ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
165
معجم البلدان ( فارسى )
فتوا سختگير بود . زادروز او به سال 520 بود . پدرش دربارهء او بسيار مىگفت . او از على بن احمد بن قبيس غسانى و از عبد الكريم پسر حمزه و از خضر سلمى و از طاهر پسر سهل اسفراينى و از على بن مسلم بر شنوده بود . و اين روايتهاى چهارگانه در يك زمان تنها از او بود . او از ديگران نيز روايت بسيار مىكرد و در 5 ذى حجه 614 در 94 سالگى در گذشت . و از گذشتگان بدانجا نسبت دارد : حماد پسر مالك پسر بسطام پسر درهم . بو مالك اشجعى حرستانى « 1 » . او از اوزاعى و از اسماعيل پسر عبد الرحمن پسر عبيد پسر نفيع و پسر عياش روايت دارد . بو حاتم رازى و بو ذرعهء دمشقى و يزيد پسر محمد پسر عبد الصمد و هشام پسر عمار و يعقوب پسر سفيان و محمد پسر اسماعيل ترمذى از وى روايت دارند . او به سال 228 درگذشت . حرستانى منظره : ديهى از دمشق است در خاور غوطه . حرستا [ ح ر ] نيز ديهى در كارگزارى رعبان از بخشهاى حلب است و در آنجا دژى و چشمه سارى [ 242 ] پر آب هست . حرشان [ ح ] با شين نقطه دار تثنيه حرش است : بو سعد ضرير گويد : در همهاى « حرش » به معنى نوين و تازه ضرب شده است . ريشهء آن از « حرش » به معنى خشن آمده است . حرشان دو كوه هستند . مزاحم عقيلى چنين مىسرايد : نظرت بمفضي سيل حرشين ، و الضّحى * يسيل بأطراف المحارم الها بمنقبة الأجفان أنفذ دمعها * مفارقة الألاف ، ثمّ زيالها فلمّا نهاها اليأس أن تؤنّس الحمى * حمى النّير ، خلّى عبرة العين جالها « 2 » اين شعر در « حرس » نيز ياد شده كه برخى آن را چنين روايت كردهاند . حرص [ ح ] ريشهء آن در لغت به معنى شقّه شدن است . « حرص » نام كوهى در نجد است و برخى آن را با سين بىنقطه نوشتهاند . حرض [ ح ] گاهى حرف دوم را ضمه و گاه فتحه دهند و ضاد نقطهدار است : كسى كه آن را حرض بر وزن جرد با فتح راء خواند آن را معدوله از حارض شمرد كه به معنى بيمار است و كسانى كه با ضم خوانند آن را به معنى « اشنان » دانند . به هر حال حرض و حرض نام درهاى در مدينه نزديك كوه احد باشد . حكيم پسر عكرمه ديلمى در آرزوى ديدار مدينه چنين مىسرايد : لعمرك ! للبلاط و جانباه * و حرّة و اقم ذات المنار فجمّاء العقيق فعرصتاه * فمفضي السّيل من تلك الحرار الى احد فذي حرض فمنى * قباب الحيّ ، من كنفي ضرار أحبّ الىّ من فج ببصرى * بلا شك هناك و لا ائتمار و من قريات حمص و بعلبك * لو انّي كنت اجعل بالخيار « 3 » هنگامى كه به روزگار گذشته يهوديان بر مدينه پيروز شدند پادشاهى داشتند كه او را « فطيون » مىخواندند . او براى ايشان قانونى نهاده بود كه هيچ عروسى پيش شوهر نرود مگر آن كه آن پادشاه پيش از شوهر با او همخوابه شود . پس اين قانون به بوجبيله رسيد كه يكى از پادشاهان يمن بود پس به سوى مدينه شتافت و در جايگاه « ذو حرض » با يهود برخورد كرد و ايشان را بكشت پس ساره قرظيّه دربارهء آن چنين سرود : [ 243 ] بأهلى رمّة لم تغن شيئا * بذى حرض تعفيّها الرّياح كهول من قريظة أتلفتهم * سيوف الخزرجيّة و الرّماح و لو اذنوا بحربهم لحالت * هنا لك ، دونهم حرب رداح « 4 »
--> ( 1 ) . ش . ش : 999 ، نقل از انساب 163 ، لباب 1 : 356 . ( 2 ) . به ديدگاه مجراى سيل « حرشين » نگريستم كه آفتاب از بينى كوه سر زده بود ، كوشش پلكهاى چشم ، اشكش را سرازير كرد . . . چ ع ج 2 ، ص 240 ، س 10 . ( 3 ) . به جان تو سوگند كه « بلاط » و دو طرف آن و « حرهء واقم » سپس « جمّاء العقيق » و دو دامنهء آن پس مسيل آن به طرف احد سپس به « ذو حرض » سپس « قباب لحى » در دو طرف « ضرار » براى من اگر اختيار با من بود بىشك و گمان از درها بصرى و از ديههاى حمص و بعلبك بهتر است . ( 4 ) . خاندان من فداى گروهى كه در « ذو حرض » هيچ چيز نتوانست از ايشان دفاع كند . مردان جا افتادهاى از بنى قريظه را شمشير خزرجيان و نيزههاى ايشان نابود كرد . اگر اين جنگ اعلام شده بود مردان ما مىتوانستند شجاعانه بجنگند و پيروز شوند . چ ع 4 : 465 : 3 .