ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
262
معجم البلدان ( فارسى )
بدانجا با همين واژه نسبت دارد : بو صالح حكم پسر مبارك خاشتى « 1 » بلخى حافظ . او از مالك و از حمّاد پسر زيد روايت دارد . او راستگو بود و در رى به سال 213 درگذشت اين گفتهء سمعانى است ، ليكن اين همان واژهء پيشين است ، پس شايد اشتباه كرده باشد . خاشتى : عمرانى گويد : نام جايگاهى است و شايد همان واژهء پيشين باشد « 2 » . خاشك [ ش ] شهرى نامبردار از شهرهاى مكران . در آنجا مسجدى است كه مىپندارند ؛ از آن عبد الله بن عمر باشد . خاص : ابن اسحاق گويد : دو درهء خيبر به نام « وادى سرير » و « وادى خاص » است كه خيبر بدانها تقسيمبندى مىشود . و « وادى كتيبه » آن است كه به عنوان خمس مال خدا و رسول و خويشاوندان پيامبر كنار نهاده شد . خافقين [ ف ق ] از ريشهء خافق ( - باد وزنده ) دو هوا است كه گرداگرد زمين را فرا گرفتهاند . اصمعى گويد : خافقان سمت آسمان و سمت زمين باشد . نيز گويند : خافقان خاور و باختر باشند زيرا كه باختر را خافق گويند و خافق به معنى غايب باشد ، پس باختر و خاور را روى هم تثنيه بسته ، خافقان گويند . چنان كه در عربى آن دو را مغربان نيز گويند . همچنانكه پدر و مادر را ابوان گفتهاند . خافقان جايگاهى معروف است . خاكساران : با سين و راى بىنقطه و الف و نون پايانين . نام جايگاهى است . « 3 » خاكه [ ك ] درهاى در سرزمين عذره است كه در آنجا ، به گفته نصر به نقل از عمرانى جنگى رخ داده است . خالبرزن [ ل ب ز ] با با و زاى تك نقطه و نون پايانين : ديهى از سرخس . بو سعد گويد از آنجاست جعفر پسر عبد الوهاب دايى عمر پسر على محدث . او از يونس پسر بكير و جز او روايت دارد . خالداباذ [ ل ] نيز ديهى از سرخس . به خالد نسبت دارد و « آباذ » به معنى ساخته شدهء خالد است . بدانجا نسبت دارد پيشواى جهان در عصر خويش بو اسحاق ابراهيم پسر محمد خالد اباذى « 4 » مروزى . او راست « الاصول » و شرح مختصر تاليف مزنى . آوازهء دانش او در جهان پيچيده و مردم از هر شهر براى دانش اندوزى به سوى او آمدند ، و هفتاد تن به شاگردى وى دانشمند شدند . او در بغداد درس مىگفت و از آنجا به مصر رفت و به مجلس شافعى و در حلقهء او نشست . [ 390 ] و مردم به گرد او در آمدند و به مصر به سال 340 درگذشت . خالد آباد : نيز ديهى نامبردار در رى است . خالديّه [ ل د ى ى ] ديهى در كارگزارى موصل است . بدان نسبت دارد : بو عثمان سعيد « 5 » و بو بكر محمد « 6 » دو پسر هاشم پسر وعله پسر عرام پسر يزيد پسر عبد اللّه پسر عبد منبة پسر يثربى پسر عبد السلام پسر خالد پسر عبد منبّة . اين دو به « خالديّان » شهرت دارند كه دو شاعر نامبردار بوده ، سرّى رفاء شاعر در شعر خود چنين ياد كرده است : و لقد حميت الشعر ، و هو بمعشر * رقم سوى الاسماء و الألقاب و ضربت عنه المدّعين ، و إنّما * عن جودة الآداب كان ضرابى فغدت نبيط الخالديّة تدّعى * شعرى و ترفل فى حبير ثيابى « 7 » و نيز گويد : و من عجب ان الغنيّين أبرقا * مغيرين فى اقطار شعرى ، و أرعدا فقد نقلاه بياض مناسبى * الى نسب فى الخالديّة أسودا « 8 » به اين جايگاه نسبت دارد : بو الحسن محمد بن احمد خالدى شاهد « 9 » ، كه به كوى خالد در نيشابور منسوب است . او از بو بكر محمد بن اسحاق پسر خزيمه روايت دارد و به او تنها بسنده نكرده است پس ديگران را با او درآميخت و از اين رو حاكم در كتاب خود او را ضعيف مىداند .
--> ( 1 ) . ش . ش : 986 ، از انساب 185 ، تهذيب تهذيب 2 : 438 ، لسان 7 : 202 . ( 2 ) . ن . ك : پانوشت پيشين . ( 3 ) . ن . ك : احسن ع ص 351 ترجمه ص 514 . ( 4 ) . ش . ش : 105 از انساب : 186 ، لباب : 1 : 413 ، معجم المؤلفين : 1 : 105 . 5 و 6 . ش . ش : 1208 از معجم الادباء 11 : 208 ، لباب : 1 : 414 ، وافى بالوفيات : 13 : 88 ، ايضاح المكنون : 1 : 38 و 46 و ج 2 : 718 ، فوات الوفيات : 1 : 171 ، زركلى : 3 : 156 ، نديم : 95 ، اعيان الشيعه : 35 : 199 ، هدية العارفين ، 1 : 390 ، ذريعه : 9 ، بخش 1 : 283 ، نتيجة الدهر : 2 : 183 ، نامهء دانشوران : 2 : 306 ، واژهء خالديان در لغتنامه نيز ديده مىشود . ( 7 ) . من شعر خود را با ويژگيهاى نامها و القاب آن مىشناسم . . . نبيط خالديّه شعر مرا از خود دانسته است . . . ( 8 ) . . . . آن دو ، شعر مرا از بياض يكى از خويشان من « خالديّه » برداشتهاند . ( 9 ) . ش . ش : 2356 از انساب 187 ، لباب 1 : 414 .