ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

21

معجم البلدان ( فارسى )

از بسيارى از پيران مانند بو الفتح عبيد الله پسر شابيل بو السعادات نصر الله پسر عبد الرحمن قزاز برشنود . او از ياران بو بكر حازمى بود و كتابها و مصنفات او را برنوشت و تا دم مرگ همراه وى بود . مردى خوش رفتار بود و به سال 585 پيش از رسيدن به سن روايت در « جبه » در گذشت و در آنجا به خاك سپرده شد . جبه [ ج ب ب ] نيز در اين شعر شاعر آمده است : و اللّه لو طفّلت يا ابن استها * تسعين عاما لم تكن من اسد فارحل الى الجبّة عن عصرنا * و اطلب ابا فى غير هذا البلد « 1 » جهشيارى گويد : « جبه » و « بداة » دو طسوج از سواد كوفه هستند . جبه [ ج ب ب ] و جب [ ج ب ب ] نيز نام جايگاهى به مصر است كه بو بكر محمد پسر موسى پسر عبد العزيز كندى « 2 » صيرفى معروف به « ابن جبى » و ملقب به سيبويه بدانجا نسبت داشت . او فصيح بود [ 32 ] . امير بو نصر گويد : كنيت او بو عمران بود و به سال 284 زاده و در صفر 358 در گذشت . او از بو اسحاق منجنيقى و از بو عبد الرحمن نسوى و از بو جعفر طحاوى برشنود . وى فقه شافعى را آموخت و با بو هاشم مقدسى و بو بكر محمد پسر احمد حداد همنشين بود و شاگردى او مىكرد و به اعتزال گرايش داشت و سخن از نيكوكاران مىگفت . شعر مىسرود و وسواس نشان مىداد . جبه [ ج ب ب ] بو بكر ابن نقطه نيز دربارهء آن گويد : كه محمد پسر عبد الواحد مقدسى به من گفت : نام آن ديهى از كارگزارى طرابلس شام است . از آنجا است بو محمد عبد الله پسر بو الحسن پسر بو الفرج جبائى « 3 » شامى . من ( ياقوت ) گويم جبائى نسبتى است كه او به خود مىداد و اين درست نبود و درست آن « جبى » است . او به بغداد از بو الفضل محمد پسر ناصر و از محمد پسر عمر ارموى و جز آن دو ، و نيز در اصفهان از بو الخير محمد پسر احمد باغبان و از مسعود ثقفى و ديگران بر شنود و در آنجا بزيست و حديث گفت . او راستگو و درستكار بود . وى در اصفهان در سوم جمادى دوم سال 605 در گذشت . جبيب [ ج ب ] كوچك نماى جب : نصر گويد : نام دره‌اى در كنار « كحله » است . دريد پسر صمّه چنين مىسرايد : فكنت كانّى واثق بمصدّر * يمشى باكناف الجبيب فثهمد « 4 » جبيب [ ج ب ] نيز درهء ديگرى از دره‌هاى « اجا » است . ابن احمر چنين مىسرايد : خلد الجبيب و باد حاضره * الّا منازل كلّها قفر « 5 » جبيل [ ج ب ] كوچك نماى جبل : در كتاب بخارى ياد شده است . گويند همان كوهى است كه در « سوق » است و آن « سلع » است . و گويند كوه « سلم » باشد . جبيل « 6 » [ ج ب ] نيز نام شهرى در كرانهء دمشق در اقليم چهارم است . در ازاى جغرافيائى آن شصت درجه و پهناى جغرافيائى آن سى و چهار درجه است . شهرى معروف در هشت فرسنگى شمال « 7 » بيروت از گشوده‌هاى يزيد پسر بوسفيان است و به دست مسلمانان بماند تا آنگاه كه صنجيل فرنگى آن را محاصره كرد و كشتيهاى ديگران به او كمك رسانيد . پس صنجيل با مردم شهر مكاتبه كرد و به آنان امان داد و برايشان سوگند خورد تا شهر به سال 496 به او تسليم شد . پس چون شهر را گرفت به مردم گفت : من به دريانوردان صاحب كشتيها ده هزار دينار وعده داده‌ام و شما بايد آن را بپردازيد . پس در ريخته‌گرى [ 33 ] از هر سه مثقال يك دينار و از هر هفتاد درم سيم يك دينار مىگرفت تا مردم را بدين سان خسته كرد .

--> ( 1 ) . به خدا سوگند اگر نود سال بمانى از بنى اسد نخواهى بود از اينجا به « جبه » برو و پدرى به غير از مردم اين شهر براى خودت دست و پا كن . ( 2 ) . ش . ش : 2953 . ( 3 ) . ش . ش : 1611 . ( 4 ) . گوئى به اين مطمئن بودم كه كسى پيرامون « جبيب » و « ثهمد » را مىپيمايد . و ستنفلد درج 5 ص 122 نسخه بدل اين شعر را چنين آورده است : و كنت كأنّى واثق بمطرّد * يمشّى باكناف الجبيل و ثهمد ( 5 ) . « جبيب » و آباديهايش نابود شده است بجز خانه‌هائى كه ويرانه است . ( 6 ) . احسن ع ص 54 ترجمه ص 79 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 40 ، 269 . ( 7 ) . متن : شرقى ( ترجمان ) .