ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

319

معجم البلدان ( فارسى )

و لقد جنبنا الخيل و هى شوارب * متسربلين مضاعفا مسرودا ورد القطا زمرا يبادر منعجا * اومن خوارج حايزا مورودا « 1 » و نيز او مىسرايد : قومى الاولى ضربوا الخميس و أوقدوا * فوق المنيفة من خوارج نارا « 2 » او ( سكّرى ) مىگويد : خوارج نام آبى است از آن بنى سدوس در يمامه . و اين روزى است كه بدان مثل مىزنند . و نيز گويد : آن جنگ نيز يكى از جنگهاى آنان است . خوارزم [ خ ر ] « 3 » حرف آغازين آن ميان ضمّه و فتحه تلفّظ مىشود « 4 » ، با الف دزديده ، كه به صورت الف درست تلفظ نمىشود ، و سرودهء لحّام را چنين به گواه آورند : ما اهل خوارزم سلالة آدم * ما هم و حقّ اللّه غير بهائم أبصرت مثل خفافهم و رؤوسهم * و ثيابهم و كلامهم فى العالم ان كان يرضا هم أبونا آدم * فالكلب خير من ابينا آدم « 5 » ابن كلبى گويد فرزندان اسحاق پسر ابراهيم خليل خزر و بزر و يرسل و خوارزم و فيل هستند . بطلميوس در كتاب ملحمه آرد طول جغرافيايى خوارزم 117 درجه و 30 دقيقه و عرض جغرافيايى آن 40 درجه است و در اقليم ششم قرار دارد . طالع نجومى آن سماك با ذراع آن است . جايگاه حيات آن برج عقرب است كه در آسمان زير 23 درجه از برج سرطان قرار دارد مقابل آن همانقدر از برج جدى است . جاى قدرت آن همان مقدار از برج حمل است . پايانگاه آن همانقدر از برج ميزان است . ابو عون در زيج خود گويد در پايان اقليم پنجم است طول جغرافيايى آن 91 درجه و پنجاه دقيقه و عرض جغرافيايى آن [ 481 ] چهل و چهار درجه و 10 دقيقه است . اين واژه اسم شهرى نيست بلكه نام بخشى است كه شامل آن است مركز بزرگ آن را گاهى امروز جرجانيه نامند كه در جاى خود آن را ياد كرده‌ام و مردم آنجا آن را گرگانج خوانند و در سبب اين نامگذارى گفته شده است : يكى از پادشاهان باستان بر چهار صد تن از مردم كشور و خاصان خود خشمگين شد و دستور داد ايشان را به جايى دور از آبادى بفرستند كه صد فرسنگ از آبادى دور باشد پس در آن اطراف جايى با اين صفات جز شهرى به نام كاث نيافتند كه يكى از شهرهاى خوارزم است . پس آن چهار صد تن را بدين جايگاه آورده رها كرده بازگشتند . پس از مدتى پادشاه به ياد ايشان افتاد و به گروهى دستور داد كه از ايشان جستجو كنند و چون ايشان آمدند ديدند كه كوخهايى ساخته‌اند و از شكار ماهى زندگى مىكنند و در پيرامون خود هيزم بسيار گرد آورده‌اند و چون از حال ايشان پرسيدند گفتند : اين گوشت و اين هيزم را داريم آن را با اين سرخ مىكنيم و مىخوريم . پس ايشان به نزد پادشاه بازگشتند و به دو خبر دادند ، او آن جايگاه را خوارزم ناميد زيرا در زبان ايشان گوشت را « خوار » نامند و هيزم را « رزم » و روى هم خوار رزم و براى سنگينى تكرار راء آن را تخفيف داده خوارزم گفتند . برخى از تازيان به صورت اصلى با دو « راء » آورده‌اند ، اسدى چنين مىسرايد : اتانى عن أبى انس وعيد * فسلّ تغيّظ الضّحّاك جسمى لم أعص الامير و لم أربه * و لم أسبق ابا انس بوغم و لكنّ البعوث جرت علينا * فصرنا بين تطويح و غرم

--> ( 1 ) . ما اسبان يدك جوان را با دو پوشش پشت سر هم به ورد القطايا به خوارج برديم . ( 2 ) . قبيلهء من كسانى هستند كه در جنگ خميس پيروز شدند و ديه خوارج را به آتش كشيدند . ( 3 ) . در چاپ و ستنفلد و فرهنگنامه‌هاى عربى اقرب الموارد و منجد و ديگران به كسر راء خوارزم آمده ، ليكن تلفظ درست به گواهى فرهنگنامه‌هاى فارسى به فتح راء است . ن . ك : احسن ع ص 284 ، 313 ، 335 تا 304 ترجمه ، ص 412 ، 457 ، 490 تا 498 ، نيز قزوينى ع ص 525 ، جهانگير ص 603 ، مراد ج 2 ص 351 ، تقويم بو الفدا ، آيتى ص 508 ، لسترنج ص 474 . فردوسى چنين مىسرايد : به دو گفت : كين لشكر سرفراز * سپردم تو را ، راه خوارزم ساز ( شاهنامه چ حميديان ج 5 ص 89 ش 53 ) . ( 4 ) . يكى از شش حرف ويژه زبان فارسى است . ن . ك : فرهنگنامه‌هاى عربى به فارسى ص 20 . ( 5 ) . مردم خوارزم از تبار آدم نيستند به خدا جز حيوان نباشند . آيا مانند كفشها و كلاهها و پوشاك و سخن ايشان در همه جهان ديده‌اى ؟ اگر پدر ما آدم ايشان را بپسندد سگ از پدر ما آدم بهتر است .