ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
344
معجم البلدان ( فارسى )
ورود سفيران از كشورها پانصد سوار با زينهاى زرّين و سيمين هر اسبى در دست يك شاكرى ( چاكرى ) در دو خط مىايستادند تا سفير از ميان ايشان بگذرد . داردينار [ ر ] نام دو بخش در بغداد است كه يكى را بزرگ و ديگرى را دارالدينار كوچك مىخواندند و آن در ساحل شرقى دجله ميان « سوق الثلاثا » ( سه شنبه بازار ) و دجله بود . اين مكان منسوب به دينار پسر عبد اللّه از موالى هارون الرّشيد است . كه در روزگار مأمون خيلى قدرتمند بود . زيرا با حسن بن سهل در آشوبهاى ابراهيم پسر مهدى و جز او به مأمون كمك كرده بود . مؤيد آلوسى در شعرى كه در زير مىآيد آن را خواسته است : نهر المعلىّ لشاطى دار دينار * مجامع العيس أوطانى و أوطارى [ 519 ] حيث الصّبى ناعم و الدار دانية * و الدّهر يأتى على وقفى و ايثارى و اللّيل بين الدّمى و الغيد مختصر * قصير ما بين روحاتى و ابكارى و قد تطاول حتّى ما تحيل له * انّ الزمان لياليه باسحارى « 1 » دينار از بزرگترين سرداران روزگار مأمون بود و كورهء جبل ( آذربايجان ) در دست او بود . پس مامون بر او برآشفت و آنجا را از او گرفت و كوفه را به او داد . او مىخواست نپذيرد پس با مؤيد مشورت كرد مؤيّد به او گفت جنبش نشان زندگى است و خانه نشينى دليل مرگ است . در حركت اندك اميد نيرومند شدن هست و به نظر من به از خانهنشينى است او اين راى را پذيرفت و ستايش كرد . دينار برادرى به نام يحيا داشت . دعبل پسر على دربارهء اين دو برادر كه به تازهگى اسلام آورده بودند چنين مىسرايد : ما زال عصياننا للّه يرذلنا * حتّى دفعنا الى يحيى و دينار الى عليجين لم يقطع ثمارهما * قد طال ما سجد الشّمس و النار « 2 » دعبل دربارهء او ( دينار ) و رجاء پسر بو ضحاك و دو فرزندش و حسن پسر سهل چنين مىسرايد : الا فاشتروا منّى ملوك المخرّم * أبع حسنا و ابنى رجاء بدرهم و أعط رجاء فوق ذاك زيادة * و اسمح بدينار به غير تندّم فان ردّ من عيب علىّ جميعهم * فليس يردّ العيب يحيى بن اكثم « 3 » دار الرّقيق [ ر ر ر ] نام بخشى در بغداد كه از سمت باختر همسايهء حريم طاهرى بود . و نسبت به آن رقيقى است زيرا آن را خيابان دار الرّقيق نيز خوانند . يكى از شوخ طبعان در ضمن چند بيت كه بر ديوار ابو جعفر منصور نوشته بود چنين مىسرايد : انّى بليت بظبى من الطّباء رشيق * رأيته يثنّى بقرب دار الرّقيق فقلت مولاى زرنى فقد شرقت بريقى * فقال لى رمت امرأ اعلى من العيوق « 4 » دار الرّيحانيّين [ ر ر ر ى ى ى ] يكى از خانههاى دار الخلافه به بغداد در كنار سوق ريحان كه مستظهر بالله پسر مقتدى آن را نوسازى كرد . او كاخ دار خاتون را كه در « باب الغربة » است و كاخ سيّده دختر مقتدى كه در ريحانيّين بازارچهء سبد فروشها بشمار مىرفت ويران كرد و آن را بر كاخ افزود [ 520 ] آنجا بيست و دو دكان داشت و يك خوان به نام خوان عاصم با بيست و سه دكان در پشت آن و بازار عطّاران با چهل و سه دكان و شانزده دكان ديگر از طلا فروشان . و چند خانه از دار الحرم را بر آنجا افزوده همه را يك كاخ چهار پهلوى مقابل يكديگر بساخت كه گسترهء حياط آن ششصد ذراع بود و در ميان آن باغچهاى بساخت . در اين كاخ بيش از شصت اتاق بود آخرين آنها به دروازهاى مىرسيد كه به درگاه خاتون شهرت يافت كه نزديك باب بود . او به سال 503 به ساختمان آغاز كرد و در سال 507 آن را بپايان رسانيد .
--> ( 1 ) . « نهر المعلىّ » در ساحل دار دينار با گلّههاى شترش وطن من است . جوانى خوشى آدمى است و زمانه وابسته به كوشش و كار من است شبهاى من با رفت و آمد ميان بتان و نرم تنان كوتاه است و بخش مفيد آن در سحرهاى آن است . ( 2 ) . آنقدر مرتكب گناه شديم تا خدا ما را به چنگ يحيا دينار انداخت اين دو تن پست بىخاصيت كه مدتهاى دراز خورشيد و آتش را پرستيدهاند . ( چون اين دو به تازگى از زرتشتى و ميترائيسم به اسلام آمده بودند ) . ( 3 ) . شما مالكان مخرّم را از من بخريد . من حسن و دو فرزند « رجاء » را به يك درم به شما مىفروشم براى « رجاء » اضافه بر آن را هم مىدهم و آمادهام يك دينار نيز بپردازم و پشيمان نباشم اگر همهء آنها را براى عيبى كه دارند به من پس دهند يحيى بن اكثم پس گرفتنى نخواهد بود . ن . ك : چ ع 2 : 442 : 1 - 4 . ( 4 ) . من گرفتار عشق آهويى زيبا شدم كه نزديك دار الرقيق آمد و شد داشت به دو گفتم سرورم به ديدار من بيا كه آب دهان مرا راه انداختهاى به من گفت : چيزى را خواستهاى كه دور تر از عيوق است .