ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
203
معجم البلدان ( فارسى )
حفيره [ ح ] بىپسوند : نام آبى است از آن بنى موجن ضبابى . كوهى در آنجا هست كه آن را « عمود » نامند و بدين واژه نسبت داده آن را « عمود حفيره » خوانند . حفيره نيز نام جايگاهى در راه يمامه است و اينها دو ديه در سمت راست و چپ راه هستند . حفيرهء أغرّ [ ح ا غ ] با غين نقطه دار [ 298 ] و تشديد راء نام آبى از آن بنى كعب پسر بو بكر است . حفيرهء خالد [ ح ] نيز آبى است از آن بنى كعب پسر بو بكر كه آن را به خالد پسر سليمان ، كه يكى از موالى ايشان بود نسبت دادهاند . نزديك كوه « شعرى » در پشت « شطون » است . حفيرهء عباس [ ح ر ى ع ب با ] از نامهاى زمزم است . حفيرهء عكل [ ح ر ى ع ] در يمامه است . حفيرهء بنى نقب [ ح ر ى ب ن ] از آبهاى بو بكر پسر كلاب است . باب حاء و قاف و آنچه پس از آنهاست حقاء [ ح ] با الف كشيده : در لغت جمع « حقو » به معنى بر آمدگى زمين است . به گفتهء ابن دريد نام جايگاهى است . حقاب [ ح ] جمع حقب : به معنى دورهء هشتاد ساله « 1 » مانند « قف » و « قفاف » است . نام كوهى مىباشد . شاعرى در وصف سگى كه به دنبال گورخرى پير در كوهستانى مىدويد چنين سروده است : قد قلت لما جرت العقاب * و ضمّها و البدن الحقاب جدّي لكل عامل ثواب * الرأس ، و الأكرع و الاهاب « 2 » در اين شعر « عقاب » نام آن سگ و « بدن » گورخر پير را خواسته است . و حقاب نام جايگاهى در نعمان از منزلهاى قبيلهء هذيل است . سراقه پسر خثعم چنين مىسرايد : تبغين الحقاب و بطن برم * و قنّع من عجاجتهن صار « 3 » حقال [ ح ] با لام پايانين و قاف بىتشديد : چنان كه زمخشرى آن را ضبط كرده است ليكن عمرانى آن را حقّال [ ح ق قا ] با تشديد قاف آورده گويد به گمان ابن دريد با تخفيف نام جايگاهى است و جمع « حقل » به معنى كشتزارى خوش مىباشد و كسى كه آن را با تشديد مانند عطّار مىخواند آن را نسبت مىشمرد . حقلاء [ ح ] با الف كشيده و كوتاه هر دو آمده است . نام ديهى از بخشهاى حلب است . حقل [ ح ] چنان كه ياد كرديم به معنى كشتزار . نام درهاى پر گياه از منازل بنى سليم است . عباس پسر مرداس چنين مىسرايد : و ما روضة من روض حقل تمتعت * عرارا و طبّاقا و نخلا توائما « 4 » توائم به معنى نخل دو قلو و عراره گياه خوشبو است . عرام گويد : درهء « آرة » و كوه آن را « حقل » نامند . [ 299 ] حقل رخامى [ ح ل ر ما ] نام جايگاهى ديگر است . شماخ چنين مىسرايد : أمن دمنتين عرّج الرّكب فيهما * بحقل الرّخامى قد عفا طللاهما أقامت على ربعيهما جارتا صفا * كميتا الاعالي جونتا مصطلاهما « 5 » حقل نيز جايى در شانزده ميل پايين ايلة است كه از آن غزّه معشوقهء كثير بود ، و در آن باغى بود ، و كثير گويد : سقى دمنتين لم نجد لهما اهلا * بحقل لكم يا عزّ قد زانتا حقلا
--> ( 1 ) . مانند سده - قرن كه دورهء صد ساله است . ( 2 ) . هنگامى كه عقاب بر خروشيد و در « حقاب » به دنبال بدن افتاد چنين گفتم : كوشش كن كه پاداش كوشش تو كله پاچهء اين حيوان است . ( 3 ) . تو « حقاب » و « بطن برم » را مىخواهى . . . اين شعر در چ ع 1 ، ص 594 ، س 13 و نيز در چ ع ج 3 ، ص 361 ، س 3 نيز ديده مىشود . ( 4 ) . باغچهاى از باغچههاى « حقل » كه پر از عرار و توائم باشد . چ ع 2 : 848 : 17 . ( 5 ) . آيا ساكنان دودمنه ، در حقل رخامى رخت بر بستهاند ؟ كه اين گونه ويران شده است ؟