ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

378

معجم البلدان ( فارسى )

دركجين [ د ك ] با جيم ديهى از همدان است . و گمان نمىكنم غير از « درگزين » باشد كه در جايش خواهد آمد . شيرويه پسر شهردار ، بدانجا نسبت مىدهد : قاسم پسر احمد پسر قاسم پسر محمد پسر اسحاق دركجينى « 1 » با كنيت بو احمد اديب . او گويد در كجين ديهى از همدان است . او از بو منصور كومسانى برشنود و از بو حميد روايت كرد . من هنگامى كه در مكتبخانهء او بودم از او برشنودم . و اللّه اعلم . دركزين « 2 » [ د ك ] با زاى نقطه‌دار و يا و نون پايانين [ 569 ] نوشيروان پسر خالد وزير « 3 » گويد : شهركى در سرزمين اعلم ( معرّب المر ) بدانجا نسبت دارد بو القاسم ناصر پسر على دركزينى « 4 » وزير سلطان محمود پسر سلطان محمد سلجوقى كه سپس وزير برادرش طغرل شد . و او اين وزير را در 521 « 5 » بكشت . ريشهء او در بخشى از اين اقليم به نام « انساباد » بود كه خود را به شهر بزرگتر آن دركزين كه بزرگترين ديه‌هاى آن بخش است ، نسبت مىداد . انوشيروان گويد : مردم اين ديه مزدكى و از ملاحده ( اسماعيلى ) بودند . من ( ياقوت ) گويم : يكى از مردم دركزين را ديده احوال منطقه را پرسيدم . او گفت : از بخشهاى همدان ميان آنجا و زنجان است و از روستاى « المر » است كه آن را با راى پايانين بىعين تلفظ مىكرد . درك [ د ر ] با كاف پايانين . روز « درك » نام جنگى است كه ميان اوس و خزرج بوده است . بو احمد عسكرى گويد : « درك » [ د ] روزى تاريخى بود كه ميان دو قبيلهء اوس و خزرج در جاهليّت رخ داد . و « درك » نام دژى از بخشهاى طوس يا قهستان است . « درك » نيز در مكران است ، كه ميان آن شهر و قيربون سه مرحله راه ، و ميان آن و « راسك » نيز سه مرحله راه است . دركوش « 6 » [ د ] دژى نزديك انطاكيه از كارگزارى « عواصم » است . درنا [ د ] بر وزن فعل ماضى اوّل شخص جمع از دار ، يدور است . گمان دارم به گفتهء حازمى از بخشهاى يمامه است . اعشى چنين مىسرايد : حلّ اهلى ما بين درنا فبادو * لى و حلّت علويّة بالسّخال « 7 » اين گفتهء جوهرى است و درست « درتا » ست زيرا كه « درتا » و « بادولى » نام دو جايگاه در سواد بغداد است . و با نون روايت عميره پسر طارق يربوعى است كه چنين مىسرايد : الا ابلغا ابا حمار رسالة * و اخبرا انّى عنكما غير غافل رسالة من لو طاوعوه لأصبحوا * كساة نشاوى بين درنا و بابل « 8 » و اين دليل بر آن است كه اين بخش در عراق است . بو عبيده اين شعر أعشى را آورده است . فقلت للشّرب فى درنا و قد ثملوا * شيموا و كيف يشيم الشّارب الثّمل « 9 » در اينجا درنا با نون روايت شده است . گويند درنا درگاهى براى كشور فارس بود كه چند مرحله پايين‌تر از « حيره » است . و بو ثبيت كه سرايندهء اين قصيده است در آنجا بود . امّا ديگرى در گزارش اين بيت گويد : درنا در يمامه است . [ 570 ] و درست آن است كه : درتا با تا در سرزمين بابل و درنا با نون در سرزمين يمامه است دليل بر اينكه درناى با نون در سرزمين يمامه است شعر اعشى است كه چنين مىسرايد : فان تمنعوا منّا المشقّر و الصّفا * فإنّا وجدنا الخطّ جمّا نخيلها و انّ لنا درنا فكلّ عشيّة * يحطّ الينا خمرها و خميلها « 10 » خميل هر ميوه‌اى است كه قابل تخمير باشد و مىدانيم كه سرزمين اعشى در يمامه است نه در عراق . مالك بن نويره چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . ش . ش : 2239 نقل از همين معجمد . ( 2 ) . لسترنج ص 212 . ( 3 ) . انوشيروان كاشانى ( 459 - 532 ) نگارندهء نفثة المصدور فارسى در تاريخ سلجوقيان كه ترجمهء عربىاش از بندارى به ما رسيده است . ياقوت تنها در اينجا از وى نقل مىكند . ( 4 ) . ش . ش : 3160 ، از راحة الصدور ص 170 ، نامه‌هاى عين القضات ج 3 ص 106 - 108 . ( 5 ) . 527 درست است . ن . ك : نامه‌هاى عين القضات جلد سوم ج تهران 1377 خ - منزوى . ( 6 ) . چون از افاميه گذشت بر در كوش مىگذرد . ( تقويم بو الفدا - آيتى ص 67 ) . ( 7 ) . خانوادهء من ميان « درنا » و « بادولى » فرود آمدند و « الويه » در « سخال » فرود آمد . ن . ك : چ ع 14 : 461 : 6 . ( 8 ) . به ابو حمار پيامى از من برسانيد كه از شما غافل نيستم . پيام از كسى است كه اگر از او پيروى مىكردند مردم ميان « درنا » و « بابل » خوشبخت مىشدند . ن . ك : ج 2 : 565 : 14 . ( 9 ) . به شرب كه در درنا از مستى ذكام شده بود گفتم بو بكشيد و چگونه آدم مست تواند بو كشيد ؟ ن . ك . ج 1 : 115 : 12 . ( 10 ) . اگر « مشقر » و « صفا » را از ما منع كنيد ما « خطّ » پر از نخلستان را داريم . ما درنا را داريم كه هر شب براى ما شراب‌هاى نيكو آماده مىسازد . ن . ك : ج 2 : 454 : 5 .