ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
316
معجم البلدان ( فارسى )
بنى تميم براى خونخواهى مربع به نزد عمر خطّاب آمدند . و او قاتل را با سوگند قسامه ( پنجاه سوگند نفى كشتن ) آزاد كرد پس فرزدق چنين سرود : بنى نهشل ! هلّا اصابت رماحكم * على خنثل فيما يصادفن مربعا وجدتم زمانا كان اضعف ناصرا * و اقرب من دار الهوان و أضرعا قتلتم به ثول الضباع ، فغادرت * مناصلكم منه خصيلا مرصّعا فكيف ينام ابنا صبيح و مربع * على خنثل يسقى الحليب المقنّعا ؟ « 1 » جرير در پاسخ او گويد : زعم الفرزدق أن سيقتل مربع * أبشر به طول سلامة يا مربع ! « 2 » خنجره « 3 » [ خ ج ر ] مؤنث خنجر به معنى چاقو . نام چشمهء آبى از آن نملى . نصر گويد : خنجره نام بخشى است در سرزمين روم ( آسياى صغير ) [ 476 ] . خنداذ [ خ ] با ذال نقطهدار پايانين . ديهى ميان همدان و نهاوند است . خندروذ [ خ د ] با ذال نقطهدار پايانين . جايگاهى در فارس است . خندق « 4 » [ خ د ] همانند خندق به معنى كنده دور شهر . نام بخشى بزرگ در گرگان است . گروهى بدانجا نسبت دارند . از ايشان است بو تميم كامل پسر ابراهيم خندقى « 5 » گرگانى . ظاهر پسر احمد حليمى و بو عبد الله نيلى و جز اين دو از او برشنودند . خندق نيز ديهى بزرگ بيرون قاهره مصر است . گويند مورد آرزوى اصبغ بن عبد العزيز پسر مروان بوده است . بدانجا نسبت دارد بو عمران موسى پسر عبد الرحمن خندقى « 6 » رميسى زيرا كه مدتى در بركهء رميس در فسطاط مىزيست . او از بو عبد الله محمد بن ابراهيم مقرى معروف به كيرانى روايت مىكرد . گروهى نيز از وى روايت داشتند . او به گروهى قرآن آموخت و مدتى از امام زكى بو محمد عبد العظيم ابن عبد القوى پسر عبد الله منذرى و از يارانش برشنود . خندق شاپور در بيابان كوفه است كه شاپور آن را ميان مرزهاى ايران و عرب از ترس هجوم ايشان بركنده بود . گويند شهرهاى هيت و عانات به طسوج انبار پيوند داشت و چون نوشيروان به تخت نشست و شنيد كه تازيان از مرزهاى بيابان به سواد عراق يورش مىآوردند دستور داد براى شهر معروف به « نسر » كه شاپور ذو الاكتاف بنيان نهاده بود باروئى بساختند و آن را انبار سلاح مرزداران بيابان ساخت و به دستور او خندقى از « هيت » تا به « كاظمه » در پشت بصره بركنده و از آنجا به دريا ( خليج فارس ) رساندند و بدينگونه بيابان را از عراق جدا كرد ، و در كنار خندق ديدهبانها و كوشكها و انبارهاى سلاح بساخت تا از يورش تازيان بيابان بر مردم سواد عراق جلوگيرى كند و از اين به بعد « هيت » و « عانات » بوسيلهء اين خندق از طسوج شاه فيروز جدا ماند زيرا كه عانات ديههائى وابسته به هيت بود . خندمه [ خ د م ] كوهى در مكه است . زمانى كه پيامبر ( ص ) به سال گشودن مكه بدانجا رسيد صفوان پسر اميه و عكرمه پسر بو جهل و سهيل پسر عمر در خندمه گرد هم آمدند تا با محمد ( ص ) بجنگند . حماس بن قيس پسر خالد يكى از بنى بكر سلاحهائى براى اين كار گرد آورده بود ، همسرش از او پرسيد با اين سلاح چه مىخواهى بكنى ؟ گفت مىخواهم با محمد ( ص ) و يارانش بجنگم . زن گفت به خدا سوگند گمان ندارم كسى برابر محمد ( ص ) بتواند ايستاد ، حماس گفت من اميدوارم چند تن از ايشان را براى نوكرى خدمت تو بياورم و بيرون رفت . [ 477 ] و همراه سپاه مشركين در خندمه بجنگيد پس خالد بن وليد بر ايشان يورش برده چند تن را بكشت و ديگران بگريختند و حماس گريزان به نزد همسر آمد و به دو گفت : در خانه را به روى من ببند . زن گفت : پس آنچه وعده داده بودى چه شد ؟ حماس در پاسخ چنين سرود : انّك لو شهدت يوم الخندمه
--> ( 1 ) . اى قبيلهء نهشل آيا نيزههاى شما به « خنثل » نمىرسد ؟ . . . فرزندان صبيح چرا خفتهاند در حالى كه مربع در خنثل به راحتى شير مىخورد . ( 2 ) . فرزدق گمان كرده است كه مىتواند مربع را بكشد . اى مربع زنده و هوشيار باش ! ( 3 ) . خنجره رودخانهى آن « مفلوب » ناميده شد ، كه بر خلاف رودهاى ديگر از جنوب به شمال رود ( قزوينى آثار ع ص 547 ، مراد ص 384 ج 2 ، لسترنج ص 168 . ( 4 ) . خندق شاپور ، لسترنج ص 71 - 72 تاريخچهء آن را مىآورد . ( 5 ) . ش . ش : 2271 از انساب 209 . ( 6 ) . ش . ش : 3137 نقل از همين جا .