ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

240

معجم البلدان ( فارسى )

حواره « 1 » [ ح ر ] بىتشديد واو : زمينى است كه در شعر راعى به روايت ثعلب كه بر او خوانده نيز شده است ديده مىشود . سمالك من اسما هم مورّق * و من اين تنتاب الجبال فيطرق و أرحلها بالجو عند حوارة * بحيث يلاقى الابدات العسلّق « 2 » عسلق به معنى ظالم است . حوارين [ ح ح ] با نون پايانين : نام شهرى در بحرين است ، كه زياد آن را بگشود و از اينرو او را « زياد حوارين » مىخوانند . و او زياد پسر عمر پسر منذر پسر عصر است ، برادرش خلاس پسر عمر است ، او فقيه و از ياران على ( ع ) بود اين گفته سمعائى است ، حفصى مىگويد : ذ حوارين [ ح ر ] به وزن تثنيت و « جيّار » نام دو ديه در بحرين است ، گويا او « جيار » را با حوار همراه كرده و آن دو را « حوارين » ناميده است ، چنان كه در « قمران » اين كار را انجام داده‌اند . عماره پسر عقيل چنين مىسرايد : و اسأل حوار غذاة قتل محلم * فليخبرنك ، ان سألت ، حوار عن عامر و بنى جذيمة ، اذ هوى * للحين حد جذيمة العشار « 3 » دربارهء سروده حارث بن حلزه نيز اختلاف است آنجا كه مىگويد : و هو الرّب و الشّهيد على يو * م الحوارين و البلاء بلاء « 4 » ابن اعرابى « حوارين » را به وزن تثنيت و كسر حاء آورده و جزوى آن را به صورت حيارين [ 355 ] با ياء مىآورد . او گويد آنها نام دو شهر هستند و ديگران گفته‌اند حيارين [ ح ] نام روزى از روزهاى تاريخى عرب است . حوّارين « 5 » [ ح و وا ر ر ] با تشديد واو است و راء را برخى به فتح و برخى به كسره خوانده‌اند . حوارين ديهى معروف در حلب و حوارين دژى در بخش حمص است . شاعرى چنين مىسرايد : يا ليلة لى بحوّارين ساهرة * حتى تكلم فى الصبح العصافير « 6 » احمد بن جابر ( بلاذرى ) گويد : خالد بن وليد در سفرش به عراق و شام از تومر و آن دو ديه بگذشت و به حوارين رسيد كه از « سيز » است پس به چپاول چارپايان مردم آنجا پرداخت ، توده مردم با او جنگيدند و اهالى بعلبك به ايشان كمك رسانيدند . پس خالد به « مرج راهط » آمد . و بو حذيفه اسحاق پسر بشير در كتاب « فتوح » گويد : خالد بن وليد از تدمر بگذشت تا به آن دو روستا رسيد كه « حوارين » خوانند و در دو مرحله راه از تدمر جا دارند ، در اينجا بود كه يزيد بن معاويه به سال 64 در گذشت . زفر بن حارث در نكوهش عمر بن وليد پسر عقبه پسر بو معيط كه دستور كشتن زفر را از عبد الملك گرفته بود چنين مىسرايد : تنبّيت عمرو بن الوليد بسبتى * و عمرو اتسها للصالحين سبوب و كل معيطى ، اذا بات ليلة * الى شربة بالرقمتين طروب عليك بحوارين ناسب نبيطها * فمالك فى اهل الحجاز نصيب « 7 » راعى چنين مىسرايد : أ نحن بحوّارين فى مشمخرة * نبيت ضباب فوقها و ثلوج « 8 » حواطب [ ح ] نام جايگاهى است . حواطب [ ح ط ] جمع حاطبه به گفته حفصى كوهستانى در يمامه است .

--> ( 1 ) . مقدسى ، احسن ترجمه ص 260 . ( 2 ) . . . . و در آسمان خيال بر روى حواره مىگردم و به ظالمان نابود شده مىانديشم . چ ع 2 : 137 : 7 و ج 5 وستنفلد ص 135 . ( 3 ) . از « حوار » شب كشتن محلّم را بپرس ؛ دربارهء آن و عامر و بنى جذيمة به تو پاسخ خواهند داد . ( 4 ) . خداوند به روز حوارين گواه است ، و گرفتارى همان گرفتارى است . ( 5 ) . حوارين شهرى در بحرين است ( تقويم بو الفدا - آيتى ص 115 ) . ( 6 ) . چه شب زنده‌دارى خوشى در حوارين تا به هنگام بامداد و چهچه زدن گنجشكان داشتم . ( 7 ) . شنيدم عمر بن وليد از من بد گويى كرده است . . . هر معيطى كه يك شب در رقمتين بماند چنين است حال تو به « حوارين » برو . . . ( 8 ) . آيا ما در « حوارين » هستيم كه درباره آن مه و در بالاترش برف قرار دارد . اين بيت در چ ع ج 2 ص 183 س 18 نيز با دو بيت ديگر هست .