ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

190

معجم البلدان ( فارسى )

آن نزديك بيست ذراع است و با سنگ ساخته شده و مسلمه آن را نوسازى كرده است . آب آن از رودى ويژه از نهر بليخ تأمين مىشود و سالى يك بار آن را پر كرده و تا پايان سال براى مردم آنجا بسنده است . اين نهر باغستان آنجا و دژ مسلمه را سيراب مىكند و دهانهء آن در پنج ميلى بليخ است . ميان حصن مسلمه و حران نه فرسنگ راه است كه در راه روندگان از حران به رقه است . به حصن مسلمه نسبت دارد اسماعيل پسر رجاء حصنى « 1 » . او از موسى پسر اعين و از مالك پسر انس روايت دارد . محمد پسر خضر پسر على رافقى و برخى از مردم جزيره از وى روايت مىكنند . حديث او نادرست است . به گفتهء بو حاتم بن حبان او از راويان ثقه حديثهائى كه شايستهء درستان نيست مىآورد . حصن مقديه [ ح ن م ى ] با قاف دو نقطه و دال بىنقطه و ياى بىتشديد . ابن نقطه آن را چنين ضبط كرده است . و من نيز در جاى خود ( مقديه ) گفته‌ام او گويد : اين جايگاه از كارگزارى « اذرعات » است كه از كارگزارى دمشق به حساب آيد . بدانجا نسبت دارد اسود پسر مروان مقدى حصنى « 2 » . او از سليمان پسر عبد الرحمن دختر زادهء شرحبيل دمشقى حديث آرد . سليمان پسر احمد طبرانى از او حديث كرده گويد ثقه بود . حصن منصور « 3 » [ ح ن م ] از كارگزارى « ديار مضر » ( كردستان ) ولى در باختر فرات نزديك سميساط است . آنجا شهرى داراى بارو و خندق و سه دروازه بود و در ميان آن قرار داشت كه دو بارو دور او كشيده شده بود . از حصن منصور تا « زبطره » يك مرحله راه است . نسبت آن به منصور پسر جعونه پسر حارث عامرى قيسى « 4 » است كه بنيانگزار آن دژ و نوسازى كنندهء آن بود و به روزگار مروان ( حمار ) پسر محمد در آنجا مىزيست و مأموريت دفاع از دشمن داشت و سپاهى بزرگ از مردم شام و جزيره و ارمنستان داشت . منصور جعونه بود كه مردم « رها » را كه در آغاز دولت عباسى از پذيرش آن حكومت امتناع مىكردند [ 279 ] رام كرد . بو جعفر منصور ( دوانيقى خليفه ) هنگامى كه كارگزار برادر خود « سفاح » بر جزيره و ارمنستان بود آنجا را در ميان گرفت و چون آنجا را بگشود اين منصور از آنجا بگريخت و چون خليفه به او امان نامه داد دوباره بازگشت و چون عبد الله بن على ، بو جعفر منصور را خلعت پوشانيد . او اين منصور را مسئول شرطهء خود قرار داد و چون عبد الله بن على به بصره گريخت و پنهان شد منصور جعونه پنهان گرديد تا در سال 141 دستگير شد و منصور او را به رقه آورد و در راه بازگشت از بيت المقدس بكشت . گروهى ديگر گويند ، پس از فرار عبد الله بن على به منصور جعونه امان نامه داده شد سپس در خانهء او نامه‌هائى يافت شد كه به زيان مسلمانان به روميان نوشته بود و از اين رو بود كه منصور او را در رقه بكشت . سپس رشيد خليفهء عباسى حصن منصور را استوار بساخت و به روزگار پدرش مهدى ، سپاهى در آنجا بگمارد . بدانجا نسبت دارد : بو عمر عبد الجبار پسر نعيم پسر اسماعيل حصنى « 5 » . بو سعد مىگفت او از بو فروه يزيد پسر محمد رهاوى روايت داشت . بو بكر محمد پسر ابراهيم مقرى از وى روايت مىكرد كه در حصن منصور از او بر شنيده بود . بو بكر پسر موسى گويد : وى از بو رفاعه روايت داشت . او مىگفت از بو الوليد شنيدم كه : يك قارورهء گرانبها به مالك هديه كردم و او بپذيرفت . حصن منيف ذبحان [ ح ن م ف ذ ] با ذال نقطه‌دار و باى تك نقطه و حاى بىنقطه و الف و نون پايانين . جايگاهى در يمن از زمين « دملوه » در دامنهء كوهى است كه بدان « قوّر » [ ق و و ] گويند كه نزديك مخلاف « معافر » است و در آنجا دره‌اى است به نام « جود » كه در واژهء جود ياد شده است . حصن مهدى « 6 » [ ح م ] شهرى در خوزستان است . استخرى گويد : در خوزستان آبادتر و خوش آب و هواتر از رود مسرقان نيست . رودخانه‌هاى خوزستان مانند اهواز و دورق بدانجا سرازير مىشود تا به خود حصن مهدى برسد و در آنجا رودخانه‌اى بزرگ تشكيل داده

--> ( 1 ) . ش . ش : 612 ، نقل از انساب 170 ، مجروحين 130 ، لباب 369 ، لسان الميزان 1 : 404 ، ميزان الاعتدال 1 : 228 . ( 2 ) . ش . ش : 641 ، نقل از لباب 3 : 247 ، انساب 540 . ( 3 ) . ن . ك : ( احسن ترجمه ص 40 ) تقويم بو الفدا - آيتى ص 296 - 297 لسترنج ص 131 . ( 4 ) . ش . ش : 3102 از لباب 369 ، تاريخ يعقوبى 2 : 370 ، اثير 4 : 365 ، طبرى 6 : 146 . ( 5 ) . ش . ش : 1407 ، نقل از انساب 170 ، لباب 1 : 369 . ( 6 ) . ن . ك : مقدسى ( احسن ترجمه ص 40 و 74 ) تقويم بو الفدا - آيتى ص 360 - 361 ، لسترنج ص 256 و 261 .