ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
155
معجم البلدان ( فارسى )
است مىزيست و از بو الحسن ابن طيورى برشنود پس در قريهء حديثه از غوطهء دمشق ساكن شد ، حافظ بو القاسم از او برشنوده و از او ياد كرده مىگويد به سال 527 در گذشت . 2 - محمد پسر عنبسهء حديثى « 1 » او از خالد پسر سعيد عرضى حديث آورده است . حديجاء [ ح د ] به وزن كوچك نماى حديجاء با الف كشيدهء پايانين : ريشهء « حدج » در زبان عرب به معنى حنظل است كه سخت شده باشد . « حدج » محمل و هودج زنانه است . حديجاء ديهى در شام مىباشد . عدى بن رقاع خمر مقدّيّه را در شعر خود بدان نسبت داده گويد : أميد ، كأني شارب لعبت به * عقار ثوت في دنّها حججا سبعا مقدّيّة صهباء تثخن شربها * إذا ما أرادوا أن يروحوا بها صرعا عصارة كرم من حديجاء لم يكن * منابتها مستحدثات ، و لا قرعا « 2 » حديقا [ ح د ] با الف كوتاه پايانين : مىتوان آن را كوچك نماى جمع حديقه به معنى باغچه دانست . نام جايگاهى در خيشوم در « حزن خصا » است كه نامش در گزارش « عظالى » « 3 » آمده است . اين واژه و واژهء پسين آن يكى است و آن را بنا بر عادت مردم با « پيرامونش » جمع بستهاند . حديقه [ ح د ق ] گوئى كوچك نماى حدقه باشد . نام جايگاهى در « قلهء حزن » در سرزمين قبيلهء يربوع از آن بنى حمير پسر رياح مىباشد كه از آن قبيله است . و در اين جايگاه دو حديقه هست . حديقة [ ح ق ] هموزن يكى « حدايق » به معنى بستانها است و حديقه باغى در كنار « حجر » در سرزمين يمامه از آن مسيلمهء كذّاب بود كه آن را « حديقة الرحمن » مىخواندند و در همانجا مسيلمه كشته شد و از آن پس آن را « حديقة الموت » خواندند . حديقه [ ح ق ] نيز ديهى در پيرامون مدينه در راه مكه است كه در آنجا جنگى ميان اوس و خزرج پيش از اسلام رخ داده بود و قيس بن حطيم در شعر زير آن را خواسته است : أجادلهم يوم الحديقة حاسرا * كأنّ يدي بالسّيف مخراق لاعب « 4 » حديلاء [ ح د ] به وزن كوچك نما : گويند مردى « احدل » و زنى « حدلاء » اگر كج بينى ( بينى ايشان كج باشد ) باشد . ريشهء « حدل » به معنى كجى است . از بو الحسن مهلّبى است كه آن را نام جايگاهى دانسته است و برخى آن را با ذال نقطهدار آوردهاند . [ 227 ] حديله [ ح د ل ] كوچك نما است و ريشهء آن از واژهء پيشين است : نام شهرى در يمن باشد كه از نام « ذى حديله » گرفته شده است . نام حديله ، معاويه پسر عمر پسر مالك پسر نجار است . اين گفتهء شهاب عصفرى است . بو منذر گويد : دختر مالك پسر زيد منات پسر حبيب پسر عبد حارثه پسر مالك پسر غضب پسر جسم پسر خزرج است كه به حديله شناخته مىشوند . نيز از بنى حديله است : 1 - ابى پسر كعب پسر قيس « 5 » پسر عبيد پسر معاويه پسر عمر كه قرائت ابى به دو منسوب است . او جنگ بدر را نيز دريافت . 2 - بو حبيب زيد پسر حباب پسر انس پسر زيد پسر عبيد پسر معاويه پسر عمر . او نيز جنگ بدر را دريافت . بو اسحاق « 6 » گويد : نام حديله ، عمر پسر مالك پسر نجار است كه ايشان در آنجا كاخى دارند . نصر گويد : حديله نام بخشى از مدينه است كه خانه عبد الملك بن مروان در آنجا بوده است .
--> ( 1 ) . ش . ش : 2847 از همين جا . ( 2 ) . گوئى شرابى نوشيدهام كه هفت سال در خمره مانده ، آن چنان شراب « مقدى » كه آن را براى بدمستى مىخورم . چكيدهء انگور « حديجاة » كه رستنگاهش كهنسال است . اين سه بيت - چ ع 4 : 589 : 17 - 19 . ( 3 ) . روز عظالى [ ع لا ] يكى از روزهاى افسانه تاريخى عرب كه مردم بر يكديگر سوار مىشدند ( لغتنامه از مجمع الامثال ميدانى و منتهى الارب ) . ( 4 ) . در روز حديثه بىسلاح با ايشان كلنجار مىرفتم . گويى دست من شمشير برندهاى بود . ( 5 ) . ش . ش : 131 . ( 6 ) . شايد ابن اسحاق ، و شايد بو اسحاق ابراهيم بن محمد بن ابراهيم اسفراينى م 418 باشد كه در چ ع 1 : 247 / 421 نيز ديده مىشود .