ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

237

معجم البلدان ( فارسى )

على كلّ مجبول السّراة كانّه * عقاب سرت من مرقب ، اذ تدلّت فجادت على الهامرز ، وسط بيوتهم ، * شآبيب موت أسبلت فاستهلّت تناهت بنو الاحزاب ، اذ صبرت لهم * فوارس من شيبان غلب ، فولّت « 1 » حنيبج [ ح ن ب ] به وزن كوچك نما ، با جيم پايانين . نام آبى از آن غنى پسر يعصر است . بو منصور گويد : حنيبج تنومند پر از چيزهاست . رمل حنيبج زمينى بزرگ است . حنيذ [ ح ] با ذال نقطه‌دار در پايان ابن حمدويه گويد حنيذ آب گرم شده را گويند ، و از ابن ميّاده اين شعر را به گواه آورده است كه : اذا باكرته بالحنيذ غواسله « 2 » او گويد : حنيذ گوسفندى است كه آن را روى آتش سرخ كرده باشند . بو منصور گويد : در وادى ستار از سرزمين بنى سعد چشمه آبى ديدم نخلى چند بر آن و كوخى چند از كوخهاى عرب گرد آن بود ، آن چشمه را حنيذ مىناميدند . ما آب آن را كه گرم بود برداشته در آبخورى نهاده برابر باد خنك مىنهاديم تا گوارا شود . حنيظله [ ح ن ظ ل ] كوچك نماى حنظله ، آبى است از آن بنى سلول كه حاجيان يمامه بدانجا فرود آيند . ابن ابى حفصه آنجا كه جايگاههاى ميان يمامه و مكه و آبهاى گرم سلوليان را توصيف كرده ، آن را ياد نموده است . در كتاب اصمعى آمده است : حنيظله جايگاهى از آن ربيعة بن عبد الملك ، در راه است كه بر آن مىگذرند . حنيف [ ح ] بو عمر گويد حنف به معنى كج شدن از نيكى به بدى است ، و حنيف از آن مشتق شده است . بو زيد گويد : حنيف مستقيم باشد و حنيف نيز نام دره‌اى است . حنيناء [ ح ] با دو نون و الف كشيدهء پايانين . ابن قطاع در كتاب « ابنيه » گويد : نام جايگاهى است و جز وى گفته‌اند : دير حنيناء از كارگزارى دمشق است . نصر گويد : حنينا با الف كشيده ديهى از « قنسرين » باشد . بو تمام حبيب بن أوس طائى در ستايش خالد بن يزيد پسر مزيد هنگامى كه در قنسرين بود چنين سروده است : يقول اناس فى حنيناء عاينوا * عمارة رحاى من طريف و تالد أ صادفت كنزا أم صبحت بغارة * ذوى غرّة حاميهم غير شاهد ؟ فقلت لهم : لاذا و لا ذاك ديدنى * و لكّننى اقبلت من عند خالد جذبت نداه ، ليلة السّبت ، جذبة * فخزّ صريعا بين ايدى القصائد « 3 » [ 351 ] حنين [ ح ن ] مىتوان آن را كوچك نماى حنان دانست كه به قانون ترخيم كوتاه شده است . و مىتوان آن را كوچك نماى حنّ دانست كه نام قبيله‌اى از جنّيان بوده است . سهيلى گويد : اين جايگاه به نام حنين پسر قافيه پسر مهلائيل ناميده شده است كه به گمان من از عملاقان باشد . سهيلى اين داستان را از بو عبيد بكرى نقل كرده است . يوم حنين كه خداوند متعال در كتاب كريم آورده است « 4 » جايگاهى نزديك مكه است و گويند دره‌اى پيش از طائف و گويند دره‌اى در كنار « ذو مجاز » است . واقدى گويد : از آنجا تا مكه سه شب راه و برخى گويند ده و اندى ميل باشد ، اين واژه‌گاه مذكر و گاه مؤنث است هرگاه مقصود شهر باشد مذكر و منصرف است مانند : وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ « 5 » و هرگاه مقصود بلده يا بقعه باشد مؤنّث و غير منصرف خواهد بود . شاعر گويد : نصروا نبيّهم و شدّوا ازره * بحنين ، يوم تواكل الابطال « 6 » خديج پسر عوجاء نصرى چنين مىسرايد : و لّما دنونا من حنين و مائه * رأينا سوادا منكر اللّون اخصفا

--> ( 1 ) . شتر من و آنكه بر او سوار است فداى بنى ذهل بن شيبان باد . . . هنگامى كه هامرز ( هرمز ) مانند عقاب بيامد نشانه‌هاى تلخ مرگ را به ايشان خورانيدند و سوارانشان را به بدبختى انداختند . بامدادان در « حنو » « حنوقراقر » و « ذى قار » بر سر ايشان تاختند . . . ( 2 ) . اگر در حنيذ شويندگان بامداد پگاه بيايند . . . ( 3 ) . مردمى كه در حنينا مرا ديدند از من پرسيدند گنج بدست آورده‌اى يا غارتى كرده‌اى گفتم نه اين و نه آن كار من نبوده است ليكن من از نزد خالد برگشته‌ام شب شنبه كرم او را با قصيده‌ها جذب كردم . 4 و 5 . قرآن كريم ، سوره 9 ، آيهء 25 . ( 6 ) . پيامبرشان را به روز حنين كه پهلوانان يكديگر را مىخوردند ، يارى كردند .