ياى دو نقطه زير در ميان دو سين بىنقطه نام ديهى در مصر است . ميان آنجا و سمنّود چهار فرسنگ راه است . و از آنجا تا « برا » دو فرسنگ راه است . پيشوند خوره بدان افزايند و گويند : خورهء « دمسيس » و « منوف » . دمشق شام « 1 » [ د م يا م ش ] همگان آن را بدين تلفظ آوردهاند . شهرى معروف كه مركز ايالت شام است و بدون شك بهشت زمين از جهت زيبايى ساختمانها و خرمى دشتها و بسيارى ميوهجات و خوشى آب و هوا و پر آبى و داشتن آثار باستانى است . برخى گفتهاند از آنش دمشق خواندهاند كه مردم در ساختمانهايش سرعت بخرج دادهاند : ناقهء دمشق شتر تندرو باشد . و ناقهء « دمشقة اللحم » شترى كه گوشتش نرم باشد . زفيان « 2 » چنين مىسرايد : و صاحبى ذات هباب دمشق صاحب زيج گويد : درازاى جغرافيايى دمشق شصت درجه و عرض جغرافيايى آن سى و سه درجه و نيم است « 3 » . اين شهر در اقليم سوّم است . مورّخان گويند : نام دمشق از دماشق پسر قانى پسر مالك پسر ارفخشد پسر سام پسر نوح ( ع ) گرفته شده است . و اين گفتهء ابن كلبى است ولى در جاى ديگر او را فرزند يقطان پسر عامر سالف ناميدهاند . مقصود از سالف كسى است كه شهر دمشق را بنيان نهاده است و برخى گويند كسى كه دمشق را بنا نهاده « بيور اسب » است . گويند دمشق در سال سه هزار و صد و چهل و پنج از عمر جهان ساخته شده است كه مىگويند هفت هزار ساله است . و حضرت ابراهيم پنج سال بعد از ساختمان دمشق به دنيا آمد و برخى گويند كسى كه دمشق را بنيان نهاده است جيرون پسر سعد پسر عاد پسر ارم [ 588 ] پسر سام پسر نوح است كه آن را « ارم ذات العماد » ناميد . و برخى گويند هود پيامبر به دمشق فرود آمد و ديوار جامع دمشق را او ساخت . و برخى گويند عازر غلام ابراهيم بود كه دمشق را ساخت و او حبشى بود كه او را نمرود پسر كنعان به روزى كه ابراهيم از آتش بيرون آمد آن را به وى بخشود و نام آن دمشق بود ؛ سپس شهر را به نام او كرد . ابراهيم همهء كارهاى شهر را به او سپرد . پس روميان در آنجا سكنا گزيدند و جز ايشان گفتهاند كه اين شهر به نام دماشق پسر نمرود پسر كنعان بوده است كه آن را ساخته است ، و ابراهيم در آن هنگام با او بود كه نمرود پيش از رهايى ابراهيم از آتش به او بخشوده بود . ديگران گويند به نام دمشق بن ارم بن سام ابن نوح برادر فلسطين و ايلياء و حمص و اردن است . و هر يك از ايشان جايگاهى را به نام خود ساختند . و تاريخنگاران راستگو گفتهاند كه آدم در جايى فرود آمده بود كه امروز « بيت انات » خوانده مىشود ، و حوا در « بيت لهيا » و هابيل در « مقرى » مىزيست و گوسفندانى داشت و قابيل در « قنينه » كشاورزى مىكرد . اين جايگاه اكنون پيرامون دمشق است . و اكنون آن را « باب الساعات » مىنامند . و نزديك اين مسجد سنگى بزرگ است كه لاشهء قربانيها را بر آن مىنهادند . پس هر قربانى كه پذيرفتهء خدا مىشد آتشى فرود مىآمد و آن را مىسوزاند ، و آنچه پذيرفته نمىشد همانجا مىماند . هابيل گوسفندى فربه قربانى كرده بدانجا آورد ، و بر آن صخره ( سنگ ) نهاد و آتش فرود آمد و آن را بخورد . سپس قابيل آمد و مقدارى گندم از كشتزار خود آورد و بر صخره نهاد و اين به حال خود باقى ماند و پذيرفته نشد ، پس هابيل به برادر خود قابيل رشك برد . و بدنبال او به كوه « قاسيون » كه مشرف بر شهر دمشق است رفت ، تا او را بكشد و چون نمىدانست كه چگونه بايد او را كشت ابليس به نزد او آمد و سنگى بر گرفت و به سر خود كوفتن آغاز كرد . چون قابيل چنان ديد سنگى بر گرفت و به سر برادرش كه در كوه قاسيون بود بكوفت ، و من در آنجا سنگى ديدم كه چيزى همانند خون بر آن بود و مردم شام چنين پندارند كه اين همان سنگ است كه قابيل هابيل را بدان كشته است . و سرخى آن از خون هابيل است . و از آن رو آن را غار خون ناميدند و آنجا كه من ديدم لبهء كوهى بود كه قاسيون نام دارد . برخى از گذشتگان گويند : زمين دمشق جاى خانهء نوح پيامبر ( ع ) است ، و نوح ( ع ) چوبهاى كشتى را در آنجا گرد آورد ، و آن چوبها را از كوه لبنان آورده بود ، و نوح ( ع ) در چشمهء « جرّ » كه در درهء بقاع است سوار كشتى شد و از [ 589 ] « كعب الاحبار » روايت است كه نخستين ديوارى كه پس از طوفان نوح ( ع ) در زمين ساخته شد ديوار شهر دمشق و حران بود . در اخبار كهنتر از پيران كهنسال دمشق روايت است كه خانهء
--> ( 1 ) . احسن ع ص 156 ، ترجمه ص 220 - 225 ، ن . ك : قزوينى ، آثار ع ص 189 ، جهانگير ص 60 ، مراد ج 1 ص 244 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 248 ببعد ، 276 - 277 . ( 2 ) . زفيان شاعرى است كه ياقوت شعرش را در ج 1 : 750 نيز آورده است . ( 3 ) . براى فهم طول و عرض جغرافيايى ر . ك : ج 1 فارسى ، پيشگفتار ، ص 39 .