ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

333

معجم البلدان ( فارسى )

خياذان [ خ ] با ذال نقطه‌دار و نون پايانى . ابن منده در تاريخ اصفهان گويد : محمد پسر على پسر جعفر پسر محمد پسر نجبه پسر و اصل پسر فضاله تميمى خياذانى « 1 » بو بكر است . خياذان نام ديهى از مدينه است . گروهى از مردم شهر دربارهء آن نوشته‌اند . من ( ياقوت ) گويم : مقصود او از مدينه شهرستان اصفهان است و اللّه اعلم . خيازج [ خ ز ] با زاى تك نقطه و جيم از روستاى قزوين است . بدانجا نسبت دارد اسكند پسر حاجى پسر احمد پسر على خياذجى « 2 » بو المحاسن بو ذكريا ابن منده او را ياد كرده ، گويد : به اصفهان آمد و از هبة اللّه پسر زاذان و جز وى روايت كرد . بزرگان شهر ما از وى برشنودند . خيارة [ خ ر ] ديهى نزديك طبريه سمت عكّا نزديك حطّين است . از كمال پسر عجمى آمده است كه گور شعيب پيامبر ( ع ) در آنجاست . خيال [ خ ] بر وزن خيال انديشهء آدمى و رؤياى او . نام سرزمينى از آن بنى تغلب است . شاعر چنين مىسرايد . لمن طلل تضمّنه أثال * فسرحة فالمراته فالخيال « 3 » خيام به وزن جمع خيمه روز ذات خيام يكى از روزهاى تاريخى عرب است . خيبر « 4 » [ خ - ب ] جايگاهى است كه در جنگ نامه‌هاى پيامبر ( ص ) ياد شده است . در هشت بريدى « 5 » مدينه براى كسى كه بسوى شام رود نام ولايتى است كه هفت دژ و كشتزارها و نخلستانهاى بسيار در بر دارد . نام دژهايش چنين است . 1 ) دژ ناعم كه در آنجا مسعود [ 504 ] پسر مسلمه كشته شد . سنگ آسياب بر سر او فرود آمد . 2 ) قموص كه دژ بو الحقيق است . 3 ) دژ شقّ 4 ) دژ نطاة 5 ) دژ سلالم 6 ) دژ وطيح 7 ) دژ كتيبه . واژهء خيبر خود در زبان يهود ( عبرى ) بمعنى دژ است . چون اين سرزمين داراى اين دژهاست ، آن را خيابر نيز نامند . پيامبر ( ص ) همگى آنها را بسال هفتم يا هشتم هجرت بگشود . محمّد بن موسى خوارزمى گويد : چون شش سال و سه ماه و بيست و يك روز از هجرت پيامبر ( ص ) سپرى شد آن حضرت به جنگ پرداخت . بلاذرى گويد : گشودن خيبر بسال هفتم با جنگ رخ داد . و پيامبر ( ص ) نزديك يك ماه با ايشان مىجنگيد . پس آشتى بدين شرط رخ داد كه : خون ايشان و فرزندانشان ريخته نشود ، و آن سرزمين را با هر چه در آن است از زر و سيم و پوشاك ، جز آنچه بر تن دارند به مسلمانان بسپارند و چيزى را پنهان ندارند . ايشان گفتند اى رسول خدا ما از ساختمانها و نخلستان دارى آگاهىهايى داريم ما را براى نگهبانى آنها آزاد بگذار . پس پيامبر ( ص ) با ايشان قرار گذارد كه مقدارى از محصول خرما و حبوبات را به ايشان بدهد . او گفت اين حكمى است كه خدا دربارهء شما صادر كرده است . پس چون خلافت به عمر خطاب ( رض ) رسيد . معلوم شد كه زنا در ميان ايشان فراوان شده است ، و با مسلمانان آميزش مىكنند . پس عمر دستور داد ايشان را از آنجا به شام راندند ، و خيبر را ميان مسلمانان و هر يك به اندازهء كوششى كه در جنگ داشتند تقسيم كرد و به زنان پيامبر ( ص ) نيز حصّه‌اى بخشيد ، و دستور داد : هر كدام از شما مىخواهد ميوه‌ها را ببرد ، و هر كدام مىخواهد زمين را بگيرد . و آن براى آن زن و فرزندانش باقى بماند . عمر اين كار را بدان سبب انجام داد كه از پيغمبر ( ص ) شنيده بود كه گفت : در جزيرة العرب دو دين نبايد بمانند . پس همه را بيرون راند . پيامبر هنگامى كه خيبر را گشود آن را به سى و شش بخش و هر بخشى را به صد سهم تقسيم كرد . پس نيم آنها را براى خود و پيشامدهاى احتمالى نگاه داشت و باقى را ميان مسلمانان تقسيم كرد پس دژ « شقّ » و « نطاة » و پيرامون آنها از آن پيامبر ( ص ) شد و آنچه به مسلمانان رسيد « كتيبه » و « سلالم » بود و اينها دژهاى خيبر بودند كه پيامبر ( ص ) آنها را در برابر پنجاه در صد محصول به يهود واگذار كرد .

--> به خويشانم بيندازم امّا چاووش نايستاد و به راه ادامه داد ( 1 ) . ش . ش : 2781 از همين معجمد . ( 2 ) . ش . ش : 590 نقل از همين معجمد ( 3 ) . اين خانه‌هاى ويران كه در ميان أثال و سرحه مراته و خيال است از آن چه كسى است . ( ن . ك : ج 3 : 71 : 7 ، ج 4 : 480 : 14 ) . ( 4 ) . ن . ك : احسن ع ص 69 ، 83 ترجمه ص 102 ، 120 ، قزوينى آثار ، ع ص 92 ، جهانگير ص 140 ، مراد ج 2 ص 115 ، تقويم بو الفداء - آيتى ص 122 - 123 . ( 5 ) . متن : ثمانيه برد . جمع بريد كه نمودار 6 ساعت راه پيمايى است .