ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
234
معجم البلدان ( فارسى )
باب حاء و نون و آنچه پس از آنهاست حنّاءتان « 1 » [ ح ن نا ء ] با تشديد نون و تاى دو نقطه و الف و نون پايانين تثنيهء حنّاءة و آن در لغت چيزى است كه بدان خضاب كنند ( حنا ) اين دو ، نام دو زمين سرخ فام از شنزار عالج است كه از سرخى آن را به حنّا تشبيه كردهاند . حنّاءة [ ح ن نا ء ] يكى واژهء پيشين . زياد پسر منقذ چنين مىسرايد : يا ليت شعرى عن جنبى مكشّحة * و حيث نبى من الحنّاءة الاطم عن الإشاءة ، هل زالت مخارمها * و هل تغيّر من آرامها أرم ؟ « 2 » و برخى آن را به صورت « حماءة » روايت كردهاند . حنابج [ ح ب ] با باى تك نقطه . بو زياد دربارهء آبهاى غنى پسر اعصر گويد : از آبهاى ايشان است « حبنج » و « حنبج » و « حنيبج » سه آب كه به آنها روى هم ، حنابج گويند . حناجر [ ح ج ] جمع حنجر به معنى گلو ، چنان كه خداوند مىفرمايند : « إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ « 3 » نام شهرى است . شاعر مىگويد : و مدفع قفّ من جنوب الحناجر « 4 » حناذى الشّرى [ ح ذ ش ش را ] و آن را « حمى ذى الشرى » نيز نويسند . « ذو الشرى » نام بتى است از آن قبيلهء دوس و تفصيل آن در شناسهء شرى ياد شده است . حناظل [ ح ظ ] با ظين نقطهدار ، گويا واژهء نو ساخته باشد ذات الحناظل : نام جايگاهى است . حناك [ ح ] با كاف پايانين ديهى از « ذمار » در يمن است . حناك [ ح ] با كاف پايانين نيز جايى در معرّة النعمان است ، كه دژى استوار بوده است . عبد الله بن طاهر بسال 209 همراه با ديگر دژهاى شام آن را ويران كرد تا ديگران در آن طمع نورزند و اين هنگامى بود كه نصر بن شبث بر او ياغى شد . شاعران شهر معرّه در توصيف اين دژ در غزليات خود بسيار ياد كردهاند . ابن ابى حصينه معرّى چنين مىسرايد : و زمان لهو بالمعرّة مونق * بسيابها و بجانبى هرماسها [ 346 ] ايام قلت لذى المودّة : سقّنى * من خندريس حناكها أو حاسها بو مجد محمّد پسر عبد الله پسر محمد پسر عبد الله پسر سليمان ( اين محمد پسر عبد اللّه برادر بو العلاء معرّى م 449 است ) . چنين مىسرايد : يا مغانى الصّبا بباب حناك ، * لا بباب الغضا و وادى الأراك لا تخطنّك غاديات الثريّا * ان تعدّتك رائحات السّماك أسلفتك الأيام فيك سرورا * فاستردّ السّرور ما قد عراك و عزيز علىّ ان حكم الدّه - * - ر ، على رغم ناظرى ، ببلاك بك وجدى ، اذا النّجوم استقلت ، * لهمومى فى كثرة استباك « 5 » حنان [ ح ] بىتشديد . ريشهء آن در لغت به معنى رحمت و مهربانى است . زمخشرى گويد : حنان تپهاى بلند همچون كوه است . نصر گويد : حنّان با تشديد نون ، شنزارى است ميان مكه و مدينه نزديك بدر ، به صورت تپهاى بلند همچون كوه . ابن اسحاق گويد : هنگامى كه پيامبر به جنگ بدر مىرفت ، از گردنهاى بنام « اصافر » گذشت و به جايگاهى فرود آمد كه آن را « دبّه » مىگفتند پس « حنان » را در سمت راست خود نهاد ، كه تپهاى است بلند ، همچون كوه ، و از آنجا به نزديكى بدر فرود آمد . پس معنى حنّان با تشديد ، رحيم دل باشد . « طريق حنّان »
--> ( 1 ) . در تقويم بو الفدا - آيتى ص 303 « حنا » جايى در ديار بكر است . ( 2 ) . اى كاش مىدانستم كه دو سوى « مكشّحه » آنجا كه در « حنّاءة » كوخها ساخته شده است . . . آيا تغييراتى رخ داده است ؟ اين قطعه شعر از دوست ياقوت زياد پسر منقذ ، از خاندانى ضد شيعى در سوريه است كه ياقوت 11 تن از ايشان را در معجما ج 5 ص 188 تا 245 بيرون از ترتيب كتاب آورده است . اين قطعهء شعر در چ ع 3 : 243 - 244 ، 13 بيت است و پراكندههاى آن را ياقوت در چ ع 1 ص 273 و 288 و ج 2 ص 345 و ج 3 ص 300 ، 423 ، 424 و ج 4 ص 615 نيز تكرار كرده است . ( 3 ) . قرآن ، سورهء چهلم ، آيه 18 . ( 4 ) . دنبالهء قف در جنوب حناجر است . ( 5 ) . اى آوازههاى جوانى دم دروازهء حناك نه دروازهء غضا و درهء اراك . . .