ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
223
معجم البلدان ( فارسى )
باب حاء و ميم و آنچه پس از آنهاست حما : با الف كوتاه ، در پايان همين باب خواهد آمد زيرا كه با ياء ( حمى ) نوشته مىشود . حماتا [ ح ] ميان دو الف تاى دو نقطه است . نام جايگاهى است كه در شعر نابغه چنين مىآيد : كانّ التاج معقود عليه * بأغنام ، أخذن بذى أبان و أعيار صوادر عن حماتا * لبين الكفر ، و البرق الدّوانى « 1 » حماتان [ ح ] جايگاهى از بخشهاى مدينه است . « كثيّر » چنين مىسرايد : و قد حال من حزم الحماتين دونهم * و اعرض من وادى بليد شجون « 2 » [ 328 ] حماده [ ح د ] با دال بىنقطه : به گفته ، محمد بن ادريس پسر بو حفصه ، نام بخشى در يمامه از آن بنى عدى پسر عبد مناة است . حمار [ ح ] بر وزن حمار ، كه از چارپايان است . نام درهاى در يمن است . حمّار [ ح م ما ] با تشديد ميم بر وزن عطّار ، نام جايگاهى در جزيره ( كردستان ) است . حمارة [ ح ر ] مؤنث حمار از چارپايان . سنگزارى است در عربستان . حماساء [ ح ] با الف كشيدهء پايانين . نام جايگاهى است . و ريشهاش در واژهء پسين خواهد آمد . حماس [ ح ] جمع حميس [ ح ] ، به معنى زمين سخت . نام جايگاهى است . حماطان [ ح ] كوهى از شن است از كوهستان « دهناء » شاعر گويد : يا دار سلمى فى حماطان اسلمى « 3 » حماطان نيز چنانچه گويند نام جايگاهى است . حماط [ ح ] ريشهء آن در لغت به معنى درختى درشت در بيابان است . شاعر گويد : كأمثال العصىّ من الحماط « 4 » بو منصور گويد : حماط نام جايگاهى است « ذو الرمّه » در شعر چنين سروده است : فلما لحقنا بالحمل ، و قد علت * حماط و حرباء الضّحى متشاوس « 5 » و در كتاب هذيل آمده است : جنگاورانى از بنى قريم از طايفهء هذيل براى رسيدن به « فهم » بيرون آمدند تا به آبى از « صدر ليث » رسيدند كه بدان « ذو حماط » گويند . جنگاورانى نيز از فهم به قصد رسيدن به بنى صاهله بيرون آمدند تا به « ذو حماط » رسيدند و در اينجا با بنى قريم روبرو شدند و اينان گروه « تأبّط شرّا » از بنى عدى خوانده مىشدند . پس بنى قريم همهء ايشان را به جز يك تن كه برهنه و عاجز بود كشتند . پس سلمى پسر مقعد قرمى چنين سرود : فأفلت منّا العلقمىّ تزحّفا ، * و قد خفقت بالظّهر و اللّمّة اليد جريضا ، و قد ألقى الرّداء وراءه ، * و قد بدر السّيف الّذى يتقلّد بطعن و ضرب و اعتناق ، كأنّما * يلقّهم بين الحمائط أبرد « 6 » حمايط جمع حماط گونهاى درخت است . حماك [ ح ] بىتشديد با كاف پايانين . نام دژى از آن بنى زبيد در يمن است . حمّال [ ح م ما ] با تشديد ميم و الف و لام پايانين . كوهى در سرزمين قبيلهء كلاب از « يناصيب » است . [ 329 ] حمام [ ح ] بىتشديد . اين واژه با « حمّى الابل هم ريشه است . نصر گويد : « ذات الحمام » جايگاهى ميان مكه و مدينه است . حمام نيز نام آبى است در سرزمين قشير نزديك يمامه .
--> ( 1 ) . گويى اين افسر با گوسفندانى از « ذو أبان » و گورخرهايى كه از « حماتا » گرفته شده است . . . نقاشى شده است . ( 2 ) . « حماتين » مانع پيشرفت ايشان شد . . . اين شعر در چ ع 1 : 735 : 14 نيز تكرار شده است . ( 3 ) . اى خانهء سلمى در « حماطان » سالم بمانى ! ( 4 ) . مانند عصاهايى كه از حماط سازند . ( 5 ) . هنگامى كه در بالاى حماط به كاروان رسيديم ، سمندرها به خورشيد چشمك مىزدند . ( 6 ) . « علقمى » سينه كشان بر زمين از ما بگريخت . او عبا و شمشير را كه با آن مىجنگيد دور انداخته بود و گويى برد به گرد خود پيچيده بود .