ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
352
معجم البلدان ( فارسى )
و أقبلن يمشين الهوينا تهاديا * قصار الخطى منهنّ راب و مزحف كأنّ النّميرىّ الّذى تتّبعنه * بدارة رمح ظالع الرجل احنف يطفن بغطريف كأن حبيبه * بدارة رمح آخر اللّيل مصحف « 1 » از بو زياد به صورت دارة رمخ نقل شده است . دارة رفرف [ ر ة ر يا ر ] رفرف چند معنى دارد . دامنهء چادر پارچهاى كه در پايين چادر مىدوزند . واژهء رفرف كه در قرآن آمده است گويند به معنى باغچهاى در بهشت است و مجلس را نيز گفتهاند . و نيز فرش و تشك و متكّا است . و رفرف در اين شعر طاقچه است كه اشياى زيباى اتاق را در آن مىگذارند . رفرف نيز به معنى روشن ( پنجره ) . رفرف گونهاى ماهى و درختى داراى شاخههاى آويزان است كه در يمن رويد . راعى شاعر چنين مىسرايد : فدع عنك هندا و المنى انّما المنى * ولوع و هل ينهى لك الزّجر مولعا [ 531 ] راى ما أرته يوم دارة رفرف * لتصرعه يوما هنيدة مصرعا « 2 » ثعلب گويد ابن اعرابى آن را رفرف ( با ضم ) آورده است و ديگران رفرف ( با فتح ) . دارة الرّمرم [ ر ة ر ر ] غامدى گويد : أعد نظرا هل ترى ظعنهم * و قد جاوزت دارة الرّمرم « 3 » دارة الرّها [ ر ة ر ر ] مرّار اسدى گويد : برئت من المنازل غير شوق * الى الدّار الّتى بلوى أبان « 4 » و من وادى القنان و أين منى * بدارات الرّها وادى القنان دارة رهبى [ ر ة ر با ] جرير چنين مىسرايد : بها كلّ ذيّال الأصيل كأنّه * بدارة رهبى ذو سوارين رامح « 5 » دارة سغر [ ر ة س يا س ] . ابن دريد گويد : دارات منطقهء حمى سه داره است . 1 - دارهء عوارم . 2 - دارهء وسط كه ياد هر دو گذشت . 3 - دارة سعر كه از آن بنى وقّاص است كه خود از بنى بكر هستند . شطّون يا چاه زوراء در آنجاست كه با دو شطن ( طناب ) از آن آب برآرند . دارة السّلم [ ر ة س س ل ] بكّاء پسر كعب پسر عامر فزارى با ذكر ريشهء نام خود چنين مىسرايد : ما كنت اوّل من تفرّق شمله * و رأى الغداة من الفراق يقينا و بدارة السلم التى شرّفتها * دمن يظلّ حمامها يبكينا « 6 » دارة شبيث [ ر ة ش ب ] كوچك نماى شبث و آن حشرهاى است با پاهاى بسيار و اين داره از آن بنى أضبط به درهء جريب است . و اللّه اعلم . دارة صارة [ ر ة ر ] از سرزمين غطفان است . ميدان پسر صخر چنين مىسرايد : عقلت شبيبا يوم دارة صارة * و يوم نضاد النيّر أنت جنيب « 7 » دارة الصّفائح [ ر ة ص ص ا ] در ناحيهء صمّان است . أفوه چنين مىسرايد : فسايل جمعنا عنّا و عنهم * غداة السيل بالأسل الطويل الم تترك سراتهم عيامى * جثوما تحت ارجاء الذّيول تبكيّها الأرامل بالمئالى * بدارات الصّفائح و النّصيل « 8 » [ 532 ]
--> ( 1 ) . خانمها آهسته و جستجوكنان با گامهاى كوتاه مىآيند گويى نميرى كه در پى اويند در دارة رمح مانده است بر غطريف دور مىگردند گويى محبوب او در دارة الرّمح مانده است . ن . ك : باقى اين شعر در ج 2 : 851 : 11 و 4 : 92 : 4 - 8 و 93 : 4 - 6 . ( 2 ) . هند و آرزوهايت را رها كن كه آرزوها پىدرپىاند و جز با گذشت متوقّف نمىشوند . پيش بينى او در حادثهء دارة رفرف اين بود كه روزى هند او را از پاى در خواهد آورد و چنين نيز شد . ( 3 ) . دوباره بنگر آيا كاروانشان را مىبينى كه از دارة الرّمرم گذشته است . ( 4 ) . از همه منزلها بسوى خانهاى كه در لوى أبان است چشم دوختم امّا من در دارات الرّها كجا و دار القنان كجا ؟ ( 5 ) . گوئى هر اسب اصيل در آنجا هست مانند داره رهبى با اسب دو حلقه پا . ( 6 ) . من نخستين كسى نبودم كه آواره شدم و شب فراغ را با چشم خود ديدم . در دارة السلم ويرانههايى هست كه كبوترانش همواره براى ما مىگريند . ( 7 ) . در روز دارة صاره شبيب را اسير كردم و روز نضاد النّير تو همراه من بودى . ( 8 ) . احوال ياران ما در شب سيل در أسل الطويل را بپرس كه چگونه تپهها را رها كرد . گريختيم ، كه براى آنان بيوه زنان در دار الصفائح و نسيل مىگريستند .