ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

181

معجم البلدان ( فارسى )

و لقد نظرت فردّ نظرتك الهوى * بحزيز رامة و المطيّ سوام « 1 » حزيز غول [ ح ز غ ] با غين نقطه‌دار : در شناسهء « غول » ياد شده است جاريّه پسر مشمّت پسر [ 265 ] حميرىّ پسر ربيعه پسر زهره پسر كعب پسر عنبر پسر عمر پسر تميم چنين مىسرايد : كررت الورد ، يوم حزيز غول * احاذر بالمغيبة أن تلاموا كأنّ النبل ، بالصفحات منه * و باللتين ، كرّات تؤام فلولا الدّرع إذ وارت هنيئا * لظلّ عليه انواح قيام « 2 » حزيز صفيّه [ ح ز ص ف ى ى ] آبى است از آن بنى اسد . حزيز اضاخ [ ح ا ] با ضاد و خاى نقطه‌دار : از آن « غنى » است و « نمير » تا « سواج نتائة » كه مرز ايشان است . نام كوهى است از آن « غنى » تا « نميره » و به گمان من همان است كه پيشتر ياد شد . حزيز حوأب [ ح ز ح أ ] حوأب در جاى خود ياد مىشود . حزيز كلب [ ح ز ك ] جايى در سرزمين ايشان است . حزيز ضبّه [ ح ز ض ب ب ] جايگاهى در ديار بنى ضبه پسر ادّ است . حزيز [ ح ] بىپسوند : نام جايگاهى در بصره است . حزيز [ ح ى ] با ياء مفتوح ميان دو زاء : نام ديهى در يمن است . بدانجا نسبت دارد : يزيد پسر مسلم حزيزى جرتى كه از مردم « جرت » بود و از آنجا به « حزيز » آمد . پس به هر دو ديه نسبت يافت و پيش از اين ياد شد . « 3 » بو سعد گويد : « حزيز » [ ح ] « حزيز محارب » در يمن است و بدان نسبت دارد يزيد پسر مسلم . من ( ياقوت ) گويم : درست همان ضبط نخستين است زيرا كه بو الربيع سليمان ريحانى مكى به من خبر داد كه اين شهر را در يمن ديده است . او مىگفت : از آنجا تا صنعا نيم روز راه است و آن را آن گونه كه ضبط كرده‌ام تلفظ مىكرد . حازمى و نصر نيز آن را همين گونه ضبط كرده‌اند . حزين [ ح ] ريشهء آن به معنى ضد شادمانى است . شناسه نام آبى در نجد است . باب حاء و سين و آنچه پس از آن‌هاست حساء [ ح ] با الف كشيدهء پايانين : در لغت جمع « حسى » است كه به « احساء » نيز جمع بسته شود و تفسير آن در احساء بگذشت . ثعلب گويد : « حساء » آب اندكى است . حساء آبهائى از آن بنى فزاره در ميان « ربذه » و « نخل » مىباشد كه آن جايگاه را « ذو حساء » خوانند . عبد الله پسر رواحهء انصارى چنين مىسرايد : اذا بلّغتني و حملت رحلي * مسيرة اربع بعد الحساء « 4 » حساء ريث [ ح ر ] اصمعى گويد : بالاتر از « فرتاج » آبى است كه آن را حساء « حساء ريث » خوانند . [ 266 ] و آن جائى است كه دو قبيلهء طى و اسد به سرزمين نجد مىپيوندند . حسا [ ح ] با الف كوتاه پايانين : ريشهء آن در لغت شورباى معروف است . شناسه نام جايگاهى است . حسا [ ح ] با الف كوتاه پايانين : گويى جمع حسوه باشد . ذو حساء دره‌اى در سرزمين « شربّه » از ديار « عبس » و « غطفان » است . لبيد چنين مىسرايد : و يوم أجازت قلّة الحزن منهم * مواكب ، تعلوذا حسا ، و قنابل

--> ( 1 ) . نگه كردى اما عشق در حزيز رامه نظر تو را رد كرد . ( 2 ) . روز « حزيز غول » ورد را تكرار كردم تا گرفتار ملامت نشوم . . . اگر زره نداشتى . . . . ( 3 ) . ش . ش : 3330 ، از لباب 1 : 207 مشتبه 1 : 143 ، ن . ك : چ ع 2 : 48 . ( 4 ) . اگر بار من بكشى و مرا چهار منزل پس از حساء برسانى .