ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

365

معجم البلدان ( فارسى )

نقل كرد . بو سعد عبد الرّحمن پسر يونس پسر عبد الاعلى حافظ و محمد پسر على ذهبى و نيز بو هاشم مؤدّب و زبير پسر عبد الواحد اسدآبادى و محمد پسر جعفر پسر يوسف اصفهانى و بو احمد محمد پسر ابراهيم غسّانى و اسد پسر سليمان پسر حبيب تهرانى و حسن پسر [ 550 ] رشيق عسكرى و بو بكر محمد پسر احمد مفيد ، از وى روايت دارند . باب دال و ثاء و آنچه پس از آن‌هاست دثر [ د ث ] دژى در خاور ذمار در يمن است . دثين [ د ] با ياى دو نقطه زير و نون پايانين نام كوهى است . گويند : ( دثّن الطّاير تدثينا - پرنده از جايى به جايى نزديك پرواز كرد . ) قتّال كلابى چنين مىسرايد : سقى اللّه ما بين الشّطون و غمرة * و بير دريرات و هضب دثين « 1 » دثينه [ د ن ] با ثاى سه نقطه و ياى دو نقطه زير و نون ، بخش ميان « جند » و « عدن » . در حديث ابو سبره نخعى است كه مردى از يمن بيامد و در ميان راه الاغش بمرد پس مرد برخاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز گزارد و گفت : خدايا من از دثينه آمدم براى جهاد در راه تو و كسب رضاى تو و من مىدانم كه تو مردگان را زنده مىكنى و همه را از گورشان بيرون مىآورى . خدايا مرا زير منّت كس مگذار . از تو مىخواهم الاغ مرا زنده كنى ناگهان خر برخاست و گوش بجنبانيد . زمخشرى گويد دثينه هموزن دفينه منزلگاهى از آن بنى سليم است . بو عبيد سكونى گويد دثينه منزلگاهى پس از فلجه در راه بصره به مكه از آن بنى سليم است . و از آن به « وجره » و « نخله » و بستان ابن عامر و سپس به مكه رسند . جوهرى گويد دثينه آبى است از آن بنى سيّار پسر عمر . نابغه چنين مىسرايد : و على الرّميثة من سكين حاضر * و على الدّثينة من بنى سيّار « 2 » او گويد در زمان جاهليّت اين جايگاه را دفينه مىناميدند و چون نامى بدشگون بود آن را دثينه تلفظ كردند . ابن فقيه آن را از كارگزارى مدينه دانسته و عروة بن غزّيه دثينى را بدانجا نسبت دادند كه از ضحّاك پسر فيروز روايت مىكند : دثينه « 3 » [ د ث ن ] حازمى آن را كوچك نماى دثينه مىداند و آن را غير از واژهء پيشين دانسته گويد دثينه آبى است از آن برخى از بنى فزاره و اين شعر نابغه را به گواه آورده است كه : و على الدّثينة من بنى سيّار « 4 » چنين است در روايت اصمعى . و در روايت بو عبيده آمده است رميثه آبى است از آن بنى [ 551 ] سيار پسر عمر پسر جابر از بنى مازن پسر فزاره و اللّه اعلم . باب دال و جيم و آنچه پس از آن‌هاست . دجاكن [ د ك ] ديهى از نسف در فرارود . از آنجاست اسماعيل پسر يعقوب مقرى دجاكنى « 5 » نسفى . او از قاضى بو نصر احمد پسر محمد پسر حبيب كشانى روايت دارد . او در نسف به شعبان 482 درگذشت . دجرجا [ د ج ] با راى بىنقطه و دو جيم و الف كوتاه پايانين ، شهركى از صعيد پايين داراى بارو ، در باختر رود نيل ، به تازگى شاعرى از آنجا برخاسته و نزد مصريان به مشرّف معروف شده است و شعر نيكو دارد مانند : قاض اذا انفصل الخصمان ردّهما * الى الخصام به حكم غير منفصل يبدى الزّهادة فى الدّنيا و زخرفها * جهرا و يقبل سرا بعرة الجمل « 6 »

--> ( 1 ) . سيراب باد راه ميان « شطّون » و « غمره » و چاه « دربرات » و دشت « دثين » . ن . ك : ج 2 : 572 : 10 . ( 2 ) . در رميثه قبيله‌هاى سكين حاضرند و در دثينه بنى سيّار . ن . ك : ج 1 : 360 : 11 و 2 . ( 3 ) . مخلاف دثينه ( احسن ع ص 89 ترجمه ص 128 ) . ( 4 ) . و در دثينه بنى سيار حاضرند . ( 5 ) . ش . ش : 639 از انساب 223 ، لباب 1 : 492 . ( 6 ) . داورى كه پس از آشتى دو طرف با حكم دو پهلويى كه صادر مىكند ايشان را دوباره به كشاكش مىاندازد در آشكارا زهد و تقوى نشان مىدهد و در پنهان