ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
210
معجم البلدان ( فارسى )
انت اولى بأبى المذمو * م بين الناس تكنّا ليت لي بنتا ، و لا أنت ، * و لو بنت يحنّا « 1 » « بنت يحنا » دخترى آوازه خوان در انطاكيه بوده كه از غريبان پذيرائى مىكرده ، ايشان را ميزبانى مىنمود و به فحشاء معروف بوده است . او گويد : از شگفتيهاى حلب آن است كه در قيصريهء بزّازان شهر بيست دكان است كه در هر يك فروشنده [ 308 ] روزانه كالاهائى را به بهاى بيست هزار دينار مىفروشد و اين از بيست سال پيش تا كنون ادامه داشته است . در حلب جائى ويران ديده نمىشود . ما از حلب به سوى انطاكيه بيرون آمديم كه تا حلب يك شبانه روز راه ، فاصله دارد . پايان گفتهء ابن بطلان . دژ حلب ، مقام ابراهيم خليل است . در آنجا صندوقى است كه تكهاى از سر يحيى پسر زكريا ( ع ) در آن است كه به سال 435 پيدا شد . دم دروازهء باب الجنان جائى به نام مشهد على بن ابى طالب ( ع ) هست كه او را در آنجا به خواب ديدهاند و كنار دروازهء عراق ، مسجد غوث هست كه در آن سنگنبشتهاى است كه گويند خط على بن ابى طالب ( ع ) است . در باختر شهر در دامنهء كوه جوشن ، گور محسن پسر حسين ( ع ) است . گويند به هنگامى كه اسيران را از عراق به آنجا آوردند تا به دمشق برند كودكى همراه ايشان بوده است و در اينجا درگذشته و به خاك سپرده شده است . نزديك آن زيارتگاهى زيبا هست كه مردم حلب روى تعصب آن را با هزينهء بسيار استوار ساختهاند . ايشان مىگويند على ( ع ) در آنجا به خواب ديده شده است . در سمت قبلهء اين كوه يك گورستان هست كه آن را « مقام » نامند . « مقام ابراهيم ( ع ) » نيز در آنجاست . بيرون دروازهء باب اليهود سنگى هست كه براى آن نذر مىبندند و بر آن عطر و گلاب مىپاشند . مسلمانان و يهوديان و مسيحيان در زيارت كردن آن همگامند و گويند در زير آن ، گور چند پيامبر است . فاصلهها : از حلب تا قنسرين يك روز راه ، تا معره دو روز راه ، تا انطاكيه سه روز ، تا رقه چهار روز ، تا اثارب يك روز ، تا توزين يك روز ، تا منبج دو روز ، تا بالس دو روز ، تا خناصره دو روز ، تا حماه سه روز ، تا حمص چهار روز ، تا حران پنج روز ، تا لاذقّية سه روز ، تا جبله سه روز ، تا طربلس چهار روز ، تا دمشق نه روز راه است . مؤلف - رحمه الله - گويد : من در حلب و كارگزاريهاى آن چيزهائى ديدم كه نشان مىدهد خدا به اين سرزمين بركت داده و آن را بر همهء شهرها برترى داده است . از آن جمله اين كه در آن سرزمين پنبه ، كنجد ، خربزه ، خيار ، ارزن و انگورهاى گوناگون و ذرت و زردآلو و انجير و سيب به صورت ديم است و بجز باران آب نمىخواهد . و هنوز بسيار ارزانتر از آن است كه در شهرهاى ديگر با آب رويانده مىشود . و چنين پديدههائى را من در شهرهاى ديگر گشتهام و جز اينجا نديدهام [ 309 ] و از آن ويژگيها اين كه مساحت سرزمينى كه به دست پادشاه آن است به روزگار ما از شرق به غرب پنج روز و از جنوب به شمال نيز مانند آن است و اين پادشاه ملك عزيز محمد پسر ملك ظاهر غازى پسر ملك ناصر يوسف پسر ايوب بود ، اداره كننده كشورش و همه كارهء او شهاب الدين طغرل بود كه غلامى رومى ، زاهد ، خدا پرست ، دادگر ، رعيت پرور بود ، به روزگار خود در همهء جهان جز امام مستنصر بالله بو جعفر منصور پسر ظاهر پسر ناصر لدين الله كسى همانند نداشت . خداوند براى ترحم بر رعيت آنان بر عمر آن دو بيفزايد . و در آن هشتصد و بيست و اند روستا هست كه خرده مالكاند و شاه در آنجا جز چند اقطاع كوچك ندارد ، پيرامون دويست ديه دارد كه ميان مردم و دولت مشترك است . اين را وزير بزرگوار صاحب قاضى جمال الدين بو الحسن على بن يوسف بن ابراهيم شيبانى قفطى ادام الله ايامه و به روزگارى كه وزير پادشاه آنجا و اداره كنندهء ديوانهاى آن بود و فهرست نام ديهها و نام ملكان آنها به دست او بود و مرا از آن آگاه كرد . اين دهات براى پنج هزار سوار غلهء فراوان فراهم مىكند . وزير - دام علاه - مىگفت اگر ريخت و پاش و اسراف برخى از اميران و اعيان مستقل نبود اين ديهها هفت هزار سوار را مىتوانست سير كند . زيرا كه در آنجا از خواجگان مستقل بيش از هزار سوار هست كه در آمد هر يك در سال 10 تا 15 هزار درم است . و از صرفه جوئى در ريخت و پاش آن اميران خاصه مىتوان هزار سوار به كار گمارد .
--> ( 1 ) . بهتر است كنيت تو در ميان مردم « ابو مذموم » باشد . اى كاش دخترى داشتم و تو نبودى هر چند او « بنت يحنّا » بود .