ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
247
معجم البلدان ( فارسى )
حوف نيز ازارى از پوست است كه كودكان بر تن كنند و جمع آن احواف باشد . بخارى گويد : حوف نام جايگاهى در عمان است . حوف نيز به مصر دو جايگاه است ، خاورى و باخترى ، هر دو به هم پيوستهاند آغاز حوف خاورى در سمت شام و پايان باخترى در سمت دمياط است و شامل چند شهر و روستاهاى بسيار است . به آنجا نسبت داده شود : 1 - قسيم پسر احمد پسر مطير حوفى « 1 » مقرى . 2 - بو الحسن على پسر ابراهيم پسر سعيد پسر يوسف حوفى نحوى « 2 » . او از ابن رشيق و از ادفوى و جز اين دو روايت دارد . از اين راه او نيز چند كتاب از تأليفات نحاس روايت شده است . سكرّى گويد بو محكم به من گفت بو مطهر از سرودههاى عبيد پسر عياش بكرى كه يكى از بنى قواله بود كه همراه با عارم شتران يك مرد نصرانى حوف مصر را تارانده ، به حجر يمامه آورده چنين سرود : سرت من قصور الحوف ليلا فاصبحت * بدجلة ، ما يرجو المقام حسيرها نباطيّة ، لم تدر ما الكور قبلها * و لا السّير بالموماة مذدّق نورها يدور عليها حادياها اذا دنت * و أنت على كأس الصّليب تديرها سلو أهل تيماء اليهود ممرها * صبيحة خمس ، و هى تجرى صفورها ألا لا يبالى عارم ما تجشّمت * إذا واجهته سوق حجر و دورها « 3 » حوف رمسيس نيز جايگاهى به مصر و جوف مراد و جوف همدان با جيم ، نام دو مخلاف در يمن است كه برخى آن دو را نيز با حاى بىنقطه آوردهاند و من براى دورى از اشتباه آنها را در اينجا نيز آوردم . [ 366 ] حوق [ ح ] با قاف پايانين : نام جايگاهى است . يوم قارات حوق از همين ريشه است و حوق در لغت ته ماده شاخههاى درخت خرما است كه دور آن را گرفته است . حولان [ ح ] با حاى بىنقطه : ذو حولان ديهى از يمن است . حولايل [ ح ] با يا و الف پايانين : نام ديهى كه در بخشهاى نهروان بوده و اكنون ويرانه است و در تاريخ احوال عبيد الله پسر حرّ ياد شده دربارهء آن چنين سروده است : و يوم بحولا يا فضضت جموعهم * و أفنيت ذاك الجيش بالقتل و الاسر فقتّلتهم ، حتى شفيت بقتلهم * حرارة نفس لا تذلّ على القسر و من شيعة المختار قبل شفيتهم * بضرب على هاماتهم ، مبطل السّحر « 4 » محمد پسر طوس قصرى گويد : از بو على ( فارسى ) دربارهء وزن حولايا پرسيدم . او پاسخ داد : چهار حرف زياد ( حرف عله ) در آن است . و الف پايانين آن الف تأنيث مانند الف حبلى باشد زيرا كه ابو العباس مىگويد : اين الف به جاىهاى سقاية است . و سيبويه گويد اين الف به جاى هاء « درحايه » است و نخستين الف آن زيادى است ، پس واو و ياء در اينجا زيادت نباشد ، چه اگر آنها را زيادى فرض كنيم ريشهء اسم دو حرفى مىماند ، پس مىفهميم كه يكى از آن دو الف زيادى است نه هر دوى آنها ، اكنون اگر واو را زياد بدانيم وزن حولايا فوعال مىشود و چنين وزنى در نامهاى عربى نداريم ، و اگر ياء را زياد بدانيم وزن حولايا ، فعلايا خواهد بود ، كه باز هم در كلام عرب چنين وزنى شنيده نشده است . و اين مىرساند كه ريشهء اين واژه عربى نباشد كه اگر عربى بود همانند آن يافت مىشد ، ليكن مىدانيم هرگاه اشكالى در تعيين زياد بودن حرفى پيش آيد ، حرف ديگر را زياد فرض مىكنيم كه قابليت تغيير داشته باشد ، در حولايا زياد بودن ياء شباهتى با بردايا دارد .
--> ( 1 ) . ش . ش : 2267 از انساب 181 . ( 2 ) . ش . ش : 1899 از انساب 181 ، لباب : 1 : 402 ، معجم المؤلفين : 8 : 5 ، كنى و القاب : 2 : 178 ، عبر : 3 : 172 ، روضات الجنان : 5 : 242 ، هدية الاحباب : 127 ، ريحانة الادب : 2 : 84 ، بدايه و نهايه : 14 : 47 . ( 3 ) . از كوخهاى حوف شبانه آمدند و بامدادان در دجله بودند ايشان نباطى بودند و راهپيمائى را نيازموده بودند ، حدى خوانان با ايشان مىآمدند از يهوديان تيماء بپرسيد كه چگونه ايشان يافتند . . . ( 4 ) . روزى در حولا يا گروهان ايشان را پراكنده و آن سپاه را كشتار كرده و به اسيرى گرفتم ، آنقدر كشتم كه دلم را خنك كردم چنان كه پيشتر با فرود آوردن شمشير بر شانههاى شيعيان مختار سحرشان را باطل نمودم .