ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

221

معجم البلدان ( فارسى )

حليقه [ ح ل ق ] ماننده واژهء پيشين است جز اينكه با قاف دو نقطه است . گويى كوچك نماى حلقه باشد . نام جايگاهى در پيچگاه « ملحاء » است . بو زياد گويد : از آبهاى قبيلهء عجلان يكى حليقه است ، كه راه يمامه بسوى مكه از آن مىگذرد [ 325 ] و نخلى چند دارد و از سرزمين قعاقع مىباشد كه آن را در جاى خود ياد كرده‌ايم . من به خامه ازدى پسر معلّى در شعر تميم ابن ابىّ پسر مقبل عجلانى اين واژه و جمع آن را خوانده‌ام : انّ الحليفة ماء لست قاربه * مع الثّناء الّذى خبّرت يأتيها لاليّن اللّه للمعروف حاضرها * و لا يزل مفلسا ما عاش باديها « 1 » عجلانى در آنجا مىگويد حليفه آبى است كه من بدان نزديك نمىشوم ، و از ستايش آن فريب نمىخورم و اين در هر دو جا با فاء نوشته شده بود . حليل [ ح ل ] به وزن كوچك نماى « حلّ » نام جايگاهى در ديار بنى سلم است . ايشان در آن جايگاه جنگهايى داشتند كه در روزهاى تاريخى عرب ياد شده است . حليمات [ ح ل ] به وزن كوچك نما ، جمع حلم - نوك پستان ، نام تپه‌هايى است در درهء « فلج » . زمخشرى گويد : حليمات چند « نق » است در « دهناء » و اين شعر بگواه آورده است : دعانى ابن ارض يبتغى الزّاد بعد ما * ترامى حليمات به و أجارد و من ذات اصفاء سهوب كانّها * مزاحف هزلى بيتها متباعد « 2 » اين واژه به صورت « حلامات » چنان كه گذشت نيز روايت شده است . ابن اعرابى چنين سروده است : كانّ اعناق الجمال البزل * بين حليمات و بين الجبل من آخر الليل جذوع النّخل ، « 3 » حليمه [ ح م ] عمرانى گويد نام جايگاهى است كه در آن جنگى رخ داد و در مثل آمده است « روز حليمه بر كسى پنهان نيست » ليكن اين سخن نادرست است زيرا كه حليمه در اين متلك نام زنى است كه دختر حارث غسانى فرماندار قيصر روم در دمشق بود ، و آن داستان روزى است كه منذر پسر منذر ( فرماندار ايران در حيره ) عربان عراق را به جنگ حارث غسّانى كه غسّان بزرگ است بياورد . و حارث عربان شام را به جنگ كشانيد ، اين دو سپاه در « عين اباغ » جنگيدند ، و اين روز از بنام‌ترين روزهاى تاريخى عرب است كه گويند گرد و خاك آن روز چشمهء خورشيد را تاريك كرد ، و ستارگان دور پديدار شدند . نيز گويند : طايفه « ضجاعمه » از عرب « قضاعة » كه تبعهء روم در شام بودند و به روزگارى كه قبيلهء غسّان از شهر « مأرب » چنان كه در واژهء مأرب ياد كرده‌ايم به سوى شام آمدند و « ضجاعمه » به نمايندگى از روم از هر مرد يك دينار گزيت مىگرفتند ، پس كارگزار روم از مردى بنام « جذع » كه از غسّان بود يك دينار مطالبه كرد و اين مرد مهلت خواست و او مهلت نداد و وى را بكشت . پس ميان غسّان ( كه از مأرب آمده بودند ) و ضجاعمه ( كه بوميان تبعهء روم بودند ) جنگ در گرفت ، و در ميان عرب « جذع » به صورت متلك در آمد كه مىگويند از جذع آنقدر بخواه كه به بتواند بدهد . سردار غسّان دخترى زيبا به نام حليمه داشت پس جام آبخورى به دختر داد و گفت سربازان خود را سيراب [ 326 ] و به جنگ تشويق كن و چنين كرد تا غسّانيان بر ضجاعمه پيروز شدند و شام را از ايشان باز گرفتند . پس متلك چنين شهرت يافت كه روز حليمه بر كسى پنهان نيست . و گويند : يوم حليمه روزى است كه حارث پسر بو شمر غسّانى منذر پسر ماء السماء را بكشت . در آن روز حليمه دختر حارث سربازان خود را مىنوشانيد و به جنگ تشويق مىكرد ، پسر جوانى بر او بگذشت ، پس او را سيراب كرد ولى جوان دختر را بغل گرفت و ببوسيد ، دختر فرياد زده و نزد پدر خود شكايت برد پدر گفت ساكت باش در سپاه ما مردى چابك‌تر از اين جوان نيست كه با جرأت با تو چنين رفتار كرده است . اكنون فردا يا در جنگ پيروز مىشود و تو همسر او خواهى بود و يا اينكه كشته مىشود و ما بدين سان انتقامى را كه تو مىخواهى گرفته باشيم . فردا آن جوان زور آزمايى درست انجام داد و تندرست از ميدان باز گشت . پس حليمه را به همسرى او

--> ( 1 ) . حليفه آبى است كه من با همه ستايشى كه از آن شنيده‌ام نمىتوانم به آن نزديك شوم . خداوند به حاضران و بدويانش نيكى مدهاد . ( 2 ) . رهگذارى پس از آنكه از حليات دور شده بود از من توشه خواست . . . ن . ك : چ ع 1 : ص 130 ، : 19 - 20 ، چ ع 2 ص 302 : 23 . ( 3 ) . گويى گردن شتران در ميان « حليمات » و كوه در پايان شب مانند تنهء درخت خرما ديده مىشود .