ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
300
معجم البلدان ( فارسى )
خضارم [ خ ر ] نام درهاى در سرزمين يمامه كه بيشتر مردم آن از بنى عجلاند ، كه آميختهاى از قبيلههاى حنيفه و تميماند . آنجا را « جوّ الخضارم » گويند . ابن فقيه گويد : « حجر » شهرستان يمامه است و پس از آن « جوّ » است كه « خضرمه » نام دارد . از خضرمه تا « حجر » يك شبانه روز راه است . و بنى سحيم و بنى ثمامه از قبيلهء حنيفه در آن مىزيند . خضارم جمع خضرم به معنى مرد پردهش است كه به درياى پر موج و پر آب تشبيه شده است . اصمعى توصيف دريا را به خضرم نادرست مىداند . هر چيز پر گسترش نيز « خضرم » است . طهمان دزد چنين مىسرايد : يدي ، يا امير المؤمنين ، اعيذها * بحقويك ان تلقى بملقى يهينها و لا خير في الدنيا ، و كانت حبيبة * إذا ما شمال زايلتها يمينها [ 451 ] و قد جمعتنى و ابن مروان حرّة * كلابيّة ، فرع كرام غضونها و لو قد أتى الانباء قومي لقلّصت * إليك المطايا ، و هى خوص عيونها و انّ بحجر و الخضارم عصبة * حرورية ، حبنا عليك بطونها إذا شبّ منهم ناشئ شبّ لاعنا * لمروان ، و الملعون منهم لعينها « 1 » در اين شعر لعين به معنى لعنت كننده است . و چون اين شاعر محكوم بود كه دستش را ببرند خليفه او را با اين شعر ببخشود كه داستانى دارد . اين شعر را براى جز طهمان نيز نقل كردهاند . خضراء [ خ ] جايگاهى در يمامه كه نخلستانى كوچك و زمينى از آن بنى عطارد است . شاعر گويد : الى الله اشكو ما الاقى من الهوى * عشيّة باتت زينب و رميم فباتوا من الخضراء شزرا فودّعوا * و أمّا نقا الخضراء فهو مقيم « 2 » خضراء يابس : دژى در يمن است در كوهستان « وصاب » از كارگزارى زبيد . جزيرة الخضراء : در اندلس است كه در واژهء جزيره ياد شده است . مدينهء خضراء : نيز شهرى است كه از مليانه يك روز راه فاصله دارد . شهرى بزرگ ، پر بوستان در كرانهء رودخانه است ، و شهرى حاصلخيز از آفريقاست . خضر [ خ ] شاعر گويد : أتعرف اطلالا بوهبين فالخضر « 3 » اين شناسه با صاد بىنقطه نيز روايت شده است . خضرمه [ خ ر م ] « خضرمه » و « مخضوراء » دو چشمهء آب از آن بنى سلول است . خضرمه نيز شهرى در سرزمين يمامه از آن قبيلهء ربيعه است . حازمى گويد : « جوّ اليمامه » قصبهء يمامه است ، و شهرستان آن خضرمه [ خ ر ] است . گروهى بدانجا نسبت دارند : مانند : 1 - خصيف پسر عبد الرحمن خضرمى « 4 » 2 - برادرش خصّاف ( در كتاب دمشق خصيف ) « 5 » پسر عبد الرحمن - يا يزيد - بوعون جزرى حرّانى خضرمى از موالى بنى اميه است . برادرش خصّاف نام داشت و دوقلو بودند و خصيف كه برادر بزرگتر بود از انس بن مالك و از سعيد بن جبير و از مجاهد و از بو عبيده پسر عبد الله پسر مسعود و از مقسم پسر عكرمه مولاى ابن عباس و از عمر بن عبد العزيز حديث نقل مىكرد . عبد الله پسر بو نجيح [ 452 ] مكى و محمد بن اسحاق صاحب مغازى و ابن جريج و اسرائيل بن يونس و سفيان ثورى و عتّاب بن بشير و معمّر بن سليمان رقّى و مروان بن حيّان رقى و شريك بن عبد الله قاضى و محمد بن فضيل و غزوان و بسيارى جز ايشان از وى روايت دارند . او به نزد عمر بن عبد العزيز در آمد . يحيى بن معين گويد : خصيف راستگو بود ، احمد بن حنبل گويد : خصيف در حديث مطمئن نباشد . 3 - عباس بن حسن خضرمى « 6 » . او از زهرى روايت دارد . ابن جريح از وى حديث آرد . بو بكر مقرى اصفهانى كه محمد بن ابراهيم عاصمى
--> ( 1 ) . اى امير مؤمنان دستم را از دراز كردن به سوى دنيا به گونهاى كه براى تو اهانت باشد بازمىدارم . . . در « حجر » و « خضارم » گروهى حرورى ( خارجى ) هستند كه مروان را لعنت مىكنند ليكن لعنت كننده خود ملعون است . ( 2 ) . شكايت خود از عشق را به خدا برم . در شبى كه زينب با رميم بماند و ايشان از « خضراء » دور شدند و « خضراء » بر جا ماند . ( 3 ) . آيا ويرانههاى « وهبين » و « خضر » را مىشناسى ؟ ( 4 ) . ش . ش : 1042 از انساب : 202 ، مجروحين : 1 : 287 ، تهذيب التهذيب : 3 : 143 ، لباب : 1 : 450 ، لسان الميزان : 2 : 397 ، ميزان الاعتدال : 1 : 653 . ( 5 ) . ش . ش : از انساب ص 202 ، مجروحين 1 : 287 ، تهذيب تهذيب 3 : 143 ، لباب 1 : 450 . ( 6 ) . ش . ش : 1374 از لسان الميزان 3 : 239 ، مشتبه 1 : 240 ، ميزان الاعتدال 2 : 383 .