ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
173
معجم البلدان ( فارسى )
بحرّة واقم ، و العيس صعر * ترى للحى جماجمها تبيعا « 1 » در اين حره بود كه جنگ حره به روزگار يزيد پسر معاويه به سال 63 رخ داد . فرماندهء سپاه يزيد در اين جنگ مسلم بن عقبهء مرى بود و در اثر كشتار زشتى كه مرتكب شد لقب « مسرف » به او دادند . چون او به مدينه در آمد در حرهء واقم فرود آمد . پس مردم مدينه براى جنگ با او بيرون آمدند . او پيروز شد و سه هزار و پانصد مرد از موالى و هزار و چهارصد تن ( و برخى هزار و هفتصد نوشتهاند ) [ 253 ] از انصار و دو هزار و سيصد تن از قريش بكشت . سپاه وى پس از اين كشتار به مدينه ريختند و مال و جان و ناموس مردم را مباح ساخت . گويند در اين يورش هشتصد زن آزاده را آبستن كردند كه اين مثل معروف شد « لا وليك الاولاد اولاد الحرة » « 2 » . پس اشراف مدينه را گرد آورد تا براى يزيد پسر معاويه بيعت كنند و ايشان را مجبور ساخت كه در بيعت به بردگى يزيد تن در دهند . پس گردن هركس را كه تعلل و كوتاهى مىكرد زدند تا على بن عبد الله بن عباس را آوردند . پس حصين پسر نمير از جا برخاسته خطاب به مردم يمن فرياد زد : خواهرزادهء خود را دريابيد ! پس چهار هزار مرد بر پاخاستند . مسرف ( فرمانده ) پرسيد : آيا از اطاعت يزيد دست برداشتيد ؟ مردم گفتند : در اين مسئله آرى . پس على بدين عنوان بيعت كرد كه پسر عموى يزيد پسر معاويه باشد و در حالى كه بيمار بود به سوى مكه رهسپار شد و پس از چند روز در گذشت . و به حصين پسر نمير وصيت كرد . داستان حره داستانى دراز است كه پس از كشتار خانوادهء حسين بن على عليه السلام در كربلا و پس از بستن كعبه به منجنيق از زشتترين كارهائى است كه به روزگار يزيد رخ داد . محمد پسر بحرهء ساعدى چنين مىسرايد : فإن تقتلونا يوم حرّة واقم * فنحن على الاسلام اول من قتل و نحن تركناكم ببدر أذلّة * و ابنا باسياف لنا منكم نفل فان ينج منك عائذ البيت سالما * فما نالنا منكم ، و إن شفّنا جلل « 3 » مقصود از عائذ البيت ( پناهنده ) در اين شعر عبد الله بن زبير است . و قالت : لو انّا نستطيع لزاركم * طبيبان منا عالمان بدائكا و لكنّ قومي أحدثوا بعد عهدنا * و عهدك اضعافا ، كلفن نسائكا تذكّرنى قتلى بحرّة واقم * أصبن و أرحاما قطعن شوائكا و قد كان قومي ، قبل ذاك و قومها * قروما زوت عودا من المجد نائكا فقطّع أرحام و قصّت جماعة * و عادت روايا الحلم بعد ركائكا « 4 » حرّهء وبره [ ح ر ر ى و ب ] در كتاب مسلم چنين ضبط شده است . برخى آن را وبره [ با باى ساكن ] نوشتهاند . جايگاهى در سه ميلى مدينه است كه در حديث « أهبان » در اعلام النبوه ياد شده است . حرهء بنى هلال [ ح ر ر ى ب ه ] به نام هلال پسر عامل پسر صعصعه در « بريك » است . بريك در راه [ 254 ] تهامهء يمن نرسيده به « ضنكان » است . حريّات [ ح ر ر ] با تشديد راء و ياء بىتشديد : نام جايگاهى است كه در شعر قتال چنين آمده است : و أقفر منها حرّيات فما يرى * بها ساكن نبح و لا متنوّر « 5 » حريداء [ ح ر ] به لفظ كوچك نما با الف كشيدهء پايانين : نام شنزارى كوچك در سرزمين بو بكر بن كلاب است . شاعر چنين مىسرايد :
--> ( 1 ) . در حرهء واقم شتران ، گوساله به نظر مىرسند . ( 2 ) . خدا نصيبت نكند كه اولاد حره والى تو شوند . ( 3 ) . اگر روز حرهء واقم ، ما را كشتار كرديد ما نخستين كسان بوديم كه در اسلام كشتار كرديم . ما بوديم كه شما را در جنگ بدر ذليل كرديم ، و با شمشير اموال شما را تاراج كرديم . اگر عائذ البيت ( عبد اللّه زبير 1 - 73 ) از دست شما رها شود شما كارى انجام ندادهايد . ( 4 ) . آن خانم گفت : اگر بتوانيم دو پزشك دانشمند كه درد ترا بدانند برايت مىفرستيم ولى قبيلهء من كارى كردهاند و بلائى سر زنان شما آوردهاند . در حرهء واقم كشتارى رخ داد خويشاونديهايى گسيخته شد خويشان من و خويشان او پيش از اين حادثه دوست بودند خويشاونديها گسيخته شد و خوابهاى خوش ما درهم ريخت . ( 5 ) . « حريات » از آن تهى مانده است . ديگر آتشى در آنجا روشن نيست .