ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

259

معجم البلدان ( فارسى )

ان تمس دارك ممّن كان يسكنها * وحشا ، فذاك صروف الدّهر و الغبر حلّت بها كلّ مبيضّ ترائبها * كانّها ، بين كثبان النّقا البقر « 1 » ابن اعرابى چنين مىسرايد : رأت ناقتى ماء الفرات و طيبه * أمرّ من الدّفلى الذّعاف و أمقرا و حنّت الى الخابور لمّا رأت به * صياح النبيط و السّفين المقيّرا فقلت لها : بعض الحنين فانّ بى * لوجدك الّا انّنى كنت أصبرا « 2 » خابور حسنيّه نيز يكى از كارگزاريهاى موصل در خاور دجله است و آن رودخانه‌اى است كه از كوهستان فرود مىآيد و كارگزاريهاى بسيار و ديهاى بيشمار در كوهستان شمال موصل را سيراب مىكند و به دجله مىريزد ، سرچشمهء آن در سرزمين زوزان است . مسعودى مىگويد : سرچشمهء آن در ارمنستان باشد و در ميان سرزمين باسورين و فيسابور از سرزمين قردى و موصل به دجله مىريزد . خاجر با جيم بعد از الف : عمرانى مىگويد : نام جايگاهى است . خاخ با الف ميان دو خاى نقطه‌دار : جايگاهى در بين الحرمين است كه آن را « روضهء خاخ » گويند ، نزديك « حمراء أسد » از مدينه است ، و در حماهاى مدينه ياد شده است . أحماء جمع حمى جايگاههايى است كه پيامبر و خليفگان راشد آنها را از املاك خاصّه اعلام كرده بودند . از على ( ع ) روايت است كه گفت پيامبر من و زبير و مقداد را فرمود برويد تا به « روضهء خاخ » برسيد در آنجا كجاوه‌اى خواهيد ديد كه نامه‌اى براى من دارد ، او را به نزد من بياوريد ، گويند در خاخ خانه‌هايى هست از آن محمد پسر جعفر پسر محمد و نيز على پسر موسى رضا ( ع ) و جز ايشان و شاعران شعر بسيار دربارهء آنها سروده‌اند . مصعب زبيرى گويد : عبد الرحمن پسر عبد الله پسر حفص پسر عاصم پسر عمر خطاب براى من نقل كرد هنگامى كه احوص اين شعر را بسرود : [ 385 ] يا موقد النّار بالعلياء من اضم * أو قد فقد هجت شوقا غير مضطرم يا موقد النّار اوقدها فانّ لها * سنّا يهيج فواد العاشق السّدم نار يضيء سناها اذ تشبّ لنا * سعدّية و بها نشفى من السّقم و ما طربت بشجو انت نائله * و لا تنوّرت تلك النّار من اضم ليست لياليك من خاخ بعاهدة * كما عهدت و لا ايّام ذى سلم « 3 » پس اين شعر احوص را معبد در مدينه به آواز نهاد . سكينه يا عايشه دختر بو وقاص گفت : شاعران دربارهء خاخ بسيار سروده‌اند به خدا من از اينجا نمىروم تا آنجا را ببينم ، پس غلام خود « فند » را بر استرى سوار كرده و پوشاكى از خز پوشانيده ، گفت : برو تا به خاخ برسيم ، و چون خاخ را بديد گفت درست همين جا مىباشد . پس گفت از اينجا نمىروم تا شاعرى را بياورى كه اينجا را نكوهشى بسرايد ، پس با شاعران مشورت همى كردند ، فند گفت به خدا من خود آن را نكوهشى خواهم سرود ، دختر گفت تو مىسرايى ؟ فند گفت : « خاخ خاخ أخ بقو » و پس از آن تف بر زمين انداخت و صداى سرفه از خود بيرون داد ، دختر گفت : به خداى كعبه كه نيكو نكوهشى سرودى استر و آنچه بر او هست جايزهء تو است . بو عوانه از بخارى ، اين واژه را خاج با جيم پايائين روايت كرده است و درستى آن را بر عهده بخارى مىنهد . عصائدى « 4 » گويد : نام جايگاهى نزديك مكه است و گفتهء اول درست‌تر باشد . بارى روبرو شدن على ( ع ) و زبير با آن زن كه نامهء حاطب پسر بو بلتعه را آورده بود ، در باغچهء خاخ بوده است . ابن فقيه مىگويد اين پيشامد پيرامون « عقيق » رخ داد ، او مىگويد آن جايگاه ميان « شوطى » و « ناصفه »

--> ( 1 ) . خانه‌هايى در خابور كه باد و باران آنها را فرسوده كرده است . . . ( 2 ) . شتر من آب فرات و شيرينى آن را تلخ‌تر از حنظل دريافته و آرزوى « خابور » را دارد . . . ( 3 ) . اى آتشكار ، آتش كن و به هيجان آور ، آتش بيفروز و دل عاشق را روشن كن تا از آتش « سعديه » بيمارى ما فرونشيند . . . شبهاى تو در خاخ بازگشتى ندارد چنان كه روزگار ذى سلم نداشت . ( 4 ) . نام عصائدى تنها در اينجا آمده است . شايد اسماعيل پسر عبد الرحمن متولد سال 465 باشد كه دهخدا او را از لباب فى تهذيب الانساب ، نقل كرده است ( لغتنامهء ع ص 283 ) .