ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

196

معجم البلدان ( فارسى )

« مشرح » ، « جمد » ، « ابضعه » و خواهر ايشان « عمرّده » فرزندان معدى كرب پسر وليعه در خانهء خود از شراب مست شده‌اند . زياد ايشان را در ميان گرفت و همه را سر بريد . آنگاه زياد چنين سرود ، نحن قتلنا الاملاك الاربعه * جمدا و مخوسا و مشرحا و أبضعه « 1 » از آن رو ايشان را چهار شاه مىخواندند كه هر يك از ايشان مالك يك دره بود . او گويد : زياد اسيران و غنائم جنگى ايشان را بياورد . پس چون از نزديك قبيلهء اشعث قيس مىگذشتند زنان و كودكان قبيله به ضجه و فرياد برخاستند و اين به سر بلندى اشعث بر خورد و با گروهى از قبيلهء كنده بيرون آمد و در برابر زياد بجنگيد و گروهى از مسلمانان را بكشت تا ايشان گريختند . پس گروهى از سرداران قبيلهء كنده به نزد اشعث گرد آمدند . چون زياد چنين ديد به ابو بكر نامه نوشت و كمك خواست . پس بو بكر نامه‌اى به مهاجر پسر اميه كه پيش از كشته شدن اسود عنسى والى صنعا بود نوشت و دستور داد به كمك زياد بشتابد . پس اين دو ( مهاجر و زياد ) در برابر اشعث جنگيدند و در گروه وى را كشتارى بزرگ نموده و ايشان را پراكنده كردند تا همگى به « نجير » كه دژ ايشان بود پناه بردند . مسلمانان ايشان را در ميان گرفتند و چون ايشان خسته شدند ، اشعث براى گروهى اندك از ياران امان نامه خواست كه خود يكى از ايشان بود . پس جفشيش از مردم كنده كه نامش معدان بن اسود بن معدى كرب است پيش آمد و يقهء او را گرفته گفت : مرا در شمار امان خواهان بنويس . اشعث خود را از شمار امان خواهان بيرون آورد و نام او را بنوشت و خود به سوى زياد و مهاجر رفت . آن دو سردار او را اسير كرده در سال 12 به نزد بو بكر فرستادند . بو بكر با وى به سخن پرداخت ، كه تو چنين و چنان كردى . اشعث گفت : مرا براى جنگهاى خودت زنده نگه‌دار . به خدا سوگند من پس از مسلمان شدن كفر نياوردم ولى از دادن دارائى خودم خست مىكردم . مرا آزاد كن و خواهرت ام فروه را به زنى من ده ، كه من از آنچه كردم پشيمانم و باز گشته‌ام . در آينده از پرداخت ماليات سر نمىپيچم . بو بكر بر او منت نهاد و خواهرش ام فروه را به زنى او داد . او پس از عروسى با ام فروه به بازار رفت و هر شتر بچه‌اى را كه مىديد بهايش را مىپرداخت و رگ او را مىزد و براى وليمهء عروسى به مردم مىداد . ام فروه براى او محمد و اسحاق و ام قريبه و حبانه را بزاد ، و ايشان در مدينه ماندند تا براى فتح عراق برفت . او به روزگار حسن بن على ( ع ) در كوفه در گذشت و حسن ( ع ) پس از صلح با معاويه بر او نماز گزارد . [ 288 ] حضره [ ح ر ] جايگاهى به تهامه است كه در آنجا جنگى ميان بنى دوس بن عدثان و بنى حارث بن كعب روى داد و پيروزى از آن بنى دوس بود . حضنان [ ح ض ] به صورت تثنيه . نام دو كوه است كه آن را « حضنين » نيز گويند ، در سرزمين بنى سلول پسر صعصعه واقع شده است . حضن [ ح ض ] ريشهء آن در لغت به معنى عاج . نام كوهى در بلنديهاى نجد است ، كه آغاز مرز نجد شمرده مىشود . در مثل آمده است كه هر كس كوه حضن را ببيند به نجد رسيده باشد . سكّرى دربارهء اين شعر از جرير : لو أن جمعهم غداة مخاشن * يرمى به حضن لكاد يزول « 2 » گويد : « حضن » نام كوهى در بلنديها و « مخاشن » كوهى ديگر در جزيره است . يزيد پسر حداق در « اخبار مفضل » چنين مىسرايد : أقيموا بنى النّعمان عنّا صدوركم * و إن لا تقيموا صاغرين رؤوسا أ كلّ لئيم منكم و معلهج * يعدّ علينا غارة فجبوسا أكابن المعلّى خلتنا و حسبتنا * صراري نعطى الماكسين مكوسا ؟ فان تبعثو عينا تمنّى لقاءنا * يرم حضنا او من شمام ضبيسا « 3 » نصر گويد : « حضن » كوهى مشرف بر « سى » در كنار سرزمين سليم است كه مشهورترين كوههاى نجد مىباشد . گويند كوهى بزرگ در بخشهاى نجد است كه ميان آنجا و تهامه يك مرحله راه مىباشد . عقابها در اين كوه تخم مىگذارند و بنو جشم پسر بكر در آنجا مىزيند . بو منذر در كتاب « افراق » گويد : همهء قبيلهء قضاعه پس از يورش بنى نزار بر ايشان و بيرون راندنشان ، پستيهاى تهامه را ترك كردند و به سوى نجد آمدند . پس قبيلهء كلب پسر وبره پسر تغلب پسر حلوان پسر عمران پسر حاف پسر قضاعه بجز قبيلهء شكم اللات بن رفيده پسر ثور پسر كلب به سوى « حضن » و « سى » و سرزمينهاى پيرامون آن آمدند . پس قبيلهء عصميه پسر لبو پسر عمر منات پسر قتيبه پسر نمر

--> ( 1 ) . ما چهار پادشاه ايشان جمد و مخوس و مشرح و ابضعه را كشتيم . ( 2 ) . اگر گروه ايشان را در شب مخاشن با حضن درهم مىكوبيدند نابود مىشدند . چ 4 : 434 : 12 . ( 3 ) . اى بنى نعمان ! سينه‌هاى خود را از ما بگردانيد تا سر افكنده نشويد . آيا هر پست فطرتى از شما حق دارد بر ما يورش ببرد ؟ خيال كرديد با صره‌هائى كه بخشش مىكنيد سربلندى را واژگون مىكنيد ؟ اگر جاسوسى بفرستيد كه از كار ما آگاه شود سر از « حضن » و « شمام » در خواهد آورد .