ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
275
معجم البلدان ( فارسى )
رود جيحون هستند . برخى از مردم كارگزاريهاى خوارزم را نيز از آن بشمار آورند و رارود را نيز از آن شمرند و اين درست نيست . بيشتر اين سرزمين با آشتى و جنگ گشوده شده است كه دربارهء هر كدام به جاى خود توضيح خواهيم داد . و اين در سال 31 ه به روزگار عثمان و به فرماندهى عبد الله بن عامر پسر كريز بود . در سبب اين نامگذارى اختلاف است ، ذغفل نسب شناس گويد : خراسان و هيطل دو پسر عالم پسر سام پسر نوح ( ع ) به هنگامى كه زبانها در بابل به بلبله افتاد از آنجا بيرون آمدند و هر يك در سرزمينى كه پس از آن به او نسبت يافت فرود آمد . پس هيطل در سرزمينى فرود آمد كه به هياطله شناخته مىشود كه در پشت رود جيحون است . و خراسان در اين سرزمين كه جاى گفتگو و پيش از آن نهر است فرود آمد پس هر بخش از سرزمينها به نام فرود آمدگان خوانده شد . گويند : خر در فارسى درى نام آفتاب باشد و « اسان » به معنى جايگاه است نيز گويند : « خراسان » به معنى آسان خر باشد ، زيرا كه خر فعل امر از خوردن و آسان به معنى ساده است . نسبت بدين نام گوناگون آمده است در كتاب العين گويد نسبت به خراسان خرسى و خراسى و خراسانى آمده است و جمع آن را « خراسين » بىتشديد ياء نسبت مانند « اشعرين » آورده و اين شعر به گواه آرد : لا تكرمن من بعدها خرسيّا « 1 » تازيان گاهى جملهء هم خراسان مانند هم سودان و هم بيضان به معنى ايشان خراسانيند و ايشان سياهند و ايشان سپيدند به كار بردهاند . بشّار نيز در شعرى چنين آرد : من خراسان لا تعاب « 2 » بلاذرى گويد : خراسان چهار بخش است نخستين آنها ايرانشهر كه نيشابور و كوهستان و طبسين و هرات و پوشنگ و باذغيس و طوس كه طابران نام دارد مىباشد . بخش دوم مرو شاه جهان ، سرخس ، نسا ، ابيورد ، مروروذ ، طالقان ، خوارزم و آمل است و اين دو در كنار رود [ 410 ] جيحون باشند . بخش سوم كه در باختر رود است و هشت فرسنگ از رود دور است فارياب و جوزجان و طخارستان بالا و خست و اندرابه و باميان و بغلان و والك باشد و اين شهر مزاحم پسر بسطام است . و روستاهاى بيل و بدخشان كه راه آمد و شد مردم به تبّت است و اندرابه راه آمد و شد مردم به سوى كابل و ترمذ است كه در خاور بلخ و چغانيان و طخارستان پائين و خلم و سمنگان است . بخش چهارم فرارود : بخارا ، چاچ ، طرار بند ، صغد كه همان كش و نسف و روبستان و اشروسنه و سنام است كه دژ مقنع بود و فرغانه و سمرقند باشد . مؤلف ( ياقوت ) گويد : مرزهاى درست خراسان آن است كه ما گفتيم و بلاذرى از آن رو اين همه سرزمينها را به خراسان چسبانيده است كه همگى در زير فرمان فرمانرواى خراسان بود . اما سرزمين هياطله مستقل باشد و همچنين سگستان استانى مستقل است و نخلستان بسيار دارد و پيوندى با خراسان ندارد . از شريك پسر عبد الله روايت است كه گفت خراسان كنانة الله - لانهء خدا است هرگاه خداوند بر ملّتى خشم گيرد خراسانيان را بر سر ايشان بفرستد . در حديثى ديگر آمده است : هيچ پرچمى از خراسان چه مسلمان و چه كافر بر نخاست كه شكست خورده باشد و به پايان كار نرسيده باشد . ابن قتيبه گويد : مردم خراسان داعيه داران و پشتيبانان دولت نويناند و همواره در بيشتر سرزمين ايران فرمانروا بودند و به كسى باج و خراجى نمىدادند . پادشاهان ايران پيش از ملوك الطوايف در بلخ مىزيستند و از آنجا به بابل سرازير شدند ، سپس اردشير بابكان به فارس فرود آمد و آن جاى را پايتخت ساخت و پادشاهان هياطله به خراسان آمدند و ايشان بودند كه فيروز پسر يزدگر پسر بهرام پادشاه ايران را غافلگيرانه كشتند كه با ايشان جنگيده بود پس او را به راهى بىآب و علف راهنمايى كردند . پس او و بيشتر يارانش را در آنجا گرفتار و اسير كردند . پس از ايشان در خواست كرد تا او و يارانش را آزاد كنند و با ايشان پيمان بست و خدا را گواه گرفت . كه پس از آن بر ايشان نتازد و از مرزهايشان كه با سنگها مشخص كرده بود نگذرد و ياران و اسواران خود را بر اين گواه گرفت پس ايشان او هر كس را كه خواسته بود آزاد كردند تا به كشور خود باز گشت ليكن در آنجا باز [ 411 ] به سركشى پرداخت و پيمان شكنانه به جنگ هياطله باز گشت . پس سنگى را كه مرز قرار داده بود و سوگند ياد كرده كه از آن نگذرد از جاى بركنده و پيشاپيش سپاه خود همى برد بدين معنى كه من از اين سنگ مرزى تجاوز نكردم . چون به شهر هياطله رسيد ، ايشان پيمان گذشته را به ياد او آوردند ، ولى او جز پيمان شكنى و لجبازى نشان نداد پس با او جنگيدند و او و يارانش را كشتند و دارائيشان را بردند و جز چند تن گريز پا كسى از ايشان نماند . ايشان كسرى پسر قباد را نيز كشتند .
--> ( 1 ) . پس از اين خرسى را گرامى مدار ! ( 2 ) . عيبى در دختران خراسان نتوان يافت .