ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
338
معجم البلدان ( فارسى )
و برّكت حولى للأصمّ فوارسا * و للغوث قوما دارعين و حسّرا « 1 » خيمات [ خ ] بو زياد گويد : بنى سلول در ميان « بيشهء خيمات » نخلستانى دارند كه گاهى در آنجا كشت حبوبات هم مىكنند . و من نخلستانى بهتر از خيمات نشنيدهام . خيمه : هموزن يكى خيام . اصمعى گويد : ميان رمّه ، بالاتر از ابانين ، ميان آنجا و شمال ، تپّهاى است كه آن را « خيمه » نامند و چشمهاى نيز به نام غباره دارد كه از آن بنى [ 511 ] عبس است . يك عرب نيز چنين سروده است . خير اللّيالى إن سألت بليلة * ليل بخيمة بين بيش و عثّر بضجيع آنسة كأنّ حديثها * شهد يشاب بمزجه من عنبر و ضجيع لاهية ألاعب مثلها * بيضاء واضحة كظيظ المئزر و لأنت مثلهما و خير منهما * بعد الرّقاد و قبل ان لم تسحر « 2 » خيمه نيز از مخلافهاى طايف است . خيمة أم معبد [ خ م ت ا م م م ب ] آن را بير أمّ معبد نيز گويند . ميان مكّه و مدينه است و پيامبر ( ص ) در هجرتش با ابو بكر در آنجا فرود آمد و داستان آن معروف است . گويند : چون پيامبر ( ص ) هجرت فرمود پىدرپى راه مىپيمود تا در « قديد » به خيمهاى متروكه رسيد تا پايان حديث . پس شنيده شد كه هاتف غيبى چنين مىسرايد : جزا اللّه خيرا و الجزاء بكفّه * رفيقين قالا خيمتى أمّ معبد هما نزلا بالهدى ثمّ تروّحا * فأفلح من أمسى رفيق محمّد ليهنئ بنى كعب مكان فتاتهم * و مقعدها للمؤمنين بمرصد « 3 » خيمة أمّ معبد « بير أمّ معبد » نيز خوانده مىشود . على پسر محمّد پسر على صليحى كه به سال 473 بر يمن چيره شد با دو هزار سوار به قصد زيارت مكّه به راه افتاد تا به مهجم رسيد . سپاهيان و سردارانش در بيرون كشتزارى كه آن را « أمّ الدّهيم » يا « بير أمّ معبد » نيز مىخواندند اردو زدند . پس أحول پسر نجاح فرمانرواى زبيد بر ايشان بتاخت . عبد اللّه پسر محمّد برادر صليحى به او گفت : احول بر ما تاخته است . او گفت مترس من جز در « دهيم » و « بير أمّ معبد » نخواهم مرد . او گمان مىكرد اين أمّ معبد همانجاست كه پيغمبر به هنگام هجرت با بو بكر در آن فرود آمده بود . پس مشعل پسر فلان عكّى به او گفت : از خود دفاع كن ! به خدا اينجا همان بير دهيم است كه پسر عنس است ، و اين مسجد جاى خيمهء ام معبد دختر حارث عنسى است ، پس صليحى همان روز كشته شد . خينف [ خ ن ] درّهاى در جزيره است . أخطل گويد : [ 512 ] هل تعرف اليوم من ماويّة الطّللا * تحمّلت انسه عنه و ما احتملا ببطن خينف من أمّ الوليد و قد * تامت فؤادك أو كانت له خبلا « 4 » خين با نون پايانين ، شهرى در بخشهاى طوس . بدانجا نسبت دارد بو الفضل مظفّر پسر منصور خينى « 5 » . ادريسى آن را در تاريخ سمرقند ياد كرده سپس بو الفضل از آنجا به طبرستان رفت و در آنجا درگذشت . او اديبى شاعر بود . خيوان « 6 » [ خ ] با نون پايانين يكى از مخلافهاى يمن و شهرى در آنجاست . بو على فارسى گويد : خيوان بر وزن فيعال منسوب به قبيلهاى در يمن است . ابن كلبى گويد : بت يعوق در ديهى از صنعا بود كه آن را « خيوان » مىگفتند كه دو شب راه با مكه فاصله
--> ( 1 ) . بو مالك اگر از آنچه مىبينى بدت مىآيد سرت را به ديوار بكوب . من ميان شوط و حيّه نگهبانم چنان كه خيمتين و خيمر را نگهبانى كردم و پيرامون خود سوارانى زره پوش و برهنه براى كمك آماده كردم . ن . ك : 4 : 317 : 4 . ( 2 ) . بهترين شبها شبى بود در خيمه ميان بيش و عثّر همراه با همدمى كه سخنانش مانند شهد آميخته به عنبر بود . سرگرم كنندهاى سپيدرو ، روشن پوشاك . تو مثل آن دو يا بهتر از آن دو هستى بعد از خفتن و پيش از سحر كردن . ( 3 ) . خدا پاداش نيك دهد كه پاداش به دست اوست دو همسفرى را كه به خيمهء أمّ معبد رسيدند ايشان در هدى فرود آمدند . رستگار باد كسى كه رفيق محمد باشد . مبارك باد بنى كعب را اين جايگاه كه زيارتگاه مؤمنين خواهد بود . ( 4 ) . آيا امروز ويرانهاى از ماويه سراغ دارى ؟ انس به آن را هم از دست دادهاى در ميان خينف از أمّ الوليد دلت به درد آمده است . . . ( 5 ) . ش . ش : 3064 از انساب 216 ، لباب 1 : 479 . ( 6 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 130 - 131 به نقل از عزيزى و ادريسى .