ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
201
معجم البلدان ( فارسى )
خلا للرياح الراسيات ، تغيرت * معارفه ، إلا ثلاثا رواسيا « 1 » حفر ضبّه [ ح ف ر ض ب ب ] نسبت به ضبّه پسر طابخه پسر الياس پسر مضر دارد . و آن چند چاه در بخشهاى « شواجن » و بسيار گود با آب گوارا است . حفره [ ح ر ] ( يكى حفر ) . نام جايگاهى در قيروان است كه به حفرهء ايوب شناخته مىشود . بدانجا نسبت دارد يحيى پسر سليمان حفرى « 2 » مغربى ( مراكشى ) او از فضيل پسر عياض و از بو معمر عباد پسر عبد الصمد روايت دارد . پسرش عبيد الله از وى روايت مىكند . حفصآباذ [ ح ] ( حفص آباد ) : با صاد بىنقطه و باى تك نقطه ميان دو الف با ذال نقطهدار پايانين . معنى آن به فارسى « آبادى حفص » باشد . ديهى از سرخس است . از آنجاست بو عمر عثمان پسر بو نصر حفصآبادى « 3 » ، پيرى درستكار و نيكو سيرت بود . او از بو منصور محمد پسر عبد الملك پسر على مظفرى بر شنود . بو سعد از او بر شنيد و چنين گفت كه او در پيرامون سال 460 زاده شد و پيرامون سال 530 در گذشت . حفص آباد [ ح ] نيز به گفتهء بو سعد ديهى بزرگ در مرو است كه آن را حفص آباد گويند . بدانجا نسبت دارد رودخانهاى بزرگ كه « كوال » خوانده مىشود . حفنا [ ح ] با نون و الف كوتاه . ديهى در مصر است . گروهى از محدثان بدانجا نسبت دارند : از ايشان است : بو محمد عبيد الله پسر معاويه پسر حكيم حفناوى « 4 » . او از اصبغ روايت دارد . وى فقيهى عابد بود و به سال 250 درگذشت . حفن [ ح ] ( بىالف ) ديهى از صعيد برخى گويند بخشى از بخشهاى مصر است و در حديث است كه مقوقس از روستاى أنصنا از « حفن » ، ماريه را براى پيامبر هديه فرستاد و با حسن بن على ( ع ) گفتگو كرد تا خراج زمين را از دوش مردم برداشت . [ 296 ] حفّه [ ح ف ف ] با تشديد فاء : نام خورهاى در باختر حلب داراى چند روستا است . گويند پارچههاى حفيه بدان نسبت دارد . ليكن آنچه من مىدانم آن است كه « حف » نام آلتى است مر بافندگى را كه با آن چنين پارچه مىسازند ، و هر پارچهاى با آن ساخته نمىشود . حفياء [ ح ] با ياء و الف كشيده : نام جايگاهى نزديك مدينه است ، كه پيامبر در آنجا مسابقهء اسبدوانى به راه انداخت . حاز مىگويد : كسان ديگر آن را با فتح و الف كوتاه روايت كردهاند . بخارى گويد : به گفتهء سفيان ميان « حفيا » تا « ثنيه » پنج يا شش ميل راه است . ابن عقبه گويد : شش يا هفت ميل باشد . برخى آن را با ضم و الف كوتاه ضبط كردهاند و اين نادرست باشد . اين گفتهء عياض است . حفيتن [ ح ف ت ] با تاى دو نقطه و نون پايانين : ثعلب گويد : نام سرزمينى است و هر كس آن را « حفيتل » بالام خوانده اشتباه كرده است . حفير [ ح ] در لغت به معنى گور است . نام جايگاهى ميان مكه و مدينه مىباشد ، شاعر چنين مىسرايد : لسلامة دار الحفير ، كبا * قى الخلق السحق ، قفار « 5 » و گويند حفير و حفر دو جايگاه ميان مكه و مدينه باشند . ابن دريد آن را ميان مكه و بصره دانسته اين شعر را به گواه آرد : قد علم الصّهب المهاري و العيش النافخات فى البرى المداعيس * أن ليس بين الحفرين تعريس « 6 » حفير [ ح ] نيز رود خانهاى در اردن شام از منازل بنى القين پسر جسر است . نعمان بن بشير به گفتهء ابن حبيب در آنجا فرود آمد و نعمان
--> ( 1 ) . گريستم و چقدر گريه آور است ديدن ويرانههاى « حفر السيدان » كه از مردمش تهى شده است . بادهاى وزنده آن را فرسوده و آثارش را به جز سه كوه نابود كرده است . ( 2 ) . ش . ش : 3292 ، نقل از لباب 1 : 375 ، مشتبه 1 : 167 . ( 3 ) . ش . ش : 1872 ، از انساب 172 ، لباب 1 : 375 . ( 4 ) . ش . ش : 1839 ، نقل از انساب 172 ، لباب 1 : 376 . ( 5 ) . سلامه راست خانهء گور مانند ديگر مردم . . . . ( 6 ) . اسبان و گور خران موى سرخ . . . دانستهاند كه ميان دو گور ، عروسى نتواند بود .