ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

23

معجم البلدان ( فارسى )

لعمرك بالبطحاء بين معرّف * و بين النّطاق مسكن و محاضر لعمرى لحىّ بين دار مزاحم * و بين الجثا لا يحشم الصّبر حاضر « 1 » جثا [ ج ث ثا ] ( با تشديد ثاء و الف كوتاه ) : كوهى از كوهستان « اجا » مشرف بر شنزار طى . دو كوه ديگر در آنجا به نام دو « مناع » هست . جثجاثه [ ج ث ] ( به صورت تكرار ) : نام گياهى تلخ است . بو زياد گويد : بنى عمر بن كلاب در كوهستان « دماخ » جائى به نام جثجاثه دارند . در جائى ديگر گويد : جثجاثه از آبهاى « غنى » است كه در سمت « حمى ضريه » در ورزشگاه باد جنوب در خاور « حمى ضريه » و در كوهپايهء « نضاد » است و نضاد خود كوهى است . اصمعى گويد : جثجاثه در خاور « نضاد » باشد و در كنار جثجاثه « نقره » قرار گرفته است . جثياثه [ ج ث ] ( با ياء بعد از ثاء ) : نام آبى از « غنى » و « مطر » بخشى از جثياثه است [ 35 ] . باب جيم و جيم و آنچه پس از آن‌هاست چچار [ چ ] يا [ چ ] و هر دو جيم ، ميان جيم و شين « 2 » تلفظ مىشود : نام ديهى از بخاراست كه آن را « سجار » نيز گويند : بو شعيب صالح پسر محمد « 3 » پسر شعيب چچارى بدانجا نسبت دارد . او از بو القاسم پسر بو العقب دمشقى روايت دارد . قاضى بو طاهر اسماعيلى نيز از وى روايت كند . باب جيم و حاء و آنچه پس از آن‌هاست جحاف [ ج ] ( بىتشديد ) : كوه جحاف در يمن است . جحاف [ ج ح حا ] كوچه‌اى در نيشابور است كه بدان نسبت دارد بو عبد الرحمن محمد پسر عبد الله « 4 » پسر محمد پسر بو الوزير تاجر جحافى . او از بو حاتم رازى برشنود . بو عبد الله حاكم نيز از وى برشنود . او از نيكان بود و در بيستم رمضان سال 341 در نود و يك سالگى در گذشت . ام جحدم [ ام م ج د ] در مرزهاى يمن و حجاز است . ديهى است ميان « كنانه » و « ازد » . اين گفتهء ابن حايك است . جحشية [ ج ى ى ] ( با شين نقطه‌دار ) : گوئى نسبت به مردى باشد كه نامش جحش بوده است . نام ديهى بزرگ ، شهر مانند از ديه‌هاى خابور است . از آنجا تا مجدل پيرامون چهار ميل است . جحفه « 5 » [ ج ف ] ديهى بزرگ و منبردار ، در چهار مرحله‌اى راه مدينه به مكه و ميقات مردم مصر و شام بود . اگر مردم از مدينه نگذرند ميقات ايشان « جحفه » باشد و اگر از مدينه بگذرند ميقاتشان « ذو الحليفه » است . نام آنجا « مهيعه » بوده است و از آنش « جحفه » گفتند كه سيل در برخى از سالها آن جا و مردمش را برده بود و اكنون ويرانه‌اى است . از آنجا تا كرانهء « جار » پيرامن سه مرحله و از آنجا تا « اقرن » كه جايگاهى به دريا است شش ميل ، و از آنجا تا مدينه شش مرحله و از آنجا تا غدير خم دو ميل باشد . سكرى گويد : جحفه در سه مرحلگى مكه در راه مدينه است ، و جحفه آغاز « غور » به مكه است و از سمت ديگر به « ذات عرق » مىپيوندد و آغاز مرز [ 36 ] در راه مدينه نيز جحفه است . جرير « حاء » جحفه را حذف مىكند و آن را بخشى از غور مىشناسد و چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . به جان تو در « بطحاء » در ميان « معرف » و « نطاق » خانه‌هائى هست . به جان تو در ميان « مزاحم » و « جثا » قبيله‌اى هست كه شكيبائى را مىبرد . ( 2 ) . ياقوت صداى چ فارسى را چنين معين مىكند ، و ستنفلد نسخهء چاپى را با سه نقطه مشخص مىنمايد . ( 3 ) . ش . ش : سجارى : 1312 م 404 . ( 4 ) . ش . ش : 2732 . از انساب 123 و جز آن . ( 5 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 108 ، جهانگير ص 157 ، مراد ص 137 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 111 .