ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
150
معجم البلدان ( فارسى )
سلفى « 1 » از حاتم پسر ليث آرد كه : على پسر عبد الله كه همان ابن مدينى است براى ما گفت : قاسم پسر فضل حدانى ، حدانى نبود بلكه در حدان مىزيست او مردى از أزد بود . وى مىگويد به سال 166 در گذشت . محمد بن محبوب مرگ او را به سال 167 مىداند . يحيا پسر معين آن را سال 166 آورده است . من اين را از كتاب « فيصل » آوردم . حدباء [ ح ] مؤنث احدب ( - كج ، خم ) . لقب شهر موصل است . از آنش بدين لقب خوانند كه دجله در آنجا خم شده ، مسيرش كج شده است « 2 » . اين واژه در شعرهاى بسيار ديده مىشود . حدثان [ ح د ] ما در « اجا » گفتهايم كه « حدثان » يكى از برادران « سلمى » به جايگاهى به نام حره شد و در آنجا بماند و آن جايگاه به نام او خوانده شد . ابن مقبل چنين مىسرايد : تمنّيت أن يلقى فوارس عامر * بصحراء ، بين السّود و الحدثان « 3 » حدثان در زبان عرب به معنى چكش و جمع آن حدثان باشد . « حدثان الدهر » پيشامدهاى روزگار باشد . حدث « 4 » [ ح د ] دژى استوار ميان ملطيه و سميساط و مرعش در مرزهاى [ روم ] باشد كه آن را « حمراء » « 5 » نيز گويند كه خاك آن همه جا سرخ است و دژ آنجا بر كوهى است به نام « احيدب » . حسن بن قحطبه بر آن مرزها يورش برد و دشمن را شكست داد و به هنگامى كه به نزد مهدى خليفه بازگشت نوسازى طرسوس و مصيصه را به صلاح مسلمانان شمرد ، او دستور داد آنها را بسازند و اين كار را « حدث » آغاز كرد و اين به سال 162 بود . در كتاب احمد بن يحيى [ 219 ] پسر جابر چنين آمده است كه دژ « حدث » از جاهائى است كه به روزگار عمر خطاب به دست حبيب پسر مسلمهء فهرى از سوى عياض پسر غنم گشوده شد . پس از آن معاويه آن را به پيمان واگذار مىكرد . بنى اميه جادهء « حدث » را به جهت فال نيك « درب السلامة » مىناميدند زيرا كه مسلمانان در آنجا ضربت خورده بودند و همين حادثه سبب نام « حدث » براى آنجا شد . ديگرى گفته است : مسلمانان در آن جنگ با نوجوانى ( - حدث ) روبرو شدند و او با ايشان جنگيد و بر ايشان پيروز شد . پس آن جايگاه را « حدث » ناميدند . و چون فتنهء مروان بن محمد پيش آمد روميان به « حدث » درآمدند و مردم آنجا گريختند چنان كه در ملطيه پيش آمد تا آن كه به سال 161 رسيد و ميخائيل تا ژرفاى مرعش به پيش آمد . پس مهدى ، حسن قحطبه را به روم فرستاد و او چنان بر ايشان سخت گرفت تا آنجا كه تنديس او را در كنيسهها نهادند . در آمدن او به روم از « درب الحذث » بود . پس چون جايگاه شهرت حدث را ديد و به او گفته شد كه ميخائيل از آنجا برخاسته بود حسن چنان صلاح ديد كه نوسازى آن شهر را پيشنهاد كند . و در بازگشت دربارهء نوسازى آنجا و طرسوس با مهدى گفتگو كرد و دستور يافت تا به نوسازى حدث آغاز كند در اين جنگ همراه حسن ، مندل عنزى محدث و معتمر پسر سليمان بصرى حضور داشتند . پس على بن سليمان كه فرمانرواى جزيره و قنسرين بود آنجا را نوسازى كرد و به نام « محمديه » و « مهديه » خوانده شد كه نام مهدى خليفه باشد . و چون آن را به انجام رسانيدند مهدى در گذشت . نوسازى شهر با خشت بود و مرگ او به سال 169 رخ داد و پسرش موسى الهادى را جانشين كرد . پس او على بن سليمان را بر كنار كرد و جزيره و قنسرين را به محمد پسر ابراهيم پسر محمد پسر على پسر عبد الله پسر عباس واگذارد . على بن سليمان چهار هزار نفر را در شهر حدث به نگهبانى گمارده بود . پس ايشان را در آنجا سكنى داد و از مردم ملطيه و سميساط و شمشاط و گيسوم و دلوك و رعبان دو هزار مرد به آنجا آورد و حقوق ايشان را چهل روز به چهل روز مىپرداخت . واقدى گويد : هنگامى كه شهر حدث نوسازى شد زمستان رسيد . و باران بسيار باريد و چون ساختمانها استوار نبود ديوارهء شهر بشكست و فرو ريخت . پس روميان بدانجا باز آمدند و نگهبانان پراكنده شدند . پس گزارش به موسى هادى رسيد وى گروهى را با مسيّب پسر زهير و گروهى را نيز با روح بن حاتم و گروهى ديگر را با عمر بن [ 220 ] مالك مأمور كرد . ولى پيش از فرستادن ايشان خود او در گذشت و خلافت به رشيد رسيد . پس روميان را از آنجا براند و آنجا را
--> ( 1 ) . معجم السفر ص 235 . ( 2 ) . دژ موصل در آن روزگار به حدباء معروف بود ( لسترنج ص 296 ) . ( 3 ) . آرزو كردم كه سواران عامر در بيابان ميان « سود » و « حدثان » بيفتند . - چ ع 3 : 183 : 19 . ( 4 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 289 . ( 5 ) . حدث الحمراء ، ن . ك : لسترنج ص 130 - 131 .