ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
232
معجم البلدان ( فارسى )
مىخواهند نه حمير بزرگ و نه حمير كوچك پسر سبا . ايشان فصاحت و شعر را مخصوص خود مىدانند و بيشتر زبان حميرى امروز به همين حمير بن غوث نسبت دارد . حميريّون [ ح ى ى يو ] نام ناحيتى در بيرون دمشق كنار قناتها است . نامش در داستان شبيب عقيلى در شعر متنبى مىآيد كه در ستايش كافور سروده است . حافظ بو القاسم دمشقى گويد : جناده پسر قضاعة ضبّى « 1 » از مردم ديه حميريّون بود . او از سليمان پسر داوود خولانى دارانى روايت دارد . ابن ابى سلمه دمشقى از او روايت مىكند . او در « تنّيس » مىزيست . حميض [ ح ى ] با ضاد نقطهدار نام آبى از آن عائذه پسر مالك در زمينى از آن بنى سعد است . حميّط [ ح م ى ى ] با تشديد ياء ، كوچك نماى حماط به معنى « درخت كنار » كه در آن سرزمين مىرويد و پناهگاه مارها باشد . در مثل است كه « همچون عصاى حماط است » . نام شنزارى است در دهناء . ذو الرمّه چنين مىسرايد : الى مستوى الوعساء بين حميّط * و بين جبال الاشيمين الحوادى « 2 » ذو الرمه در شعر خود حماط را آورده كه پيش از اين گذشت و شايد همين جايگاه باشد كه به صورت كوچك نما در آمده است . حميليّه [ ح م ل ى ى ] هم وزن كوچك نما نسبت به ديهى از نهر الملك در نواحى بغداد است . بدانجا نسبت دارد ، منصور پسر احمد پسر ابو العز سعد مقرى كور حميلى « 3 » . او از دعوان پسر على پسر حمّاد جبّائى و از على پسر عبد العزيز پسر سمّاك روايت دارد . ابن نقطه از وى روايت كرده گويد : به سال 612 در گذشت . حميمه [ ح م م ] هم وزن كوچك نماى حمّه كه پيش از اين بگذشت . نام شهرى در سرزمين شراة ( خوارج ) در كارگزارى عمّان در اطراف شام است ، كه زيستگاه فرزندان عباس بود . نيز نام ديهى است در درّه « مرّ » از بخشهاى مكّه ميان « سروعه » و « بريراء « 4 » » . در آنجا چشمه و نخلستانى هست . محمد پسر ابراهيم پسر قربه عثرى شاعر معاصر ما دربارهء آن جا براى من نقل كرد كه بو ربيع سليمان پسر عبد الله مكى [ 343 ] معروف به ابو ريحانى به مصر از سرودهء محمد پسر قربه براى من چنين آورد : مرتعى من بلاد نخله فى الصّيف * بأكناف سولة و الزّيمه و اذا ما نجعت وادى مرّ * لربيع وردت ماء الحميمه ربّ ليل سريت ليمطر ناالما * ورد ، و النّدفيه يعقد غيمه بين شمّ الالوف زرّت عليهم * جالبات السّرور أطناب خيمه « 5 » حمى [ ح ما ] با الف كوتاه و ياء پايين ريشه آن در لغت به معنى جايى است كه آب و چراگاه اختصاصى با مرز مشخّص براى گروهى داشته باشد گويند : « حميت الموضوع » يعنى آن جايگاه را حمايت كردن و در پناه گرفتم تا كسى بدان نزديك نشود . « حمى » با الف كشيده و كوتاه هر دو به كار مىرود كسى كه با الف كشيده مىخواند آن را از ريشه « حامى يحامى محاماة و حماء » مىگيرد . اصمعى گويد : حمى كسى است كه پوشاك خود را مواظبت كند . استدلال كسانى كه آن را با الف كشيده خوانند جملهء معروف « نفسى لك الفداء و الحماء » مىباشد . الف كوتاه را با ياء نويسند . تثنيهء آن را « حموان » آوردهاند كه خيلى اندك به كار مىرود . اصمعى گويد : « حمى » نام دو جايگاه است . حماى ضريّه و حماى ربذه . مؤلف گويد : من حماى فيد و حماى ميّر و حماى ذى الشرى و حماى نقيع را نيز يافتهام . حماى ضرّيه كه از همه معروفتر است به گفتهء يكى از مردم بيابان طىّ حماى كليب پسر وائل بود . او مىگفت اينرا همه مردم بيابانى ما مىدانند و پدران ما از پدرانشان نقل مىكنند . او مىگفت : در يك بخش اينجا گود كليب تا به امروز معروف است . اين جايگاه زمينى نرم و محكم دارد گياهش فربه كننده است و چراگاه چارپايان پادشاه بوده است . حمى الربذه نيز جايى است كه پيامبر دربارهء آن گفته است : « حمى منزلگاهى نيكوست ، اگر مارهايش بگذارند . » و اين زمينى سخت و شورهزار است . پشم حيواناتش بسيار و گوشت آنها سست و پهلوها فرو رفته است .
--> ( 1 ) . ش . ش : 763 : از همين معجمد . ( 2 ) . تا نزديك و عساء ميان « حميّط » و كوههاى أشيمن كه حوادى - روى هم انباشتهاند . ( 3 ) . ش . ش : 3096 از مشتبه 1 : 176 . ( 4 ) . ن . ك : چ ع 1 ص 600 : 1 متن : برابر . ( 5 ) . در تابستان سرزمين نخله چراگاه من است و در بهار به دره « مرّ » و آب « حميمه » شدم . . . اين شعر در ج ع 2 ص 968 س 17 و ج ع 3 ص 197 س 4 نيز هست .