ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

347

معجم البلدان ( فارسى )

او اديب بود و چند ديوان شعر از حفظ داشت مانند : ديوان سيد حميرى . پس او را متّهم به شيعى گرى و داشتن فقه شافعى كردند . او فقه را از بو سعيد استخرى و به گفتهء برخى از صاحب بو سعيد بر گرفته است . زاد روز او در ذيقعده سال 306 بوده و در ذيقعده 385 در گذشت و نزديك گور معروف كرخى به خاك شد . دار قمام [ ر ق ] احمد بن جابر گويد : عباس پسر هشام كلبى به من گفت كه برخى از قبيلهء كنديان نامه‌اى به پدر من نوشته از چند جايگاه از او پرسش كردند مانند دار القوارير در مكه ، پدرم پاسخ داد : « دار القوارير » از آن عتبه پسر ربيعه پسر عبد شمس پسر عبد مناف بود و سپس به عباس بن عتبه پسر بو لهب پسر عبد المطّلب رسيد . سپس از او به امّ جعفر زبيده دخت ابو الفضل پسر منصور رسيد . چون شيشهء بسيار در آن ساختمان به كار برده شده بود به قوارير ( شيشه ) نسبت يافت . حمّاد بربرى در روزگار نزديك خلافت رشيد آن را نوسازى كرد و چاه جبير پسر مطعم پسر عدى پسر نوفل پسر عبد مناف را بر آنجا بيافزود . داركان « 1 » [ ر ] باراى بىنقطه و كاف و نون پايانين از ديه‌هاى مرو در يك فرسنگى آن شهر است [ 524 ] از آنجا گروهى از دانشمندان بيرون آمده‌اند مانند : على بن ابراهيم سلمى بو الحسن مروزى داركانى « 2 » . او از ياران عبد الملك بن مبارك بود و در بغداد از بو حمزه سكّرى و از عبد اللّه بن مبارك و از نصر بن محمد شيبانى روايت كرده است . احمد بن حنبل و عباس دورى و احمد بن خليل برجلانى و جز ايشان از وى روايت دارند . او آدمى راستگو بود و به سال 213 در گذشت . دارك « 3 » [ ر ] با كاف پس از راى بىنقطه از ديه‌هاى اصفهان است . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند مانند بو القاسم عبد العزيز پسر عبد اللّه پسر محمّد ، پسر عبد العزيز داركى « 4 » از فقيهان بزرگ شافعى بود در بغداد مىزيست و درس مىگفت . پدر او به روزگار خود محدّث اصفهان بود . بو القاسم در بغداد سال 375 در گذشت . دار المثمّنه [ ر ل م ث م م ن ] ( هشت گوشه ) بخشى از دار الخلافه است كه مطيع للّه « 5 » آن را بساخت . دار المربّعه [ ر ل م ر ب ب ع ] ( چهار گوشه ) بخشى از دار الخلافه بغداد كه آن را نيز مطيع للّه ساخته بود . دار النّدوه [ ر ن ن و ] در مكه قصّى بن كلاب پسر مرّه وقتى مالك مكّه شد آن را پايه گذارى كرد و آن خانه‌اى بود كه براى مشورت در آنجا گرد مىآمدند و آن را پس از مرگ خود به فرزند خود عبد الدّار پسر قصّى واگذاشت . اين واژه از ريشهء ندى و نادى و منتدى است ، كه به معنى مجلس گروهى است كه پيرامون آن چرخيده و باز مىگردند . شتر ناديه آن است كه از آبشخور به چراگاه رفته و باز مىگردد ، و چنين شتر را مندّى گويند . اين خانه ، سپس به حكيم بن حزام پسر خويلد پسر اسد پسر عبد العزّى پسر قصّى رسيد . او آن را به معاويه به صد هزار درهم بفروخت . معاويه او را ملامت كرد كه بزرگوارى خانه است و شرف ايشان را فروختى . حكيم حزام گفت همهء بزرگوارىها به جز تقوى بى ارزش است من آن را در زمان جاهليّت به يك مشك شراب خريده بودم و به صد هزار درهم فروختم و شما را گواه مىگيرم كه بهاى آن را نيز در راه خدا انفاق كنم . اكنون بگوييد مغبون كيست ؟ ابن كلبى گويد : دار الندوه نخستين خانه است كه قريش آن را در مكه بساختند ، پس از مرگ قصّى به پسر ارشد او عبد الدّار رسيد ، و همچنان دست به دست مىگشت تا اينكه آن را عكرمه پسر عامر پسر هاشم پسر عبد مناف پسر عبد الدّار به [ 525 ] معاويه « 6 » پسر بو سفيان فروخت و او آن را دار الاماره ساخت . دار المقطّع [ ر ل م ق ط ط ] در كوفه كه به مقطّع كلبى نسبت يافته و على بن رقاع دربارهء آن چنين مىسرايد : على ذى منار تعرف العين متنه * كما تعرف الأضياف دار المقطّع « 7 » دار نخله [ ر ن ل ] به پسوند يكى نخل اضافه شده است نام آن در حديث نيز آمده است و آن بازارى است در مدينه . دارواشكيذان [ ر ] با شين نقطه‌دار و نون پايانين . از ديه‌هاى هرات است ، و نسبت بدان دارى مىباشد . شاعر دربارهء آن چنين سروده است :

--> ( 1 ) . لسترنج داركان ، دركان ، زرقان را نيز در فارس مىشناساند كه كرسى خاندان شبانكاره در جنوب دژايگ بوده است ( لسترنج ص 310 ) . ( 2 ) . ش . ش : 1900 نقل از انساب ص 218 ، تاريخ بغداد : 11 : 348 ، تهذيب التهذيب : 7 : 282 ، تقريب التهذيب : 2 : 32 . ( 3 ) . دارك نزديك زرنج و « رام شهرستان » كرسى سيستان بوده است ( لسترنج ص 364 ) . ( 4 ) . ش . ش : 1529 از انساب 218 ، شذرات 3 : 85 ، لباب : 1 : 483 ، طبقات سبكى : 2 : 240 ، اثير : 7 : 128 ، شذرات : 3 : 85 ، وفيات الاعيان : 3 : 188 ، عبر : 2 : 370 ، نجوم الظاهره : 4 : 148 ، بدايه و نهايه : 11 : 304 . ( 5 ) . خليفهء 23 عباسى ( 334 - 363 ) . ( 6 ) . نخستين خليفه از بنى اميه ( 20 - 40 - 60 ) . ( 7 ) . در « ذو منار » چشم خانهء خود را مىشناسد چنان كه مهمانى روندگان دار المقطّع را .