ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
140
معجم البلدان ( فارسى )
[ 204 ] شاعر به جاى آمديم « نزعنا » و به جاى گذشتيم « نجيز » به كار برده است . قيس پسر عيزاره هذلى چنين مىسرايد : و قال نساء : لو قتلت لساءنا * سواكن ذو الشجو الّذي أنا فاجع رجال و نسوان باكناف راية * إلى حثن ، تلك الدّموع الدّوافع « 1 » و نيز گويد : أرى حثنا أمسى ذليلا ، كأنه * ترات و خلاه الصّعاب الصّعاتر و كاد يوالينا ، و لسنا بارضهم * قبائل من فهم و افصى و ثابر « 2 » باب حاء و جيم و آنچه پس از آنهاست حجّاج [ ح ج جا ] ديهى از بيهق از كارگزارى نيشابور است . از آنجاست بو سعيد اسماعيل پسر محمد پسر احمد حجاجى « 3 » فقيه حنفى . مردى خوش طريقت بود . از قاضى بو بكر احمد بن حسن حيرى و از بو سعيد محمد پسر محمد پسر موسى پسر شاذان صيرفى و از بو القاسم سراج و جز ايشان روايت دارد . او در پيرامون سال 480 در گذشت . حجاره [ ح ر ] جمع حجر : خورهاى در اندلس است كه آن را « وادى الحجاره » نيز نامند . گروهى را نسبت بدان داده حجارى خوانند كه از ايشان است : 1 - محمد پسر ابراهيم پسر حيون « 4 » 2 - سعيد پسر مسعده حجارى « 5 » حجاز « 6 » [ ح ] بازاى پايانين : بو بكر انبارى گويد : ريشهء حجاز را به يكى از دو وجه مىتوان دانست : 1 - آن را از گفتهء عرب « حجز الرجل » - شترش را مهار كرد يعنى او را با زنجير بست ، دانست . طناب را نيز حجاز گويند . 2 - مىتوان گفت از آنش حجاز گفتهاند كه كوهها آن را فرا گرفته است . گويند : « احتجزت المرأة يعنى زن پوشاكش را بر كمر خود مانند لنگ بست » و از همين ريشه است : « حجزة السراويل - بند شلوار » و اين كه تودهء مردم آن را « حزّة السراويل » گويند نادرست است . اين بندهء خدا ( ياقوت ) رحمة الله گويد : دو وجهى كه بو بكر ياد كرد از نظر اعراب آن است نه حقيقت معنى آن كه چرا حجاز را حجاز گفتهاند . اتفاق نظر دانشمندان آن است كه از حجزه ، يحجزه ، حجزا گرفته شده است . كه به معنى منع است و حجاز كوهى است به درازا كشيده شده ميان « غور » « غورتهامه » و ميان « نجد » كه دو بخش را از يكديگر جدا مىسازد . [ 205 ] و نمىگذارد كه در هم بياميزند . اين گفتهء دانشمندان است . خليل گويد : حجاز را از آن رو حجاز گفتند كه در ميان غور ( پستى ) شام و بيابان جدائى مىافكند . عماره پسر عقيل گويد : آنچه از حرّه بنى سليم و حرهء ليلى سرازير رود « غور » است تا به دريا است ، و آنچه از ذات عرق به سوى باختر باشد حجاز است تا به تهامه رسد و اين حجاز اسود ( سياه ) است كه نجد را از تهامه جدا كند . و آنچه از « ذات عرق » به پيش آيد نجد است تا به عراق رسد .
--> ( 1 ) . زنانى گفتند كه اگر كشته شوى براى ساكنان « ذو الشجو » فاجعه است . مردان و زنان در پيرامون « رايه » تا « حثن » گريان خواهند بود . اين دو بيت در چ ع 2 : 746 : 12 - 13 نيز هست . ( 2 ) . حثن را مىبينم كه ذليل شده گوئى به وارث رسيده و صغرهايش ( بوتهء خوشبو » خشكيده است . گوئى قبيلههاى « فهم » و « افصى » و « ثابر » دنبال ما مىگردند . ( 3 ) . ش . ش : 628 . از انساب 156 ، لباب 1 : 341 ، فوائد البهية 47 ، تاريخ نيشابور منتخب از سياق 188 . ( 4 ) . ش . ش : 2309 از بغية الملتمس ص 44 . ( 5 ) . ش . ش : 1205 ، نقل از انساب 156 ، لباب 1 : 342 تاريخ علماى اندلس : 1 : 162 ، جذوة المقتبس : 216 ، بغية الملتمس : 299 كه در آنجا گويد : وفات او به سال 273 يا 288 بوده است . ( 6 ) . مقدسى احسن ترجمه ص 102 ، قزوينى ، آثار . ع ص 84 ، جهانگير ص 132 - 139 ، مراد ، ج 1 ، ص 104 ، ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى - ص 109 ، فردوسى چنين مىسرايد : ز بيداد بستد حجاز و يمن * به راى و به مردان شمشير زن ( شاهنامه چ حميديان ج 7 ص 42 ش 655 ) .